فرسایش روایتی در سیاست ایران: اختلافات درون‌جریانی و منازعه بر سر هویت‌ها

شما اینجا هستید

فرسایش روایتی در سیاست ایران: اختلافات درون‌جریانی و منازعه بر سر هویت‌ها
 
خلاصه:
صحنه سیاست داخلی ایران در سال‌های اخیر دچار فرسایش روایتی شده است که ناشی از دوگانه‌های ساختگی و رقابت‌های درون‌جریانی است. یکی از نمونه‌های این وضعیت، منازعه رسانه‌های وابسته به کارگزاران درباره حذف چهره‌هایی چون طیب‌نیا و همتی است. بررسی‌ها نشان می‌دهد که بسیاری از این ادعاها به‌جای تحلیل، ابزاری برای رقابت‌های داخلی هستند.
تناقض میان تصویرسازی رسانه‌ای و عملکرد واقعی این چهره‌ها مشهود است؛ طیب‌نیا که روزگاری به عنوان «وزیر ضدتورم» شناخته می‌شد، به مشاور تقلیل یافته، در حالی که همتی که موجب جهش نرخ ارز شد، به عنوان «اقتصاددان کنار گذاشته‌شده» معرفی می‌شود.
این منازعات همچنین به اختلافات راهبردی در سیاست خارجی برمی‌گردد، جایی که برخی همچنان مذاکره با آمریکا را راه‌حل می‌دانند و مشکلات را به امید «گشایش از بیرون» به تعویق می‌اندازند. در واقع، بسیاری از چالش‌های کنونی به این تحلیل‌های ناکارآمد مربوط می‌شود.
در سطح کلان، درگیری‌های سیاسی به منازعه «روایت‌ها» تبدیل شده است و هر جریان تلاش می‌کند خود را قربانی و دیگری را مقصر معرفی کند. برای عبور از این وضعیت، نیاز است که سیاست‌ورزی به مسئله‌محوری، شفافیت و اتکا به کارنامه واقعی بازگردد و نه به بازنمایی‌های

صحنه سیاست داخلی ایران در سال‌های اخیر شاهد نوعی فرسایش روایتی بوده است؛ فرسایشی که نه از جنس اختلاف‌های معمول سیاسی، بلکه به دلیل شکل‌گیری دوگانه‌های ساختگی، روایت‌سازی‌های هدفمند و تلاش برای بازتعریف چهره‌ها در بازی قدرت است. یکی از نمودهای این وضعیت را می‌توان در منازعه اخیر رسانه‌های وابسته به کارگزاران درباره حذف «ژنرال‌ها» مشاهده کرد؛ ادعایی مبنی بر کنار گذاشته شدن چهره‌هایی چون طیب‌نیا و همتی. اما این روایت با بررسی دقیق‌تر، تصویر متفاوتی را آشکار می‌کند. مصادیق متعدد نشان می‌دهد که بخشی از ادعاهای مطرح‌شده بیش از آنکه تحلیل باشد، ابزاری در رقابت‌های درون‌جریانی است.
نکته مهم در این میان، تناقض آشکار بین تصویرسازی رسانه‌ای و کارنامه عملی برخی چهره‌هاست. برای نمونه، طیب‌نیا که روزگاری «وزیر ضدتورم» معرفی می‌شد، هیچ‌گاه در دولت جدید به جایگاهی که تبلیغ می‌شد نرسید و نهایتاً نقش او به مشاور تقلیل یافت. در مقابل، همتی که از مدافعان آزادسازی قیمت‌ها بود و تصمیم او در حذف ارز نیمایی موجب جهش نرخ ارز شد، اکنون در روایت رسانه‌ای به عنوان «اقتصاددان کنار گذاشته‌شده» معرفی می‌شود. بررسی دقیق نشان می‌دهد که این بازنمایی‌ها بیشتر جنبه تبلیغاتی دارند تا تحلیلی.
در سطحی عمیق‌تر، بخشی از این منازعات به اختلاف جدی در نگاه راهبردی به سیاست خارجی بازمی‌گردد. برخی چهره‌های نزدیک به دولت سابق بر این باور بودند که حل مشکلات کشور تنها در گرو مذاکره با آمریکاست و حتی در شرایطی که آمریکا به شکل مستقیم اقدام نظامی انجام داده بود، همچنان مذاکره را «یگانه راه‌حل» معرفی می‌کردند. این نوع تحلیل، در عمل موجب تعلیق تصمیم‌گیری‌های کلیدی و رها کردن برخی مسائل به امید «گشایش از بیرون» شد. نقدهای مطرح‌شده در این زمینه نشان می‌دهد که بخشی از چالش‌های امروز نتیجه این نگاه است که توان داخلی را نادیده گرفته و چشم به بیرون دوخته است.
این وضعیت وقتی پیچیده‌تر می‌شود که بدانیم برخی چهره‌های سیاسی نه به‌واسطه اختلاف با مخالفان، بلکه به دلیل اختلاف درون‌گفتمانی و ناهماهنگی با ساختار دولت از جایگاه تصمیم‌گیری کنار رفته‌اند. نمونه بارز آن، اختلاف نظر طیب‌نیا درباره سیاست خارجی و نحوه مدیریت اقتصاد است. بررسی‌ها نشان می‌دهد که این کنارگذاری، نه نتیجه فشار بیرونی، بلکه ناشی از ناسازگاری او با دیدگاه اقتصادی ـ سیاسی حاکم بر دولت بوده است.
در سطح کلان، منازعه امروز سیاست ایران بیش از آنکه دعوای چهره‌ها باشد، دعوای «روایت‌ها»ست. هر جریان تلاش می‌کند خود را قربانی حذف و دیگری را عامل ناکارآمدی معرفی کند. این بازی روایت‌محور، فضای سیاست‌ورزی را از تمرکز بر مسئله‌حل‌کنی دور کرده و آن را به میدان نبرد تصویرها تبدیل کرده است. راه عبور از این وضعیت، بازگشت به سیاست‌ورزی مسئله‌محور، شفافیت، و اتکا به کارنامه واقعی است، نه بازنمایی‌های رسانه‌ای.