موشک‌های خیبر و معمای بازدارندگی در نظم نوین خاورمیانه

شما اینجا هستید

موشک‌های خیبر و معمای بازدارندگی در نظم نوین خاورمیانه
 
رونمایی از موشک «خرمشهر ۴» یا «خیبر» در بهمن‌ماه ۱۴۰۴، فراتر از یک نمایش معمولی از توانمندی‌های نظامی بود. این رویداد در شرایطی رخ داد که منطقه خاورمیانه در یکی از حساسترین مقاطع تاریخی خود قرار دارد و معادلات قدرت با سرعتی بی‌سابقه در حال تغییر است. آنچه این رونمایی را به اقدامی راهبردی تبدیل کرد، نه صرفاً مشخصات فنی موشک - با برد ۲۰۰۰ کیلومتر و سرجنگی یک و نیم تنی - که زمان‌شناسی دقیق آن و پیام‌های چندلایه‌ای بود که برای بازیگران مختلف در داخل و خارج از کشور ارسال کرد.
 
در جهان سیاست، زمان‌بندی یک اقدام گاه از خود آن اقدام مهم‌تر است. انتخاب لحظه رونمایی در بحبوحه مذاکرات ایران و آمریکا در مسقط، پیامی روشن به واشنگتن و متحدان منطقه‌ای آن فرستاد: جمهوری اسلامی اگرچه درِ دیپلماسی را نبسته، اما با دست‌های خالی پای میز مذاکره ننشسته است. این همان مفهوم «پیوند میدان و دیپلماسی» است که در سال‌های اخیر به یکی از اصول ثابت راهبرد خارجی ایران تبدیل شده است. در این منطق، قدرت چانه‌زنی در مذاکرات، نسبت مستقیمی با توان بازدارندگی در میدان نبرد دارد. موشک خیبر، در این معادله، نه صرفاً یک سلاح، که کارتی بود که روی میز مذاکره قرار گرفت تا طرف مقابل بداند هرگونه محاسبه اشتباه، هزینه‌ای گزاف به همراه خواهد داشت.
اما این رونمایی صرفاً به مخاطب خارجی محدود نبود. در شرایطی که ماه‌ها بود جریان‌های معاند با طراحی کمپین‌های گسترده رسانه‌ای، سعی در القای ضعف نظامی ایران و فروپاشی قریب‌الوقوع آن داشتند، نمایش موشک خیبر پاسخی عملی به این روایت‌سازی‌ها بود. این اقدام، برای افکار عمومی داخل نیز حامل پیامی از اطمینان و قدرت بود؛ یادآوری این حقیقت که در صورت هرگونه ماجراجویی دشمن، دست ایران «روی ماشه» است و توان پاسخگویی متقابل را دارد. این جنبه روانی بازدارندگی، گاه از جنبه فنی آن نیز حیاتی‌تر است؛ چراکه اعتماد عمومی به توان دفاعی کشور، بزرگترین سرمایه ملی در برابر تهدیدات خارجی محسوب می‌شود.
تحلیل این رویداد در چارچوب وسیع‌تر بازدارندگی منطقه‌ای، ابعاد تازه‌ای از آن را آشکار می‌کند. تصمیم اخیر آمریکا برای تعلیق حمله نظامی به ایران، که برخی تحلیلگران آن را صرفاً «مکث تاکتیکی» نامیدند، در واقع نتیجه مستقیم همین توان بازدارندگی است. واشنگتن به این درک رسیده که مسأله اصلی، نبود توان حمله نیست، بلکه نبود توان کنترل پیامدهاست. ایران طی سال‌های گذشته موفق شده معادله‌ای امنیتی خلق کند که در آن، هرگونه تجاوز نظامی به سرعت به درگیری زنجیره‌ای و چندسطحی تبدیل می‌شود؛ درگیری‌ای که نه جغرافیای آن محدود است و نه بازیگرانش قابل مهار. این همان «بن‌بست راهبردی» است که آمریکا در برابر ایران با آن مواجه شده است.
قدرت بازدارندگی ایران ابعاد متعددی دارد که مکمل یکدیگرند. از یک سو، توان موشکی دقیق و پیشرفته که می‌تواند هر نقطه‌ای از منطقه را هدف قرار دهد. از سوی دیگر، شبکه گسترده از بازیگران منطقه‌ای که در چارچوب «محور مقاومت» با یکدیگر هماهنگ هستند. تلفیق این دو عامل، معادله‌ای پیچیده و چندلایه ایجاد کرده که تحلیل آن با مدل‌های کلاسیک بازدارندگی ممکن نیست. اسرائیل و آمریکا به خوبی می‌دانند که پاسخ ایران به هر حمله‌ای، محدود به خاک خود نخواهد ماند و می‌تواند شامل حملات گسترده به پایگاه‌های آمریکایی در منطقه، تأسیسات حیاتی اسرائیل و حتی زیرساخت‌های نفتی کشورهای عربی حامی واشنگتن باشد.
در این میان، برگه انرژی به عنوان یکی از مهمترین اهرم‌های فشار ایران، نقشی کلیدی در معادلات بازدارندگی ایفا می‌کند. تنگه هرمز، این گذرگاه حیاتی که حدود یک‌پنجم نفت جهان از آن عبور می‌کند، نقطه‌ای است که می‌تواند کل اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار دهد. تحلیل‌های رسانه‌های غربی نیز بر این واقعیت صحه گذاشته‌اند که توقیف نفتکش‌های ایران یا درگیری نظامی در منطقه، می‌تواند قیمت نفت را به ارقام سه‌رقمی برساند و شوکی شدید به اقتصاد شکننده جهانی وارد کند. این، همان «گزینه سامسون» یا راهبرد خودکشی‌گونه‌ای است که ایران در صورت تهدید موجودیت خود می‌تواند به کار گیرد و به همین دلیل، بازدارندگی آن را تا بالاترین سطح ممکن ارتقا داده است.
شکست پیش‌بینی‌های مکرر غرب درباره «سقوط قریب‌الوقوع» ایران، خود گواهی بر همین واقعیت است. از سال ۱۹۷۹ تاکنون، رسانه‌ها و اندیشکده‌های غربی بارها و بارها فروپاشی جمهوری اسلامی را در فواصل زمانی مختلف - ۱۹۹۹، ۲۰۰۹، ۲۰۱۷، ۲۰۱۹ و ۲۰۲۲ - پیش‌بینی کرده‌اند و هر بار، نه تنها این پیش‌بینی‌ها محقق نشده، بلکه ایران قدرتمندتر از قبل به مسیر خود ادامه داده است. ریشه این ناکامی در درک نادرست از جامعه‌شناسی سیاسی ایران نهفته است.
کشوری که از دل انقلاب مردمی و جنگ هشت‌ساله با عراق سر برآورده، ساختاری مقاوم در برابر کودتا، نفوذ و تغییر رژیم پیدا کرده است. فشارهای خارجی، برخلاف تصور غربی‌ها، نه تنها ملت ایران را به تسلیم وادار نمی‌کند، که عزم ملی برای حفظ حاکمیت و استقلال را جزم‌تر می‌سازد.
نگاه به آینده نشان می‌دهد که ایران گزینه‌های متعددی برای پاسخ به هرگونه تهدید احتمالی در اختیار دارد که فراتر از تصور ترامپ و نتانیاهو است. این گزینه‌ها طیفی از اقدامات محدود مانند حملات پهپادی به پایگاه‌های آمریکایی در منطقه، تا اقدامات گسترده‌تر مانند بستن تنگه هرمز یا هدف قرار دادن تأسیسات نفتی کشورهای متخاصم را شامل می‌شود. توسعه و تولید انبوه پهپادهای مسلح کم‌هزینه که می‌توانند در کارگاه‌های کوچک و پراکنده در سراسر کشور تولید شوند، خود یکی از همین گزینه‌های نامتقارن است که قدرت پدافندی دشمن را به چالش می‌کشد. توانایی ایران در پنهان‌سازی و توزیع این تسلیحات در سراسر کشور، امکان نابودی کامل آنها را در حملات پیشگیرانه از بین برده است.
آنچه تصویر کلی این تحلیل را کامل می‌کند، درک این نکته است که بازدارندگی ایران، نتیجه ترکیب هوشمندانه‌ای از عوامل متعدد است: توان موشکی روزافزون، شبکه منطقه‌ای قدرتمند، اهرم انرژی، تجربه تاریخی مقاومت، و پشتیبانی مردمی. این ترکیب، معادله‌ای ساخته که در آن جنگ علیه ایران به گزینه‌ای پرهزینه، پرریسک و نامطمئن برای هر متجاوزی تبدیل شده است. آمریکا و اسرائیل اگرچه همچنان به لفاظی‌های تهدیدآمیز خود ادامه می‌دهند، اما در عمل به این نتیجه رسیده‌اند که گزینه نظامی، بن‌بستی است که پایانی ندارد. این دستاورد، نه حاصل شعار، که نتیجه چهار دهه تجربه، ایستادگی و فهم دقیق منطق قدرت در نظام بین‌الملل است؛ منطقی که به ایران اجازه می‌دهد از موضع قدرت، چه در میدان و چه در دیپلماسی، به تعامل با جهان بپردازد.