مقاومت فرهنگی و تمدن‌سازی حسینی (اربعین)

شما اینجا هستید

مقاومت فرهنگی و تمدن‌سازی حسینی (اربعین)
 
اربعین حسینی در طول قرن‌ها از یک آیین سوگواری ساده به بزرگ‌ترین تجمع سالانه و مسالمت‌آمیز جهان تبدیل شده است. این رخداد عظیم معنوی که هر ساله میلیون‌ها انسان را از سراسر جهان به سوی کربلا می‌کشاند، ابعادی فراتر از یک مناسک مذهبی یافته و به پدیده‌ای تمدن‌ساز بدل گشته است. آنچه در نگاه نخست یک راهپیمایی ساده به نظر می‌رسد، در ژرفای خود نیروهای عظیم اجتماعی، فرهنگی و سیاسی را به حرکت درمی‌آورد که قادر به تغییر معادلات در سطح منطقه و حتی جهان هستند.
آغاز این سنت به روز اربعین سال شصت و یک هجری بازمی‌گردد، زمانی که جابربن عبدالله انصاری از صحابه بزرگ پیامبر، به همراه عطیه عوفی، از مدینه راهی کربلا شد و به عنوان نخستین زائر پیاده به مرقد امام حسین رسید. این حرکت که در ابتدا با پای پیاده و در شرایطی انجام شد که حکومت اموی هرگونه بزرگداشت شهدای کربلا را به شدت ممنوع کرده بود، زمینه‌ساز سنتی شد که امروز به عظیم‌ترین آیین مذهبی تاریخ تبدیل شده است. در طول قرون مختلف، این سنت با فراز و نشیب‌های بسیار همراه بود. در دوره‌های سرکوب شدید حکومت‌های اموی و عباسی، این حرکت عملاً متوقف می‌شد، اما هرگاه فضای نسبی آزادی پدید می‌آمد، شیعیان بار دیگر این مسیر را با پای پیاده طی می‌کردند.
در قرن سیزدهم هجری و دوران رونق حوزه علمیه نجف، سنت پیاده‌روی اربعین تا حدودی در میان طلاب و علمای این حوزه رایج شد. پس از مدتی که این سنت رو به فراموشی سپرده شد، حاج میرزاحسین نوری معروف به محدث نوری، عالم و محدث برجسته، تصمیم به احیای مجدد آن گرفت. او به همراه تعدادی از شاگردان و همراهان خود، پیاده‌روی از نجف به کربلا را از سر گرفت و این مسیر را معمولاً در مدت سه روز طی می‌کرد. اقدام محدث نوری باعث شد بار دیگر این سنت در میان عالمان و مردم عراق احیا شود و رونق بگیرد.
اما اربعین در نیم‌قرن اخیر به آوردگاه بزرگی برای مبارزه و مقاومت در ابعاد مختلف تبدیل شد. در دهه‌های منتهی به روی کار آمدن حزب بعث در عراق، این مراسم به یک حرکت باشکوه دینی مبدل شده بود. بسیاری از مراجع تقلید و بزرگان حوزه نجف با پای پیاده و در میان استقبال پرشور مردم محلی مسیر نجف تا کربلا را طی می‌کردند، تا اینکه در سال ۱۳۵۶ دوران ممنوعیت آهنین آغاز شد. به دنبال قیام انتفاضه صفر در سال ۱۹۷۷، رژیم بعث و صدام حسین، پیاده‌روی اربعین را رسماً ممنوع و آن را جرمی سنگین همراه با اعدام، شکنجه و زندان‌های طولانی‌مدت اعلام کرد. با این وجود و با وجود خطرات جانی، مردم عراق این سنت را رها نکردند و پیاده‌روی به شکل پنهانی، شبانه و از میان نخلستان‌ها و باتلاق‌ها به حیات خود ادامه داد تا به نماد مقاومت مدنی تبدیل شود.
با سقوط رژیم صدام در فروردین سال ۱۳۸۲، پس از دهه‌ها خفقان، سیل خروشان زائران آزاد شدند و نخستین پیاده‌روی میلیونی و آزاد پس از دهه‌ها ممنوعیت به صورت کاملاً خودجوش برگزار شد. در سال‌های اولیه پس از سقوط صدام، پذیرایی از زائران توسط خانه‌های مردم در طول مسیر نجف تا کربلا انجام می‌شد که به مرور به تأسیس موکب‌های مردمی منظم منتهی شد. این رویداد در دهه ۱۳۹۰ خورشیدی به بزرگ‌ترین تجمع مسالمت‌آمیز سالانه در جهان تبدیل شد که سالانه میلیون‌ها زائر از ده‌ها کشور مختلف در آن شرکت می‌کنند.
اربعین علاوه بر ابعاد معنوی، حامل یک پیام راهبردی نیز هست. ملت‌هایی که حول ایمان، ولایت، عدالت‌خواهی و مقاومت متحد شوند، قابل شکست نیستند. این اجتماع عظیم، هر سال سرمایه اجتماعی و معنوی جبهه مقاومت را بازتولید می‌کند و نشان می‌دهد که فرهنگ عاشورا، همچنان الهام‌بخش ملت‌های آزاده است. پیاده‌روی اربعین فراتر از یک آیین مذهبی، به عنوان یکی از بزرگ‌ترین و مؤثرترین نمونه‌های دیپلماسی عمومی و مردمی در تاریخ معاصر، نقشی بی‌بدیل در التیام زخم‌های گذشته و نزدیک کردن قلوب مردم ایران و عراق به یکدیگر ایفا کرده است.
امسال اربعین ابعاد ویژه‌تری یافته و ظرفیت‌هایی از خود نشان داده که تا به حال دیده نشده بودند. در سالی که شهادت آیت‌الله امام خامنه‌ای به یک روایت مؤسس در حافظه جمعی شیعیان منطقه تبدیل شد، اربعین نخست پس از آن، نخستین عرصه بزرگ ظهور این حافظه مشترک است. اربعین دیگر صرفاً یک آیین سوگواری یا زیارت نیست، بلکه به صحنه‌ای برای بازتعریف هویت جمعی تبدیل شده است. حمل پرچم‌های سرخ، پرچم جمهوری اسلامی و تصاویر رهبران، صرفاً کنش‌های نمادین پراکنده نیستند، بلکه نشانه‌های شکل‌گیری یک زبان مشترک سیاسی-مذهبی هستند. همانگونه که عاشورا در طول تاریخ از یک واقعه تاریخی به یک الگوی دائماً بازتولیدشونده تبدیل شد، این روایت نیز در حال پیوند خوردن با همان حافظه تاریخی است.
نظریه‌ای درباره نقش آیین‌های شیعی در بازتولید تمدنی در حال شکل‌گیری است. بر اساس این نگاه، رخدادهای راهبردی وارد میدان‌های آیینی می‌شوند؛ میدان‌های آیینی آنها را به حافظه جمعی تبدیل می‌کنند؛ حافظه جمعی هویت را تقویت می‌کند؛ هویت به کنش اجتماعی و سیاسی می‌انجامد و این کنش‌ها دوباره رخدادهای جدیدی می‌آفرینند که وارد همان چرخه می‌شوند. اربعین در این چارچوب مهم‌ترین مصداق است، زیرا بزرگ‌ترین میدان همگرایی فراملی شیعیان به شمار می‌رود؛ جایی که بیشترین ظرفیت را برای تبدیل یک روایت محلی به یک روایت منطقه‌ای یا حتی فرامنطقه‌ای دارد. این تحلیل نشان می‌دهد که اربعین صرفاً یک آیین نیست، بلکه یک نهاد تمدن‌ساز است که کارکرد آن فقط حفظ حافظه عاشورا نیست، بلکه زنده نگه داشتن آن، تولید مستمر سرمایه اجتماعی، سرمایه نمادین و انسجام فراملی است.
جهان هر ساله شاهد است که میلیون‌ها انسان، نه با اجبار که با عشق، مسافتی طولانی را زیر آفتاب سوزان پیاده طی می‌کنند تا به نقطه‌ای برسند که قرن‌ها پیش، خون بر شمشیر پیروز شد. این بزرگ‌ترین تجمع انسانی روی کره زمین است، اما رسانه‌های جریان اصلی به جای پوشش این رخداد عظیم، پرده‌ای از سکوت بر آن کشیده‌اند. این سکوت، یک بایکوت ساده خبری نیست، بلکه یک راهبرد حساب‌شده برای جلوگیری از طرح یک سوال اساسی در ذهن شهروند جهانی است: چرا این همه جمعیت، با این همه سختی، به کربلا می‌روند؟ پاسخ این سوال، به یک داستان هزار و چهارصد ساله ختم می‌شود که مرز میان حق و باطل را چنان شفاف ترسیم می‌کند که هر وجدان خفته‌ای را بیدار می‌سازد. داستان مردی که در برابر زورگویی و ظلم، نه با لشکر و سلاح، بلکه با «نه» گفتنش ایستاد و با اهل و عیالش در میان بیابانی بی‌آب محاصره شد و تن به ذلت و بیعت با حاکم ظالم نداد.
رسانه‌های استکباری از این می‌ترسند که اگر پرده از این حقیقت برداشته شود، مردم جهان با مکتبی آشنا شوند که فرمول مبارزه با ظلم را نه در اتاق‌های دربسته سیاسی، که در قلب تاریخ جستجو می‌کند. آن‌ها وحشت دارند از صادرات مکتب حسینی به زبان خود مردم، نه از طریق بیانیه‌ها، که از طریق پاهای برهنه زائرانی که از هر نژاد و ملیتی، تصویری زنده از آزادگی را به نمایش می‌گذارند. اگر این تصاویر جهانی شود، جهان خواهد فهمید که هنوز هم می‌شود بدون چشم‌داشت به قدرت‌های جهانی، بر پای ارزش‌ها ایستاد. پرده‌ای که بر اربعین کشیده شده، پرده‌ای از جنس ترس است؛ ترس از اینکه مظلومان جهان از کربلا الگویی بسازند برای خیابان‌های خود و عشق به حسین، تبدیل شود به نیروی محرکه‌ای برای شکستن زنجیرهای بردگی مدرن.

در چنین شرایطی، اربعین مهم‌ترین و بزرگ‌ترین تجلی یک میدان تمدنی و الهی عظیم است که در آن آیین‌های مذهبی از محرم و عاشورا و اربعین گرفته تا تشییع شهدا، اعتکاف و دیگر اجتماعات بزرگ دینی، شبکه‌ای از میدان‌های آیینی را تشکیل می‌دهند. این میدان‌ها صرفاً کارکرد عبادی ندارند، بلکه سازوکارهایی برای بازتولید حافظه تاریخی، انتقال روایت‌های مشترک، سازماندهی سرمایه اجتماعی و بازآفرینی هویت جمعی هستند. هر رخداد بزرگ تاریخی که در این میدان‌ها بازنمایی شود، امکان آن را می‌یابد که از یک واقعه سیاسی گذرا، به بخشی از حافظه تاریخی و تمدنی جامعه شیعه تبدیل شود.