بازخوانی جایگاه مخالفان بیرونی در میدان روایت و قدرت

شما اینجا هستید

بازخوانی جایگاه مخالفان بیرونی در میدان روایت و قدرت
 
اگر بخواهیم وضعیت جریان‌های مخالف بیرونی را تنها بر پایه رفتارهای روزانه یا گفتارهای پراکنده بررسی کنیم، تصویر کامل و روشنی به دست نمی‌آید. آنچه اهمیت دارد، نگاه از بالا و بررسی جایگاه این جریان‌ها در ساختار بزرگ‌تر کشمکش‌های سیاسی و رسانه‌ای است. در چنین نگاهی، مسئله اصلی نه فقط موفقیت یا شکست یک گردهمایی یا یک فراخوان، بلکه میزان پیوند آن با واقعیت اجتماعی، توان سازمانی و جایگاه آن در محاسبات بازیگران بزرگ‌تر است.
نخستین نکته این است که بخش بزرگی از مخالفان بیرونی، بیش از آنکه نیرویی دارای برنامه روشن باشند، در میدان «بازنمایی» حضور دارند. یعنی نقش آنان بیشتر در تولید تصویر و ایجاد برداشت خاص از وضعیت ایران تعریف می‌شود، نه در شکل دادن به روندهای واقعی. در این چارچوب، هر حرکت یا فراخوانی بیش از آنکه به دنبال دستاورد عملی باشد، تلاش برای ساختن یک برداشت عمومی است؛ برداشتی که نشان دهد این جریان‌ها دارای پشتیبانی گسترده هستند. اما فاصله میان تصویر ساخته‌شده و واقعیت اجتماعی، یکی از مهم‌ترین چالش‌های آنان به شمار می‌رود.
از نگاه فرا تحلیلی، ناکامی برخی گردهمایی‌ها یا فراخوان‌ها را نباید تنها به ضعف در بسیج افراد نسبت داد. مسئله عمیق‌تر، نبود پیوند پایدار میان این جریان‌ها و بدنه اجتماعی است. هر نیروی سیاسی برای اثرگذاری پایدار نیازمند ریشه داشتن در تجربه‌های مشترک مردم، زبان مشترک با جامعه و برنامه‌ای قابل لمس است. هنگامی که چنین پیوندی وجود نداشته باشد، حرکت‌ها بیشتر حالت نمایشی پیدا می‌کنند و توان تبدیل شدن به نیروی اثرگذار را از دست می‌دهند.
نکته دیگر، وابستگی برخی جریان‌ها به حمایت بیرونی است. در نگاه نخست، چنین حمایتی می‌تواند نشانه اهمیت آن جریان تلقی شود، اما در عمل، وابستگی بیش از اندازه می‌تواند به کاهش اعتماد عمومی بینجامد. جامعه‌ها معمولاً نسبت به جریان‌هایی که بیش از حد به پشتوانه بیرونی تکیه دارند، با احتیاط برخورد می‌کنند؛ زیرا این تصور شکل می‌گیرد که منافع بیرونی بر خواست مردم درونی پیشی گرفته است. در نتیجه، حمایت بیرونی به جای آنکه سرمایه اجتماعی ایجاد کند، ممکن است به مانعی برای پذیرش عمومی تبدیل شود.
در کنار این موضوع، پراکندگی فکری و نبود همگرایی نیز از ویژگی‌های مهم مخالفان بیرونی است. نبود چارچوب مشترک باعث می‌شود که هر گروه مسیر جداگانه‌ای دنبال کند و حتی گاه در رقابت با دیگر گروه‌ها قرار گیرد. این وضعیت نه تنها توان جمعی را کاهش می‌دهد، بلکه تصویر کلی این جریان‌ها را در ذهن مخاطب مبهم و ناپایدار می‌کند. هنگامی که پیام‌های گوناگون و گاه ناسازگار همزمان مطرح شوند، اعتماد عمومی نیز کاهش می‌یابد.
از سوی دیگر، زبان سیاسی برخی چهره‌ها نیز نقش مهمی در شکل‌گیری برداشت عمومی دارد. هنگامی که خواسته‌هایی مطرح می‌شود که با تجربه تاریخی جامعه یا حس استقلال ملی ناسازگار به نظر می‌رسد، واکنش منفی شکل می‌گیرد. جامعه‌ها حتی در شرایط نارضایتی نیز نسبت به موضوعاتی مانند دخالت بیرونی یا اقدام نظامی حساس هستند. بنابراین، بیان چنین مواضعی می‌تواند فاصله میان گوینده و مخاطب را بیشتر کند.
در سطحی عمیق‌تر، باید به نقش رسانه‌ها در بزرگ‌نمایی یا کوچک‌نمایی این جریان‌ها توجه کرد. رسانه‌ها می‌توانند با تمرکز بر برخی چهره‌ها یا رخدادها، تصویری از اهمیت یا فراگیری ایجاد کنند که لزوماً با واقعیت اجتماعی همخوانی ندارد. این وضعیت باعث می‌شود که مخالفان بیرونی گاه در فضای رسانه‌ای بزرگ‌تر از اندازه واقعی خود دیده شوند. اما هنگامی که این تصویر با واقعیت میدانی سنجیده می‌شود، شکاف میان تصور و واقعیت آشکار می‌گردد.
یکی دیگر از نکات مهم، بحران رهبری است. بسیاری از جریان‌های مخالف با مسئله نبود چهره‌ای که بتواند نقش گردآورنده را ایفا کند روبه‌رو هستند. رهبری تنها به معنای شناخته‌شده بودن نیست؛ بلکه توان ایجاد همبستگی، ارائه چشم‌انداز روشن و جلب اعتماد گروه‌های گوناگون را نیز در بر می‌گیرد. هنگامی که چنین ویژگی‌هایی وجود نداشته باشد، حرکت‌ها پراکنده و کوتاه‌مدت باقی می‌مانند.
در کنار این مسائل، باید به تغییر شیوه‌های کنش سیاسی نیز توجه کرد. فضای شبکه‌ای امروز باعث شده هر فرد بتواند صدای خود را بلند کند، اما همین ویژگی گاه به پراکندگی پیام‌ها و نبود تمرکز راهبردی می‌انجامد. افزایش تعداد صداها بدون وجود چارچوب مشترک، می‌تواند به جای افزایش قدرت، باعث آشفتگی شود.
از دیدگاه فرا تحلیلی، می‌توان گفت که مهم‌ترین چالش مخالفان بیرونی، نه صرفاً کمبود پشتیبانی، بلکه ناتوانی در تبدیل انرژی رسانه‌ای به نیروی اجتماعی پایدار است. آنان در میدان تصویرسازی فعال هستند، اما در میدان سازمان‌دهی اجتماعی با دشواری روبه‌رو می‌شوند. این فاصله میان «دیده شدن» و «اثرگذاری واقعی» یکی از ویژگی‌های اصلی وضعیت کنونی آنان است.