پرونده هسته‌ای ایران: ابزاری استراتژیک در چالش با هژمونی غرب و راهکارهای تقویت قدرت ملی

شما اینجا هستید

پرونده هسته‌ای ایران: ابزاری استراتژیک در چالش با هژمونی غرب و راهکارهای تقویت قدرت ملی
 
در تحلیل اخیر، پرونده هسته‌ای ایران به‌عنوان ابزاری استراتژیک در دست غرب برای مهار این کشور معرفی شده است. نویسنده بیان می‌کند که نگرانی‌های واقعی از توانمندی‌های هسته‌ای ایران، در واقع سایه‌ای بر قدرت اقتصادی و سیاسی مستقل آن است که می‌تواند ثبات و ترقی را در منطقه به ارمغان بیاورد. به‌جای تکیه بر دیپلماسی یک‌جانبه، ایران باید بر افزایش تولید نفت، دیپلماسی فعال و تقویت توان دفاعی خود متمرکز شود تا بتواند نگرانی‌های غرب را مدیریت کرده و به‌عنوان یک بازیگر حل‌کننده در سطح منطقه ظاهر شود. این رویکرد می‌تواند ایران را از در دام فشاری که پرونده هسته‌ای بر آن تحمیل کرده، خارج کند.
 
پرونده هسته‌ای ایران، در چشمان غرب، هرگز «پرونده امنیتی» نبوده است — بلکه ابزاری راهبردی برای مهار ساختاری ایران بوده است: نه به‌خاطر «نگرانی از اشاعه»، که به‌خاطر نگرانی از ظهور یک قدرت مستقل، دارای درآمد پایدار و جایگاه سیاسی جغرافیایی حیاتی در قلب خاورمیانه.
آمریکا و متحدانش درک کرده‌اند که نفت، نه موشک، موتور اصلی پیشرفت ایران است. درآمدهای نفتی، اگر آزادانه جریان یابند، امکانِ تثبیت ثبات اقتصادی، سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های صنعتی، جذب همکاری‌های شرقی -به‌ویژه با چین در چارچوب BRI- و تقویت محور مقاومت را فراهم می‌کنند. این چشمانداز، برای هژمونی آمریکا در منطقه، غیرقابل تحمل است. از این رو، «امنیتی‌سازی» پرونده هسته‌ای — فارغ از واقعیت فنی فعالیت‌های صلح‌آمیز ایران — به یک استراتژی آگاهانه تبدیل شده است: یک اهرم دائمی برای تحریم، کنترل قیمت نفت و جلوگیری از اتصال ایران به شبکه‌های اقتصادی رقیب.
الگوی مطلوب آمریکا، عراق پس از اشغال است: کشوری که درآمد نفتی‌اش تحت نظارت مستقیم بانک فدرال رزرو نیویورک قرار دارد و هر نارضایتی واشنگتن، به‌سرعت به بلوکه اقتصادی تبدیل می‌شود. ایران، البته، به‌دلیل قدرت نظامی و اقتدار سیاسی، امکان تحمیل چنین الگویی را نمی‌دهد؛ ولی جایگزینی هوشمندانه پیدا شده است: پرونده هسته‌ای به‌عنوان مجوز دائمی برای تحریم. این پرونده نه تنها ایران را «اقتصادی‌تر» می‌کند، بلکه به آمریکا اجازه می‌دهد که دو کارکرد حیاتی را به‌طور همزمان اجرا کند: 
یک — داخلی: بی‌ثباتی اقتصادی مداوم، کاهش توان صنعتی، و ناامیدی عمومی را تداوم بخشد. 
دو — خارجی: «ایران‌هراسی اتمی» را بهانه‌ای برای فروش تسلیحات گران‌قیمت به متحدان منطقه‌ای (عربستان، امارات، رژیم صهیونیستی) کند و در عین حال، با فشار بر این کشورها برای افزایش تولید نفت، کنترل بازار جهانی انرژی را در دست نگه دارد.
اما جنگ ۱۲ روزه، نقطه عطفی بود: در این جنگ، دیگر «تهدید» هسته‌ای یا سخنان دیپلماتیک، بلکه قدرت موشکی و شبکه مقاومت بود که موازنه را علیه رژیم اسرائیل و متحدانش شکست. این واقعیت، به‌وضوح نشان داد که اعتماد به غرب، جایگزین قدرت نمی‌شود؛ و هیچ «میانجی» (مانند عربستان) نمی‌تواند در شرایطی که جبهه‌بندی‌های راهبردی قطعی شده‌اند، نقش مؤثری ایفا کند. سعودی، خود در حال حاضر، تحت فشار مالی غیرقابل تحمل ترامپ است — کسی که پولش را برای «گاو شیرده» آن‌ها تضمین نکرده، بلکه از آن‌ها باج ۶۰۰ میلیارد دلاری طلب کرده است.
بنابراین، پاسخ راهبردی ایران تنها یک گزینه دارد: قطع سیکل تسلیم‌طلبی. این یعنی دیگر پرونده هسته‌ای را «متهم» ندانیم، بلکه آن را «ابزار دشمن» بشناسیم. به‌جای امتیازدهی برای اثبات «نیت خوب»، باید قدرت ملی را در سه محور تثبیت کرد: 
اول — نفت: افزایش تولید و صادرات، حتی در شرایط تحریم، برای شکستن اهرم اقتصادی دشمن. 
دوم — دیپلماسی فعال: پیشنهاد نظام‌های امنیتی منطقه‌ای و مکانیزم‌های انرژی چندجانبه که ایران را از «مسئله» به «راه‌حل» تبدیل کند. 
سوم — اعتماد به جایگاه داخلی: تقویت توان دفاعی، شبکه مقاومت، و اقتصاد مقاومتی، نه به‌عنوان «گزینه اضطراری»، که به‌عنوان استراتژی بلندمدت.
 
پرونده هسته‌ای دیگر نمی‌تواند ایران را از مسیر توسعه بازدارد — مگر اینکه خودِ ما همچنان به توهم «تعامل یک‌جانبه» ایمان آوریم.