معمای راهبردی آمریکا در خاورمیانه و اقتصاد سیاسی جنگ

شما اینجا هستید

معمای راهبردی آمریکا در خاورمیانه و اقتصاد سیاسی جنگ
 
رفتار متناقض و نوسانی کاخ سفید در قبال ایران در ماه‌های اخیر، به پدیده‌ای بدل شده که دیگر نه یک اتفاق موقتی، بلکه الگویی تکرارشونده در سیاست خارجی آمریکا به شمار می‌رود. دونالد ترامپ که تا دیروز با لحنی تهدیدآمیز از حمله قریب‌الوقوع به زیرساخت‌های ایران سخن می‌گفت، ناگهان پای میانجی‌ها را به میان کشید و اعلام کرد که به درخواست ایران و کشورهای منطقه، حمله را لغو کرده است. این هشتمین یا نهمین بار در طول یک ماه و نیم گذشته است که چنین چرخه‌ای تکرار می‌شود: تهدید، پس‌کشیدن، تهدید دوباره. آنچه این الگو را از بلوف‌های سیاسی معمول متمایز می‌سازد، نه صرفاً رفتاری فردی، بلکه بازتابی از یک معمای راهبردی عمیق‌تر است؛ معمایی که ریشه در تنگناهای اقتصادی، نظامی و ژئوپلیتیکی آمریکا دارد و نشان می‌دهد که واشنگتن در دام پیش‌فرض‌های غلط خود درباره ایران گرفتار آمده است.
در پس‌زمینه این عقب‌نشینی‌های پیاپی، دو عامل تعیین‌کننده وجود دارد که هر یک به تنهایی برای تغییر محاسبات راهبردی آمریکا کافی است. نخست، فشارهای اقتصادی ناشی از اختلال در تنگه هرمز است. از زمانی که ایران به‌عنوان راهبرد مقابله‌به‌مثل، کنترل تردد در این آبراه حیاتی را در دست گرفت، قیمت نفت به کانال نود دلار صعود کرد و کارشناسان هشدار می‌دهند که در صورت ادامه تنش‌ها، قیمت هر بشکه نفت به ۱۲۰ تا ۱۵۰ دلار نیز خواهد رسید. صندوق بین‌المللی پول اعلام کرده که بافر نفری جهان از بین رفته و هر شوک قیمتی پیامدهای جبران‌ناپذیری در پی خواهد داشت. افزایش قیمت بنزین در آمریکا که به نرخ ۴.۸ دلار در هر گالن رسیده، مستقیماً تورم را شعله‌ور ساخته و فدرال رزرو را ناچار به حفظ نرخ بهره در سطح بالا کرده است. این زنجیره فشار به ظاهر ساده، اما در عمل بسیار پیچیده، نشان می‌دهد که اقتصاد آمریکا نسبت به نوسانات بازار انرژی و بحران‌های منطقه‌ای به‌شدت آسیب‌پذیر شده است.
اما این تنها یک روی سکه است. روی دیگر، واقعیت‌های میدانی جنگ است که تصویری کاملاً متفاوت از وعده‌های رسانه‌ای کاخ سفید ارائه می‌دهد. بیش از ۱۵۰ روز از آغاز درگیری‌ها می‌گذرد و برخلاف جنگ‌های پیشین آمریکا در منطقه، نه خبری از فروپاشی سریع جبهه دشمن است و نه نشانه‌ای از تسلیم قریب‌الوقوع. جنگ ۱۳۶۹ آمریکا برای بازپس‌گیری کویت تنها یک تا دو روز طول کشید، جنگ ۱۳۸۰ با افغانستان دو سه روز بیشتر نیاز نداشت تا دولت آن کشور ساقط شود، و جنگ ۱۳۸۲ علیه عراق بیست روز به درازا انجامید. اما اینک در آستانه ماه ششم جنگ با ایران، آمریکا ناگزیر شده که اهداف خود را بارها بازتعریف کند. این واقعیت تلخ برای طراحان جنگ در واشنگتن به خوبی آشکار شده است که ایران نه کویت است و نه عراق زمان صدام؛ کشوری است با عمق راهبردی، توان موشکی کم‌نظیر، و مردمی که در طول چهار دهه، مقاومت را نه یک شعار که یک روش زیستی آموخته‌اند.
نکته قابل تأمل اینکه هر بار هزینه‌های اقتصادی و نظامی این تقابل از آستانه مشخصی عبور کرده، کاخ سفید به عقب نشسته است. تحلیلگران آمریکایی حتی برای این الگوی رفتاری نامی انتخاب کرده‌اند: شاخص تاکو یا همان «ترامپ همیشه جا می‌زند». این شاخص که توسط مؤسسه مشاوره‌ای سینیوم گلوبال ادوایزرز طراحی شده، چهار متغیر کلیدی را به‌طور همزمان رصد می‌کند: قیمت نفت برنت، بازده اوراق خزانه ۱۰ ساله آمریکا، میزان عبور نفتکش‌ها از تنگه هرمز، و عملکرد شاخص اس‌اندپی ۵۰۰. مدعای این مؤسسه این است که هرگاه فشار هم‌زمان این چهار متغیر از آستانه مشخصی عبور کرده، احتمال تغییر موضع ترامپ به‌شدت افزایش یافته است. در ۲۲ مارس، هم‌زمان با افزایش شاخص، ترامپ با آغاز مذاکرات موافقت کرد. در ۱۸ مه، در حالی که شاخص دوباره به یکی از بالاترین سطوح خود رسیده بود، تصمیم به حمله را متوقف و مسیر مذاکره را انتخاب کرد. در ۱۱ ژوئن نیز با وجود تنش‌ها، روند نهایی‌سازی تفاهم‌نامه را تسریع کرد. این الگوی تکرارشونده نشان می‌دهد که تصمیم‌های کاخ سفید در قبال بحران ایران، بیش از آنکه تابع محاسبات نظامی یا سیاسی باشد، وابسته به فشارهایی است که از سوی بازار نفت، بازار اوراق و بازار سهام بر این دولت تحمیل می‌شود.
در این میان، نباید از نقش متغیر دیگری غافل شد که معمای آمریکا را پیچیده‌تر می‌کند: زنجیره‌ای از فشارهای مالی که از توکیو آغاز می‌شود و به وال‌استریت ختم می‌شود. ین ژاپن به کمترین میزان در چهل سال اخیر سقوط کرده و بانک مرکزی ژاپن برای جلوگیری از ریزش بیشتر ارزش پول ملی خود، ناگزیر به افزایش نرخ بهره است. اما این اقدام به‌ظاهر داخلی، ضربه‌ای مستقیم به اقتصاد آمریکا وارد می‌کند. سرمایه‌گذاران بزرگ وال‌استریت که سی سال است از ژاپن با نرخ بهره صفر یا منفی پول قرض گرفته و در اوراق خزانه‌داری آمریکا سرمایه‌گذاری کرده‌اند، با افزایش نرخ بهره ژاپن، سود این معاملات حمل به صفر می‌رسد. آن‌ها نه تنها اوراق جدید نمی‌خرند، بلکه برای بازپرداخت وام‌های ینی خود، اوراق قبلی را در بازار ثانویه به فروش می‌رسانند. فروش گسترده، قیمت اوراق را می‌شکند و نرخ بهره بلندمدت آمریکا را به اجبار ریاضی بالا می‌برد. این یعنی هزینه بهره بدهی سی‌وپنج تریلیون دلاری دولت آمریکا، سالانه سیصد و پنجاه میلیارد دلار اضافه می‌شود. اینجاست که تراژدی راهبردی آمریکا خود را نشان می‌دهد: از یک سو، جنگ با ایران نفت را گران کرده و تورم را شعله‌ور ساخته، و برای مهار تورم، فدرال رزرو ناگزیر از حفظ نرخ بهره بالاست. از سوی دیگر، همین نرخ بهره بالا در آمریکا، اختلاف نرخ بهره را با ژاپن زیاد کرده و ین را به سقوط می‌کشاند. سقوط ین، ژاپن را مجبور به فروش اوراق خزانه آمریکا می‌کند و فروش اوراق، نرخ بهره را در خود آمریکا به آسمان می‌فرستد. آمریکا با یک دست در خاورمیانه آتش می‌زند و با دست دیگر در وال‌استریت خاموشی می‌کند.
نکته عمیق‌تر و هشداردهنده‌تر برای آمریکا، ظهور پدیده‌ای است که برخی تحلیلگران از آن با عنوان «جنگ دوفضایی» یاد می‌کنند. این مفهوم به وضعیتی اشاره دارد که در آن عملیات در فضای سایبر انجام می‌شود، اما آثار آن مستقیماً در جغرافیای فیزیکی ظاهر می‌شود. آمریکا با توسعه مدیریت هوشمند زیرساخت‌ها و گسترش اینترنت اشیا، عملاً سطح حمله‌پذیری خود را به بزرگ‌ترین و آسیب‌پذیرترین شکل در تاریخ بشریت گسترش داده است. شبکه‌های هوشمند برق، سیستم‌های کنترل ترافیک، خطوط لوله، مراکز داده عظیم در ویرجینیا و تگزاس - همگی گره‌هایی هستند که می‌توان از فاصله‌ای هزاران کیلومتری و با هزینه‌ای ناچیز، آنها را هدف قرار داد و اختلالی زنجیره‌وار در سراسر کشور ایجاد کرد. حملات سایبری به زیرساخت‌های انرژی از حدود سیصد مورد در ماه در سال ۲۰۱۲، اکنون به بیش از سی‌وپنج هزار مورد در ماه افزایش یافته است. در این چارچوب جدید، برای فلج کردن آمریکا نیازی به حمله نظامی و عبور از سپرهای جغرافیایی نیست؛ کافی است گره‌های کلیدی این سیستم‌های هوشمند و متمرکز هدف قرار گیرد. آمریکا که برای قرن‌ها بر اساس انزوای جغرافیایی و برتری نظامی متعارف راهبرد دفاعی خود را شکل داده بود، اکنون با دشمنی روبه‌روست که می‌تواند از پشت هزاران کابل فیبر نوری و با استفاده از الگوریتم‌های مخرب، ثبات و امنیت یک کشور متجاوز را به چالش بکشد.
همزمان، فشارهای نظامی نیز داستان خود را روایت می‌کند. ذخایر موشک‌های رهگیر پاتریوت، مهم‌ترین سامانه دفاعی آمریکا، از دو هزار و سیصد و سی فروند پیش از آغاز جنگ، به حدود هفتصد و پنجاه تا هشتصد و بیست و هفت فروند کاهش یافته، یعنی به حدود یک‌سوم سطح پیش از جنگ رسیده است. شمار موشک‌های رهگیر سامانه تاد که برای رهگیری موشک‌های بالستیک طراحی شده، از چهارصد و پنجاه و دو فروند به دویست و هفتاد و هشت فروند یا کمتر کاهش یافته است. این آمار نشان می‌دهد که ارتش آمریکا با پرسش‌های جدی درباره توانایی‌اش برای دفاع از نیروهایش مواجه است. از دست دادن جنگنده‌ها، هواپیماهای هشدار زودهنگام، بالگردها و پهپادها نیز بر دامنه این دغدغه افزوده است. در دریا هم شناورهای نیروی دریایی با مأموریت‌های طولانی‌مدت مواجه شده‌اند که برنامه‌های ضروری تعمیر و نگهداری آنها را به تعویق می‌اندازد.
در این میان، شاید مهم‌ترین تحول، تغییر نگرش متحدان منطقه‌ای آمریکا باشد. عربستان سعودی، امارات، قطر، ترکیه و پاکستان همگی در حال رایزنی با ایران و آمریکا برای جلوگیری از تشدید بحران هستند. محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان، درباره طرح ترامپ برای حملات گسترده به ایران ابراز نگرانی کرده و در تماس تلفنی با رئیس‌جمهور آمریکا خواستار جزئیات بیشتر درباره این عملیات شده و از او خواسته این حملات را آغاز نکند. این کشورها به وضوح در یافته‌اند که ادامه روند فعلی قادر به حذف ایران از نقشه جغرافیایی نیست، اما قادر به خارج کردن پادگان‌های نظامی و ناوهای آمریکا از منطقه است. خروج آمریکا و حتی تضعیف موقعیت آن در منطقه، زمان حسابرسی را نه فقط از سوی ایران، بلکه از سوی ملت‌های عرب منطقه نیز رقم خواهد زد.
آنچه از پشت میز وزیر خزانه‌داری آمریکا لو رفت، اعتراف رسمی واشنگتن به این واقعیت بود که اقتصاد آمریکا نسبت به نوسانات بازار ژاپن و شوک‌های ژئوپلیتیکی به‌شدت آسیب‌پذیر شده است. دلارپاشی برای نجات توکیو نیست، بلکه برای جلوگیری از خودسوزی وال‌استریت و تورم تصاعدی در خیابان‌های آمریکاست. آمریکا یا باید سیاست پولی خود را تغییر دهد و به جنگ با ایران پایان دهد، که هر دو خلاف میل لابی‌های جنگ و بازارهای مالی است، یا هر چند ماه یک بار چک‌های میلیاردی برای ژاپن امضا کند. تهدید حل نشده، فقط به تعویق افتاده است. زنگ خطری که از توکیو شروع شد، در تنگه هرمز شعله‌ور شد، و قرار است در وال‌استریت به صدا درآید، نه برای نخستین بار، اما شاید این بار با صدایی رساتر از همیشه.