همکاری وطنفروشان با اسرائیل برای فریب افکار عمومی ایران
«اسرائیل، عملیات گستردهای در فضای مجازی علیه ایران راهاندازی کرده؛ از ایجاد هزاران حساب جعلی و بهکارگیری تکنیکهای دیپفیک و لشکر سایبری در شبکههای اجتماعی، تا تأمین مالی مستقیم این پروژه».
این خبر را روزنامه صهیونیستی هاآرتص درباره وجود شبکهای مجازی برای تبلیغ سلطنتطلبان و توجیه حملات اسرائیل علیه ایران فاش کرد و نوشت:این شبکه از سوی اسرائیل تأمین مالی و مدیریت میشود.
هاآرتص در گزارش خود نوشت:تحقیقات گسترده تیم ویژه The Marker با همکاری هاآرتص، پرده از حمایت مالی و برنامه ویژه برای پشتیبانی از ادعاهای رضا پهلوی برای آینده ایران برداشته است. این دومین گزارش ویژه هاآرتص در این زمینه است.
بر اساس این گزارش،از زمان شروع جنگ در غزه و پس از سفر پهلوی، یک عملیات آنلاین به عنوان بخشی از یک کمپین گستردهتر اسرائیل برای تأثیرگذاری بر گفتمان رسانههای اجتماعی آغاز شد که شامل کمپینهایی به زبانهای انگلیسی و آلمانی نیز میشود. به گفته پنج منبع که مستقیماً از این پروژه اطلاع دارند، فارسیزبانانی برای این عملیات استخدام شدند. سه نفر از این منابع ارتباط بین این پروژه و این کمپین خاص را تأیید کردند.
به گفته این منابع،این کمپین شامل حسابهای جعلی در پلتفرمهایی مانند X و تلگرام و اینستاگرام بود و از ابزارهای هوش مصنوعی برای کمک به انتشار روایتهای کلیدی، ساخت پیامها و تولید محتوا استفاده میکرد. به گفته دو نفر از این منابع، تلاشهایی نیز برای تقویت پستهای گاملیل، حامی رضا پهلوی در اسرائیل و وزیری از حزب لیکود بنیامین نتانیاهو، وجود داشت. با توجه به اینکه این عملیات به طور غیرمستقیم با پول مالیاتدهندگان تأمین مالی شده، خشم برخی از مقامات اسرائیلی برانگیخته شده است.
کمپین مذکور در پلتفرمهایی و در مقاطع حساس مانند آشوب ۱۴۰۱ و حمله نظامی اسرائیل شدت گرفته است.حتی برخی از این حسابهای جعلی پیش از حمله به زندان اوین از آن اطلاع داشته و به تجمع مقابل اوین دعوت میکردند.
این پروژه پس از دیدار رضا پهلوی با«گیلا گاملیل» وزیر علوم کنونی و از چهرههای اطلاعاتی پیشین اسرائیل، طراحی و عملیاتی شده است.
کمپین دفاع از سلطنت،پهلوی را ترویج میکند و متکی بر «آواتارها» یا شخصیتهای جعلی است که در رسانههای اجتماعی خود را بهعنوان شهروندان ایرانی جا میزنند. اینها اولین بار توسط محققان رسانههای اجتماعی کشف شدند.
رضا پهلوی و عدهای دیگر از اطرافیانش در اوایل سال ۲۰۲۳ به اسرائیل سفر کردند.به گفته منابعی که با هاآرتص و د مارکر (رسانه اقتصادی هاآرتص) صحبت کردهاند، پس از این سفر و از زمان شروع جنگ در غزه عملیاتی آنلاین بهعنوان بخشی از یک کمپین اسرائیلی برای تأثیرگذاری بر رسانههای اجتماعی آغاز شد.
هاآرتص با بیان اینکه شک دارد تبلیغ رضا پهلوی با اتکا بر منابع دولتی،برای اسرائیل بصرفه باشد میافزاید: پسر دیکتاتور پهلوی که از حمایت اسرائیل و آمریکا برخوردار بود، بار سیاسی پدرش را به دوش میکشد، پدری که به دلیل فساد، سرکوب سیاسی و شکنجه مخالفان شناخته میشد.
رز زیمت،از مؤسسه مطالعات امنیت ملی مستقر در تلآویو، رابطه گیلا گاملیل با رضا پهلوی را نه از نوع دیپلماسی بلکه استفاده تبلیغی میداند و معتقد است که این کار اشتباه است چراکه ایرانیان، سلطنت نمیخواهند.
پیش از هاآرتص،محققان آزمایشگاه شهروندی دانشگاه تورنتو، کمپین اسرائیلی برای تأثیرگذاری بر افکار عمومی ایرانیان را بررسی کردهاند و کاوشهای هاآرتص در ادامه تحقیقات آزمایشگاه شهروندی تورنتو است. بنابر تحقیق این مرکز در مورد حمله اسرائیل به زندان اوین در جریان جنگ ۱۲ روزه، کمپین به پا شده برای فروش این حمله به عنوان رهایی از زندان از سوی اسرائیل هدایت شده بود. شبکه پیشبرد. این عملیات مغزشویی در سال ۲۰۲۳ ایجاد شد اما تقریباً تمام فعالیتهای آن از ژانویه ۲۰۲۵ آغاز شده و ادامهدار است.
در گزارش اخیر آزمایشگاه شهروندی تورنتو درباره کارفرمای این شبکه آمده است:فرضیهای که بیشترین همخوانی را با شواهد موجود دارد، این است که یک سازمان نامشخص دولتی اسرائیل، یا یک پیمانکار فرعی که تحت نظارت دقیق آن کار میکند، مستقیماً این عملیات را هدایت میکند.
در گزارش هاآرتص درباره حمله به زندان اوین و تحقیقات آزمایشگاه شهروندی دانشگاه تورنتو آمده است:پس از حمله، حسابهایی که ویدئو را منتشر کردند و دیگر حسابهای شبکه شروع به تشویق ایرانیان برای رفتن به زندان برای «آزادی اعضای خانواده» کردند. آزمایشگاه شهروندی نتیجه گرفت که این کارزار با هدف ایجاد ناآرامی بود که میتوانست به بیثبات کردن ایران کمک کند. پستهای دیگری از این نوع نیز در شبکه دیگری که توسط اسرائیلیها منتشر شد، یافت شد.
الف-علمی و فناوری: دانش هستهای یک دانش مدرن و پیشرو و یک صنعت چندوجهی در راستای پیشرفت یک کشور است. به گونهای که به عنوان یک صنعت مادر شناخته میشود. آژانس بینالمللی انرژی اتمی کاربردهای فناوری هستهای را در ۶ حوزه کلان انرژی، سلامت، محیط زیست، صنعت، غذا و کشاورزی و مدیریت آب تقسیمبندی کرده و در گزارشات خود اشاره دارد فناوری هستهای و حرکت به سمت آن میتواند فرصتهای زیادی از قبیل ایجاد شغل و رشد اقتصادی فراهم کند. در ایران اکنون ۲ کاربرد این صنعت بیش از همه ملموس است. یکی در حوزه انرژی و تولید برق است که به صورت مشخص مصداق آن نیروگاه بوشهر است. پس از مشکلات ایجاد شده در چند سال اخیر در ارتباط با تأمین برق، اهمیت تولید برق هستهای ملموستر از قبل شده است. کاربرد دیگر در حوزه پزشکی و سلامت است که از طریق رآکتور تهران و در تأمین داروهای بیماریهای خاص عینیت یافته است. از سوی دیگر، در سالهای اخیر مشکلات پیش آمده در حوزه تأمین آب شرب نیز اهمیت فناوری هستهای در حوزه آبشیرینکنها را بیش از قبل نمایان کرده است. مزیت دیگری که پیگیری و دستیابی دانش هستهای در پی دارد، توسعه زیرساختها و فرصت رشد در صنایع دیگر است؛ نهتنها بخش ساخت و عمران درگیر پروژه میشود، بلکه موج وسیعی از زیرساختهای دیگر کشور را برای پشتیبانی از آن به تحرک وامیدارد.
اهمیت کاربردهای فناوری هستهای در توسعه و پیشرفت کشورها باعث شده اکنون کشورهای توسعهیافته نسبت به ایجاد و توسعه صنعت هستهای متمایل شوند.اخیراً کرهجنوبی و ژاپن اعلام کردهاند بودجههای چند میلیارددلاری برای ایجاد و توسعه صنعت هستهای خود اختصاص دادهاند. دولت آلمان نیز که سال ۲۰۱۱ در راستای تمرکز بر توسعه برنامه انرژیهای تجدیدپذیر رآکتورهای هستهای خود را تعطیل کرده بود، در ماههای اخیر اعلام کرد در صدد احیای صنعت هستهای و رآکتورهای خود است.
در آمریکا نیز دولت ترامپ توسعه صنعت هستهای خود را آغاز کرد و بر اساس یک طرح درازمدت،۴ برابر کردن تولید داخلی انرژی هستهای ظرف ۲۵ سال آینده را در دستور کار قرار داد. این اقدامات نشان میدهد کشورهای صنعتی و پیشرفته دنیا با توجه به اهمیت کاربردهای صنعت هستهای، در حال توسعه این فناوری هستند. بنابراین تعطیل کردن صنعت هستهای ایران، یک عقبگرد بزرگ در مسیر توسعه صنعت و پیشرفت کشور به شمار میآید. هزینههای این عقبگرد غیر قابل محاسبه و برآورد است. ضمن اینکه به لحاظ نیروی انسانی نیز موجب ایجاد یأس، سرخوردگی و هدررفت سرمایههای انسانی میشود. تعطیلی صنعت هستهای کشور، به معنی دقیق کلمه، چشمپوشی از دروازههای جهش صنعتی و اقتصادی و عقبنگه داشتن کشور در حوزه صنعتی است.
ب-مالی: تاکنون دهها میلیارد دلار برای ایجاد و توسعه صنعت هستهای کشور هزینه شده است. از سوی دیگر، کارکردهای متنوع صنعت هستهای، نهتنها منجر به جلوگیری از خروج سرمایه و صرف هزینههای هنگفت برای در اختیار گرفتن این کاربردها شده، بلکه در حوزه درآمدزایی، فواید قابل توجهی برای کشور بهویژه در حوزه پزشکی و سلامت داشته است. بنابراین تعطیل کردن صنعت هستهای ایران نهتنها منجر به هدررفت دهها میلیارد دلار سرمایهگذاری در این صنعت میشود، بلکه هم هزینههای مالی جدیدی برای واردات کاربردهای این صنعت در حوزههای مختلف ایجاد میکند و هم باعث متوقف شدن درآمدزاییهای فعلی از این صنعت میشود. به عبارتی در بسیاری حوزهها ایران از تولیدکننده و صادرکننده، به یک واردکننده – آن هم در صورت موافقت آمریکا و اروپا با صادرات این محصولات به ایران- تبدیل میشود. از همین رو هزینههای مالی تعطیلی صنعت هستهای کشور نیز قابل تأمل است.
ج-سیاسی و اجتماعی: تعطیلی صنعت هستهای ایران و محدود شدن این صنعت به برخی مصادیق ویترینی - که البته این نیز بستگی به موافقت آمریکاییها دارد- یک شکست سیاسی برای ایران تلقی خواهد شد. در این حالت، استقلال سیاسی ایران کاملاً مخدوش شده و اعتبار بینالمللی تهران تنزل مییابد. اگر دولت آمریکا صرفاً خواستار محدودیت غنیسازی اورانیوم در ایران میشد و با ارائه تضمینهای محکم بینالمللی، حاضر به ارائه خدماتی مانند صادرات سوخت و همینطور خدمات هستهای مربوط به ایران میشد، در این حالت، کلیت برنامه هستهای در ایران حفظ و تنها بخشی از توانمندی هستهای ایران برونسپاری میشد اما اصرار دولت آمریکا بر توقف غنیسازی در ایران، در واقع زمینهسازی برای برچیدن صنعت هستهای ایران است.
همانگونه که گفته شد،تن دادن به این خواسته دولت آمریکا، اعتبار بینالمللی ایران را بشدت مخدوش میکند. از سوی دیگر، تبعات اجتماعی این اقدام نیز بسیار قابل تأمل است.حتی قبل از حمله به زندان، پیامها و ویدئوهایی در آن راستا پس از شروع جنگ در X پست شده بودند. یک کاربر نوشت: «تهران بیدفاع است»، در حالی که دیگری پیشنهاد کرد که مردم شهر باید به بانکها هجوم ببرند و پول خود را برداشت کنند. در اولین روزهای جنگ، یک گروه هکر طرفدار اسرائیل به یک بانک ایرانی مرتبط با سپاه پاسداران حمله کرد.
هاآرتص در پایان گزارش خود نوشته است:برخی از حسابهای جعلی فارسیزبان که توسط آزمایشگاه شهروندی افشا شدهاند، ردپایی از مشارکت خود در کمپین دومی که از اسرائیل نشأت گرفته است، نشان میدهند. در اینجا و آنجا، کاربران جعلی نیز از هشتگ رضا پهلوی استفاده میکنند، عکسها و سخنرانیهای پسر شاه را به اشتراک میگذارند و خواستار بازگشت سلطنت پهلوی میشوند.
ایران و مواجهه منطقی و واقعبینانه با سیاستهای خصمانه و زیادهخواهانه دولت آمریکا؛ چرا مقاومت کمهزینهتر از تسلیم است؟
منطق دفاع میهنی
سیدعابدین نورالدینیفرد:دولت آمریکا با سیاستهای خود اکنون ایران را بر سر یک دوراهی قرار داده است: تسلیم یا مقاومت. ترامپ در جریان جنگ تحمیلی ۱۲ روزه، به واسطه روحیات و شخصیت خاص خود، همه ملاحظات سیاسی و پروتکلهای دیپلماتیک را کنار گذاشت و تاکید کرد تنها راه توقف جنگ، تسلیم ایران است. اگرچه چند روز پس از این اظهارنظر، او عاجزانه آتشبس و توقف جنگ را از ایران درخواست کرد اما پس از توقف جنگ، همچنان بر این نظر خود اصرار میکند. مواضع دولت آمریکا در قبال فعالسازی غیرقانونی مکانیسم ماشه نیز نشان داد کاخ سفید اساساً معادلات گذشته درباره توافق هستهای با ایران یعنی محدودیت هستهای در قبال لغو تحریمها را زیر پا گذاشته و فرمتی را ترجیح میدهد که مختصات آن، اساساً منطبق با همان گزاره تسلیم ایران است. از نظر ترامپ و دستکم بر اساس آنچه از رفتار او و اقدامات دولتش در قبال ایران پیداست، برنامه هستهای ایران باید کاملاً تعطیل شود و در ازای آن نیز قرار نیست تعهدات و تکالیفی بهویژه در حوزه لغو تحریمها داده شود. البته در جریان مذاکرات انجام شده برای عدم فعالسازی مکانیسم ماشه، مشخص شد مطالبات دولت ترامپ صرفاً به برنامه هستهای ایران محدود نمانده و حالا از کاهش برد موشکهای ایران به ۵۰۰ کیلومتر نیز سخن میگوید. ترامپ در میانه مذاکرات عراقچی - ویتکاف، اصطلاحاً فرمان را چرخاند و حالا در ظاهر در حال ایفای نقش مرد دیوانه دکترین نیکسون است. او از همان سال ۲۰۱۶ تمایل عجیبی داشت تا نقش مرد دیوانه را در قبال ایران بازی کند. اکنون نیز با آنچه در جریان جنگ ۱۲ روزه علیه ایران - یعنی دقیقاً در نخستین روز پس از موعد ۶۰ روزهاش برای توافق با ایران - انجام داد، تلاش میکند نشان دهد همان مرد دیوانهای است که نیکسون میگفت. آنچه او تحت عنوان تسلیم ایران میگوید هم در واقع دیالوگی است که مرد دیوانه بر زبان جاری میکند. به هر حال، در ماجرای مکانیسم ماشه مشخص شد اگرچه ایران همچنان مقید به دیپلماسی و مذاکره است اما مطلقاً تسلیم را نمیپذیرد. این تصمیم ایران، یعنی مقاومت در برابر فشار و زیادهخواهی ترامپ، صرفاً یک اقدام هیجانی و مبتنی بر احساسات ضد اجبار و تحمیل نیست، بلکه برساخته یک منطق قوی بر اساس محاسبات و برآوردهای مبتنی بر سود و هزینه است.
۸ سال قبل،رهبر انقلاب یک گزاره تحلیلی قابل تأمل را وارد ادبیات سیاسی کشور کردند. ایشان با اشاره به سیاستهای دولت آمریکا علیه ایران و فشار واشنگتن برای تحمیل خواستههایش به تهران تصریح کردند هزینه مقاومت در برابر این زیادهخواهیها از هزینه تسلیم در برابر آن بسیار کمتر است. این منطق اکنون در قبال دیوانهنماییهای ترامپ نیز عینیت دارد.
اما چرا ایران معتقد است در شرایط فعلی،هزینههای مقاومت کمتر از هزینههای تسلیم است؟
پاسخ به این سؤال،باید از نظرگاه برآورد هزینههای هر کدام از این انتخابها تبیین شود. یعنی در واقع، هزینههای هر کدام از این انتخابها برای کشور محاسبه و مقایسه شود.
· هزینههای تسلیم
یکی از مصادیق تسلیم در برابر آمریکا،توقف غنیسازی اورانیوم است که در واقع موتور محرک فناوری هستهای ایران است. به تعبیری توقف غنیسازی به معنای تعطیلی صنعت هستهای ایران است. کما اینکه از نگاه آمریکاییها، نهتنها غنیسازی، بلکه کلیت برنامه هستهای ایران باید برچیده شود.
در این حوزه،هزینههای تسلیم در برابر خواستههای آمریکا طیف وسیعی از موضوعات را شامل میشود. این انتخاب ایران، هزینههای هنگفتی در حوزههای علمی، فناوری و انرژی، مالی، سیاسی و البته امنیتی به دنبال خواهد داشت.
در این حالت یک سرخوردگی اجتماعی پدیدار شده و بهویژه در حوزه تربیت و نگهداشت منابع انسانی و چرخه به کارگیری نیروهای متخصص، هزینههای هنگفتی به کشور تحمیل میشود.
د-امنیتی: یکی از کاربردهای صنعت هستهای در ایران، توان بازدارندگی آن است که در صورت تعطیلی این صنعت، این توان بازدارندگی بشدت مخدوش خواهد شد. با توجه به وضعیت برنامه هستهای رژیم صهیونیستی و تجهیز این رژیم به سلاح هستهای، تعطیلی برنامه هستهای در ایران، منجر به تغییر موازنه بازدارندگی میان طرفین خواهد شد.
البته تبعات امنیتی تسلیم ایران در مقابل خواستههای آمریکا بسیار فراتر از این موضوع است.غیر از توان بازدارندگی ایران که با تعطیلی صنعت هستهای مخدوش میشود، رفتار دولت آمریکا نشان میدهد مقامات این کشور در فرآیند تسلیم کردن ایران، صرفاً به این موضوع بسنده نمیکنند.
هم در دولت اوباما و هم در دولت ترامپ،آمریکاییها بارها به موضوع قدرت دفاعی موشکی ایران نیز اشاره کردهاند. کمااینکه اخیراً در ماجرای مکانیسم ماشه نیز یکی از شروط آمریکاییها کاهش برد موشکهای ایران به ۵۰۰ کیلومتر بود. بنابراین کاملاً مشخص است در صورت تسلیم شدن ایران در حوزه هستهای، آمریکاییها این بار بر برنامه موشکی ایران تمرکز میکنند و همانند برنامه هستهای، درباره توان موشکی ایران نیز پرونده جدیدی باز خواهند کرد. هزینههای تحدید برنامه موشکی ایران نیز مانند تعطیلی برنامه هستهای، بسیار گسترده است اما در این بین، تبعات امنیتی این موضوع، بسیار برجستهتر از سایر حوزههاست. کاهش برد موشکهای ایران در واقع به معنای خلع سلاح ایران است. با توجه به سیاستها و اقدامات رژیم صهیونیستی در ۲ سال اخیر، هر نوع عقبنشینی ایران در حوزه موشکی، به معنای تغییر موازنه قدرت به سود رژیم صهیونیستی است. نکته قابل توجه درباره تأکید آمریکاییها مبنی بر کاهش برد موشکهای ایران به ۵۰۰ کیلومتر این است که نخستینبار این موضوع را نتانیاهو مطرح کرد. نخستینبار این نتانیاهو بود که درباره توافق آمریکا و ایران گفته بود ایران باید تعهداتی درباره کاهش برد موشکهای خود به ۵۰۰ کیلومتر ارائه بدهد اما فلسفه این ۵۰۰ کیلومتر نیز جالب است. بر اساس اخبار منتشرشده، سنتکام - فرماندهی مرکزی نظامیان آمریکایی در غرب آسیا - درصدد تجمیع ظرفیتهای خود در منطقه و ایجاد یک مرکز فرماندهی بزرگ در غرب عربستان است؛ جایی که بر اساس محاسبات، در صورت کاهش برد موشکهای ایران به ۵۰۰ کیلومتر، از دسترس ایران خارج خواهد شد و اصطلاحاً دیگر دست ایران به آنجا نخواهد رسید. بنابراین کاملاً مشخص است آمریکاییها به دنبال آن هستند در صورت تسلیم ایران در حوزه هستهای، موضوع توانایی موشکی ایران را نیز مطرح کرده و این توان مهم و بازدارنده ایران را به گونهای محدود کنند که عملاً به معنای خلع سلاح ایران تلقی شود. به اعتقاد کارشناسان، پس از برنامه موشکی، آمریکاییها سراغ سیاستهای منطقهای و به صورت مشخص جبهه مقاومت خواهند رفت و تلاش خواهند کرد توان بازدارندگی ایران در این حوزه را نیز از بین ببرند. بنابراین یکی از مهمترین هزینههای ایران در صورت پذیرش تسلیم، در ابعاد امنیتی این موضوع است.
در این میان یک نکته اساسی وجود دارد.در صورتی که ایران در مقابل خواستههای دولت آمریکا تسلیم شود، چه تضمینی وجود دارد آمریکا یا رژیم صهیونیستی یک جنگ بزرگ و تمامعیار را علیه ایران آغاز نکنند؟ در صورت تعطیلی صنعت هستهای، کاهش برد موشکهای ایران به ۵۰۰ کیلومتر (یعنی عدم دسترسی ایران به سرزمینهای اشغالی) و فروپاشی جبهه مقاومت، اساساً همه چیز برای آمریکا و رژیم صهیونیستی برای وقوع یک جنگ بزرگ و تمامعیار علیه ایران فراهم میشود. در چنین شرایطی اساساً ارائه تضمین به ایران دیگر موضوعیت نخواهد داشت، چرا که ایران با دست خودش، شرایط را برای حمله آمریکا و رژیم صهیونیستی به خاک خود فراهم کرده است. بر همین اساس به اعتقاد کارشناسان، تسلیم ایران در برابر خواستههای آمریکا، احتمال وقوع یک جنگ بزرگ و همهجانبه علیه ایران برای تجزیه و کُلنگی کردن کشور را بشدت افزایش خواهد داد. بنابراین یکی از مهمترین هزینههای تسلیم در برابر آمریکا هزینهها و تبعات امنیتی است، به گونهای که کارشناسان معتقدند تسلیم در برابر آمریکا به معنای زمینهسازی برای تجزیه ایران است.
درباره هزینهها و تبعات تسلیم در برابر خواستههای آمریکا به برخی موارد اشاره شد.در کنار این موارد، باید به تحریمها نیز اشاره کرد. شاید یک نگاه سادهلوحانه معتقد باشد در صورت تسلیم ایران، اساساً همه موانع برای لغو تحریمها علیه ایران برداشته میشود. این سادهانگاری ناشی از عدم فهم واقعیات مربوط به دشمنی آمریکا با مردم ایران و عدم تجربهاندوزی از رفتار آمریکا بهویژه در ماجرای برجام است.
در صورت تسلیم ایران در مقابل خواستههای آمریکا،ایران دیگر هیچ ابزار و اهرم فشاری برای متقاعد کردن آمریکاییها به لغو تحریمها در اختیار نخواهد داشت. در این شرایط، اساساً چرا آمریکاییها باید خود را مکلف به لغو تحریمهای ایران بدانند؟! در این راستا، مورد لیبی یک تجربه و درس عبرت بسیار مهم است. آمریکاییها به قذافی وعده دادند در صورت تعطیلی برنامه هستهای و محدودیت برنامه موشکی، تحریمها علیه لیبی را لغو خواهند کرد. لیبی نیز با تصور لغو تحریمها اقدام به برچیدن برنامه هستهای و موشکی خود کرد اما در عمل هیچکدام از تحریمهای لیبی لغو نشد. نکته حائز اهمیت، تبعات امنیتی این اقدام برای لیبی بود. دولت انگلستان متعهد شد در صورت برچیده شدن برنامه هستهای لیبی و محدود شدن برنامه موشکی این کشور، لندن وظیفه تأمین امنیت این کشور را بر عهده بگیرد اما در نهایت خود انگلستان نیز در حملات به لیبی مشارکت کرد. نکته حائز اهمیت در اشاره به عبرت لیبی، اشاره نتانیاهو به این موضوع، درباره نحوه مواجهه با ایران است. در زمان مذاکرات عراقچی - ویتکاف، نتانیاهو پس از دیدار در کاخ سفید با ترامپ، در اظهاراتی قابل تأمل گفت تنها در یک صورت با توافق آمریکا و ایران موافقت خواهد کرد و آن این است که با ایران نیز همانند مدل لیبی رفتار شود! ماهیت این اظهارنظر نتانیاهو کاملاً مشخص است.
بنابراین این تصور که در صورت تسلیم در برابر آمریکا،تحریمهای اقتصادی لغو خواهد شد، یک تصور اشتباه و سادهلوحانه است. لذا در فهرست هزینهها و تبعات تسلیم، باید موضوع عدم لغو تحریمها را نیز مد نظر قرار داد.
موارد اشاره شده بخشی از مهمترین هزینههای تسلیم ایران در برابر آمریکاست.البته فهرست هزینههای تسلیم، شامل موارد متعددی در حوزههای مختلف اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و امنیتی میشود. برخی از این هزینهها نیز اکنون قابل برآورد نیست و در شرایط عقبنشینی ایران از برنامه هستهای و موشکی و منطقهای خود نمودار میشود.
· هزینههای مقاومت
رفتار ایران چه در قالب مذاکرات هستهای با آمریکا و چه مذاکرات مربوط به مکانیسم ماشه،نشان داد جمهوری اسلامی ایران آماده یک توافق برد-برد با طرفهای غربی است. ایران در راستای معادله محدودیت هستهای در قبال لغو تحریمها، حسن نیت خود را برای حصول توافق نشان داد. در ماجرای برجام نیز مشخص شد برخلاف جوسازیهای آمریکا و رژیم صهیونیستی، ایران هیچگاه در پی استفادههای نظامی از دانش هستهای خود نیست. این واقعیت در مذاکرات با آمریکا و ۳ کشور اروپایی کاملاً آشکار شد. با این حال، ایران تاکنون بهویژه در ماجرای فعالسازی غیرقانونی مکانیسم ماشه توسط اروپاییها نشان داده است حاضر به پذیرش خواستههای تحمیلی غرب نیست. جمهوری اسلامی در هیچیک از این مذاکرات از خطوط قرمز خود عقبنشینی نکرد و نشان داد با وجود محاسبات و برآوردهای آمریکا همچنان روی مواضع خود بهویژه دفاع از حقوق هستهای ملت ایستاده است. ایران بهویژه ملاحظات امنیتی درباره تأسیسات هستهای و ذخایر اورانیوم ۶۰ درصد را کاملاً رعایت کرده است. به هر حال، جمهوری اسلامی چه در مواضع اعلامی خود و چه در سیاستهای اعمالی خود، نشان داده است حاضر به تسلیم نیست.
اما هزینههای مقاومت ایران چیست؟
تحریمها:با فعالسازی مکانیسم ماشه و اعمال مجدد تحریمهای شورای امنیت سازمان ملل، اکنون آمریکا و اروپا تلاش میکنند طیف وسیعی از تحریمها را علیه ایران اعمال کنند. البته این تحریمها عمدتاً جدید نیست و دولت آمریکا پس از خروج از برجام، چه در دولتهای ترامپ و چه در دولت بایدن، همه این تحریمها را علیه ایران اعمال کرده است. به هر حال، تحریم یکی از هزینههای مقاومت و عدم پذیرش تسلیم است. البته این ذهنیت که تحریم تنها در شرایط مقاومت ایران اعمال میشود، غیرواقعی و نادرست است. برجام یک تجربه ملموس درباره وضعیت تحریمها پس از توافق با غرب است. بنابراین این تصور که تحریم، هزینهای است که صرفاً در حالت مقاومت به ایران تحمیل میشود، یک ذهنیت واقعبینانه نیست. همانگونه که گفته شد، هیچ تضمینی وجود ندارد که در صورت تسلیم ایران، تحریمها لغو شود ولی در مجموع، با توجه به سیاستهای دولت آمریکا و برخی دولتهای اروپایی، تحریم مهمترین ابزار این کشورها برای مقابله با ایران است.
اکنون در کنار تحریمهای یکجانبه آمریکا و برخی کشورهای اروپایی،تحریمهای شورای امنیت نیز علیه ایران اعمال میشود. البته با توجه به تجربهای که دست کم طی ۲ دهه گذشته نسبت به تحریم و خنثیسازی آن به دست آمده، ایران میتواند از طرق مختلف، اثرات تحریم بر اقتصاد و معیشت جامعه را کاهش دهد. هم با استفاده از ظرفیتهای داخلی و توان بومی و هم با استفاده از ظرفیتهای تعامل با کشورهای منطقه و همینطور چین و روسیه، ایران میتواند...
کلماب کلیدی: وطنفروشان، اسرائیل، فریب افکار عمومی ایران ،تکنیکهای دیپفیک، محققان رسانههای اجتماعی، دانشگاه تورنتو، کاوشهای هاآرتص.
پایان پیام
- برای ارسال دیدگاه وارد شوید.


