مواردى است كه اغلبش هيچ نيازى به فصلالخطاب ندارد. يك اختلاف نظرى هم وجود دارد؛ خوب، باشد؛ چه عيب دارد؟ من آن روز به مسئولين كشور كه اينجا بودند، در يك مورد خاصى گفتم خوب، اختلاف نظر هست؛ اما اختلاف نظر فاجعه كه نيست. اين اختلاف نظر چه عيب دارد؟ يك وقت بحث سر اين است كه اين شليك را به طرف دشمن بكنيم يا نكنيم؛ اينجا بله، اختلاف نظر مشكل درست ميكند. اما يك وقت قضيه اينجورى نيست؛ در مسائلِ نظرى است، مسائل دامنهدار اجتماعى است؛ اين اختلاف نظرها به نظر من شوقانگيز است؛ براى من كه اينجور است. شماها كه جوانيد، بيشتر از كسى در سنين پيرىِ من بايد از اين نظرات مختلف و استدلالهاى گوناگون به شوق بيائيد. در صحبتهاى امروز من دقت كردم، مطالعه كردم؛ ديدم صحبتها حقاً و انصافاً عميق بود. در بعضى از سالها، بعضى از جوانها كه مىآيند صحبت ميكنند، گاهى در دلم گلهمند ميشوم به خاطر اينكه عمقى در حرفها نمىيابم. امروز اينجور نبود؛ امروز من حرفها را عميق يافتم؛ حالا منهاى تعارفات و اظهار محبتهائى كه نسبت به بنده ميشود - كه اينها حساب ديگرى دارد - اما آنچه كه به عنوان نظر مطرح شد، از اول تا آخر، من ديدم حرفهاى عميقى است، حرفهاى فكرشدهاى است؛ نه اينكه لزوماً همه، حرفهاى صحيحى است؛ نه، توش صحيح هم هست، ضعيف هم هست؛ اما فكر شده است، حرفهائى است كه رويش مطالعه شده؛ اين مهم است. بخصوص در آن مواردى كه گويندهى سخن از طرف يك جماعتى حرف زد - يعنى از طرف تشكلها صحبت كرد - اين نشاندهندهى اين است كه در اين عقبه، يك ظرفيت همفكرى و همكارى در انديشه وجود دارد؛ كه اين هم باز به نوبهى خود يك چيز مثبتى است كه بنده را خرسند ميكند. يك وقت هست شما يك آدم بافكرى هستيد، مىنشينيد يك چيزى را بيان ميكنيد؛ خوب، فكر خوبى هم هست، اين چيز خوبى است؛ اما از اين بهتر اين است كه شما با يك جمعى نشستيد فكر كرديد؛ نظرات مخالفى بوده، برآيند همهى آن نظرات شده اينها؛ اينها را اينجا مطرح كرديد. من نشانههاى اين معنا را مشاهده كردم؛ بخصوص در آن بياناتى كه از طرف يك تشكلى بيان شد.خوب، جلسهى امروز به نظر من جلسهى بسيار خوبى بود؛ من خدا را سپاسگزارم. از آن كسانى هم كه آمدند صحبت كردند - چه دخترها، چه پسرها - تشكر ميكنم؛ خيلى خوب بود.مطالبى هم دارم كه حالا به قدر وقت عرض خواهم كرد؛ ليكن از همهى مطالب بالاتر اين است كه شما جوانيد، دلهاى شما پاك است، ناآلوده است. به عمق اين حرف هم شما حالا نميرسيد، كه اين ناآلودگى معنايش چيست، گرفتارى دلهاى آلوده كجاست؛ اين را شما كه جوانيد، حالا حالاها به آن نميرسيد؛ به حدود سنى ما كه رسيديد، آن وقت گرفتارى را ميفهميد، مىبينيد كه چقدر اين زلالى دل در دورهى جوانى قيمت و ارزش دارد، كه ديگر قابل برگشت هم نيست. امروز اين سرمايه در اختيار شماست. من حرفم اين است: اين دل پاك و زلال را هرچه ميتوانيد، با منبع عظمت، با منبع حقيقت، با منبع زيبائى -


