مسئولیتپذیری در سیاست ایران؛ چرخه فرافکنی و بحران اعتماد عمومی
خلاصه
تحولات سیاسی دو دهه اخیر در ایران نشاندهنده تغییراتی عمیق در الگوهای کنش سیاسی است که در آن «مسئولیتپذیری» به «انتقال مسئولیت» و فرار از پاسخگویی تبدیل شده است. این روند، نه تنها پیامدهای منفی بر اعتماد عمومی و کارآمدی حکمرانی دارد، بلکه به شکلگیری چرخهای از فرافکنی و انکار منجر میشود. برخی جریانهای سیاسی بهجای ارائه برنامههای شفاف، بر روایتسازی و تقلیل چالشها تأکید میکنند، که این امر موجب کاهش مشارکت و بیاعتمادی است. در این وضعیت، رفتارهای دوگانه و عدم پایبندی به معیارهای اخلاقی، فضای سیاست را نیز دچار آسیب میکند. برای دستیابی به حکمرانی مؤثر، جریانهای سیاسی باید مسئولیت اقدامات خود را بپذیرند و به اصول اخلاقی متعهد شوند تا بتوانند اعتماد عمومی را احیا کنند و به پیشرفت واقعی ناشی از گفتوگو و نقد منجر شوند.
بررسی تحولات سیاسی دو دهه اخیر نشان میدهد که یکی از چالشهای جدی عرصه سیاستورزی در ایران، پدیدار شدن الگوهایی از کنش سیاسی است که در آن «مسئولیتپذیری» بهتدریج جای خود را به «انتقال مسئولیت» یا «تقلیل سهم خطا» داده است. این مسئله صرفاً یک خطای تاکتیکی یا رفتاری نیست، بلکه پیامدهای عمیقی برای اعتماد عمومی، سامان سیاسی و کارآمدی حکمرانی دارد. در این زمینه، واکاوی تجربه برخی جریانهای سیاسی نشان میدهد که نحوه مواجهه آنان با انتخابات، شکستها، پیروزیها و مدیریت افکار عمومی، بهجای تقویت فضای پاسخگویی، گاه به شکلگیری چرخهای از فرافکنی منجر شده است.
در سطح نخست این تحلیل، باید به این نکته توجه کرد که برخی جریانهای سیاسی بهجای ارائه برنامه روشن و سنجشپذیر، معمولاً کنش خود را بر مبنای روایتسازی و عملیات رسانهای استوار میکنند. راهبردهای انتخاباتی ایشان، از دوره پیشاانتخابات تا پس از اعلام نتایج، یک سیر ثابت دارد. در آغاز، نوعی «عدم تمایل ظاهری» یا «ورود از موضع بیمیلی» دیده میشود؛ رفتاری که تلاش دارد مسئولیت پیامدهای احتمالی را از ابتدا کاهش دهد. در مرحله بعد، جابهجایی میدان تحلیل به سمت «محدودیتها» و «موانع ساختاری» صورت میگیرد و بهجای گفتوگو درباره برنامهها و عملکردها، تأکید بر این است که شرایط اجازه ظهور ظرفیتهای واقعی را نمیدهد. اما آنچه اهمیت بیشتری دارد، نحوه مواجهه با نتایج است: در صورت شکست، ساختارها مقصر شناخته میشوند؛ و در صورت پیروزی، بهجای بیان برنامه آینده، انتقادهای پیشین به سایر نهادها شدت میگیرد. این روند بهتدریج فضایی میسازد که در آن مسئولیت نه پذیرفته میشود و نه تعیین تکلیف.
در سطح دوم، این الگوی رفتاری پیامدهایی جدی بر اعتماد عمومی دارد. در جامعهای که میزان سرمایه اجتماعی برای تداوم مشارکت اهمیت اساسی دارد، هرگونه فرار از پاسخگویی و تلاش برای پنهانسازی عملکرد گذشته، موجب سایش اعتماد مردم میشود. شهروندان زمانی با یک جریان سیاسی همراه میشوند که احساس کنند آن جریان در برابر کارنامه خود صادق است، سهم ضعفها را میپذیرد و برای جبرانِ ناکامیها برنامه ارائه میدهد. اما هنگامی که یک جریان، در دوره قدرت، مسئولیت اتخاذ تصمیمات کلیدی را نمیپذیرد و در دوره نقد، همه مشکلات را به بیرون نسبت میدهد، افکار عمومی با نوعی «ابهام رفتاری» روبهرو میشود. این ابهام در بلندمدت موجب کاهش مشارکت، رواج بیاعتمادی و افزایش دیدگاههای بدبینانه میگردد.
از زاویهای عمیقتر، باید به تأثیر چنین رفتارهایی بر نظام سیاستگذاری نیز توجه کرد. هنگامی که کنشگران سیاسی نتوانند مسئولیت اقدامات و تصمیمات دوره مدیریتی خود را بپذیرند، نظام سیاستگذاری از چرخه «نقد–اصلاح–پیشرفت» خارج میشود و وارد چرخهای میشود که میتوان آن را «نقد–انکار–فرار» نامید. در این چرخه، نقد سازنده جای خود را به نقد ابزاری میدهد، اصلاح جای خود را به انکار میسپارد و پیشرفت قربانی رقابتهای بیپایان رسانهای میشود. این مسئله بهویژه در تحلیل رفتار برخی چهرههایی که در دورههای مختلف دچار تغییرات شدید موضع شدهاند دیده میشود؛ تغییراتی که نه بر پایه تحول فکری مستند، بلکه بیشتر ناشی از فشارهای بیرونی یا محاسبات شخصی است. نتیجه آن است که چهرههای عمومی در چشم مردم «بیثبات» و «دور از تحلیل منسجم» جلوه میکنند و همین ضعف، حوزه عمومی را دچار آشفتگی میسازد.
افزون بر این، کنش سیاسیِ بدون مسئولیتپذیری، معمولاً با نوعی «خطابسازی اخلاقی» همراه است؛ یعنی فرد یا جریان، خود را در موضع نقد اخلاقیِ دیگران قرار میدهد، بیآنکه عملکرد خویش را در معرض همان معیار قرار دهد. این رفتار که در برخی چهرهها برجسته شده، نوعی «دوگانگی رفتاری» ایجاد کرده است: در سخن، دعوت به صداقت، شفافیت و اصلاحگری؛ در عمل، دور شدن از همان ارزشها. این تناقض رفتاری وقتی برای عموم آشکار میشود، نه تنها به شخصیت آن فرد لطمه میزند، بلکه فضای اخلاقی سیاست را نیز آسیبپذیر میکند. جامعه سیاسی سالم، جامعهای است که در آن معیارهای اخلاقی نه ابزار رقابت، بلکه مبنای کنش باشند. وقتی این معیارها ابزار رقابت شوند، اعتماد مردم به اخلاق سیاسی نیز کاهش مییابد.
در پایان این تحلیل باید گفت مسئولیتپذیری، فقط یک فضیلت اخلاقی فردی نیست؛ بلکه ستون اصلی حکمرانی کارآمد و سیاستورزی سالم است. اگر قرار باشد نظام سیاسی در مسیر توسعه قرار گیرد، جریانهای سیاسی باید از منطق فرافکنی فاصله بگیرند و کارنامه خود را با دقت و شجاعت در معرض داوری بگذارند. صداقت در بیان گذشته، احترام به افکار عمومی و ارائه تصویر شفاف از نقشها و تصمیمها، تنها راه احیای اعتماد و بازگرداندن عقلانیت به فضای سیاست است. هنگامی که سیاستورزی بر پایه پذیرش مسئولیت بنا شود، نقد معنا پیدا میکند، گفتوگو شکل میگیرد، رقابتها سازنده میشود و جامعه از دوگانههای مخرب عبور میکند. این تحول، نه با شعار، بلکه با تغییر واقعی در رفتار سیاسی آغاز خواهد شد.
- برای ارسال دیدگاه وارد شوید.


