نقد رویکردهای داخلی و گسلهای سیاسی-اقتصادی
در میانه جنگی که دشمن با تمام توان به دنبال فروپاشی نظام و تجزیه کشور است، آنچه بیش از هر چیز میتواند به دشمن در رسیدن به اهدافش یاری رساند، نه کمبود تسلیحات و تجهیزات، بلکه وجود گسلهای پنهان در ساختار مدیریتی و سیاسی کشور است. این گسلها، که گاه در قالب نقدهای به ظاهر دلسوزانه، گاه در پوشش شعارهای صلحطلبانه و گاه در هیأت رویکردهای اقتصادی ناکارآمد خود را نشان میدهند، دقیقاً همان نقاط ضعفی هستند که دشمن در طراحی نقشههای راهبردی خود روی آنها حساب باز کرده است.
از جمله آشکارترین این گسلها، تلاش برای ایجاد دوگانههای کاذب در فضای سیاسی کشور است. در شرایطی که نیروهای مسلح در یک جبهه واحد در برابر تجاوز دشمن ایستادهاند، برخی جریانهای داخلی با طرح دوگانه ارتش و سپاه، به دنبال تضعیف این اتحاد مقدس هستند. این رویکرد، که با هدف ایجاد تفرقه در نیروهای مسلح طراحی شده، دقیقاً مطابق با خواسته دشمن است. تجربه تاریخی نشان داده که هرگاه در سختترین شرایط، میان نیروهای مسلح کشور شکاف ایجاد شده، دشمن از آن به عنوان فرصتی برای پیشبرد اهداف خود استفاده کرده است.
گسل دیگر، تلاش برای معادلسازی جنوب ایران با جنوب لبنان است. این پروژه، با هدف ایجاد شکاف در جبهه مقاومت و تضعیف آن طراحی شده است. دشمنان به خوبی میدانند که جبهه مقاومت، یک شبکه به هم پیوسته و منسجم است که هرگونه تضعیف در هر نقطه از آن، میتواند به کل این شبکه آسیب برساند. بنابراین، آنان با طرح روایتهای متفاوت از نقش و جایگاه مناطق مختلف ایران در این جبهه، به دنبال ایجاد تردید و تزلزل در اراده مقاومت هستند.
یکی دیگر از ترفندهای دشمن، تبدیل سرباز قهرمان به قربانی است. در این روش، با تغییر روایتها و جابهجایی جای جلاد و شهید، تلاش میشود تا افکار عمومی به تدریج فراموش کند که متجاوز واقعی چه کسی است. این رویکرد، که در جنگهای روانی ریشه دارد، با هدف ایجاد احساس گناه در مدافعان و تبرئه متجاوزان طراحی شده است. وقتی یک سرباز مدافع، به عنوان قربانی سیاستهای داخلی معرفی میشود، در واقع زمینه برای تضعیف روحیه دفاعی و ایجاد تردید در حقانیت مقاومت فراهم میآید.
در عرصه اقتصادی نیز گسلهای عمیقی وجود دارد که میتواند به ابزاری برای تضعیف تابآوری ملی تبدیل شود. ناترازی برق در ایران، بیش از آنکه حاصل کمبود منابع یا توان مهندسی باشد، محصول راندمان پایین نیروگاهی، فرسودگی شدید ناوگان تولید برق و فقدان یک نقشه توسعه صنعتی جامع است که بتواند زنجیره ارزش انرژی و صنعت را به یکدیگر متصل کند. آمارها نشان میدهد راندمان نیروگاههای حرارتی در ایران حدود ۳۹ درصد است، در حالی که متوسط راندمان نیروگاههای دنیا به ۴۸ درصد میرسد. این شکاف ۹ درصدی، به معنای هدررفت سالانه حدود ۱۰ میلیارد دلار ثروت ملی است. به عبارت دیگر، کشور تمام درآمد حاصل از فروش نفت خود را در کوره نیروگاههای بیبهره و فرسوده میسوزاند.
ریشه اصلی این ناترازی، نبود یک نظام پیوسته و راهبردی برای توسعه صنعتی در کشور است. در غیاب یک نظام توسعه صنعتی مقتدر، بخش انرژی و بخش صنعت کاملاً مستقل و منقطع از یکدیگر تصمیمگیری میکنند. صنعت بدون توجه به ظرفیتهای شبکه برق، خطوط تولید خود را توسعه میدهد و بخش انرژی نیز بدون الزام صنایع به پیوند زدن زنجیره ارزش خود با توسعه کلان انرژی، صرفاً نقش یک توزیعکننده منفعل را بازی میکند. این رهاشدگی ساختاری، انگیزه ارتقای راندمان کلان را در نطفه خفه کرده است.
در کنار این چالشهای ساختاری، رویکردهای سیاسی نیز به شکلگیری گسلهای جدید دامن میزند. برخی جریانهای سیاسی، با سر دادن شعارهای به ظاهر صلحطلبانه مانند «نه به جنگ»، بدون اشاره به عامل تجاوز، به شکلی ناخواسته اراده دفاعی جامعه را تضعیف میکنند. این شعارها، که در فضای داخلی ایران تکرار میشود، به جای محکوم کردن متجاوز، مدافع را مورد سرزنش قرار میدهد. گویی دفاع از وطن، نشانه خشونتطلبی است و سکوت در برابر متجاوز، نشانه تمدن و انسانیت. این وارونهسازی اخلاقی، دقیقاً همان چیزی است که رسانههای دشمن به آن نیاز دارند؛ جامعهای که در لحظه خطر، به جای تشخیص مهاجم، درباره اصل دفاع دچار تردید شود.
تجربه تاریخی نشان داده که کشورهایی که در برابر تجاوز خارجی انسجام خود را از دست دادهاند، نه به صلح رسیدهاند و نه آزادی و رفاه به دست آوردهاند. فروپاشی ساختارهای دفاعی و سیاسی، معمولاً آغاز خشونتهای گستردهتر، جنگ داخلی، تجزیه، ناامنی و مداخلههای طولانیمدت بوده است. تصور اینکه قدرتهای مهاجم ابتدا کشوری را ویران میکنند و سپس برای مردم آن، نظامی بهتر و آیندهای روشنتر میسازند، چیزی جز یک توهم خطرناک نیست.
پاسخ به این گسلها، بازگشت به وحدت ملی و انسجامی است که در روزهای سخت تاریخی، همواره ضامن بقای کشور بوده است. جامعه و فضای سیاسی ایران از حیث انسجام باید به روزی بازگردد که دشمنی جز آمریکا وجود نداشت و اتحاد و انسجام اجتماعی در بالاترین درجه حول مقابله با دشمن قرار داشت. در غیر اینصورت، راه برای مقابله با دشمنی که به خاک ایران چشم طمع دوخته، سختتر از آنچه انتظار میرود، خواهد شد.
بزرگترین و ارزانترین میدان نفتی و گازی که ایران امروز میتواند کشف و بهرهبرداری کند، میدان بهینهسازی و ارتقای راندمان نیروگاههاست. افزایش ۹ درصدی راندمان نیروگاههای کشور و رسیدن به استاندارد جهانی، نیازمند جراحی اقتصادی، پایان دادن به رانت انرژی صنایعِ بیبهره و پیادهسازی فوری یک نقشه توسعه صنعتی هوشمند است. اگر این رویه ادامه یابد، صنعت برق نهتنها پیشران اقتصاد نخواهد بود، بلکه به ترمز اصلی رشد اقتصادی کشور تبدیل خواهد شد.
در شرایط کنونی، پادزهر طراحی ویرانگر دشمن، وحدت و انسجام ملی ذیل آرمانهای انقلاب و گوشبهفرمانی رهبر معظم انقلاب و همچنین دوری از مناقشات و دعواهای فرصتسوز سیاسی است. اکنون موسم همگرایی ذیل پرچم انقلاب اسلامی است، نه واگرایی ذیل پرچمهای دروغین و ساختگی. باید به این گزاره اساسی توجه داشت که در سایه رفتار هوشمندانه و سیاستمدارانه، سیاستبلدان است که یک ملت توان و روحیه پیروزی بر دشمن را پیدا میکند. اگر سیاستمداران بهجای تمرکز بر دشمن، بر دعواهای سیاسی و مقصر کردن دیگری در قبال تجاوز تمرکز کنند، با لگد دشمن از خواب غفلت بیدار خواهند شد.


