دوگانه های راهبردی در گفتمان سیاسی و مدیریت بحران داخلی
در شرایط پیچیده ی کنونی که دشمنان خارجی با تمام توان در صدد تضعیف بنیان های امنیت ملی بر آمده اند ، آنچه در درون نظام سیاسی ایران می گذرد ، به اندازه ی تحولات میدان های نبرد حائز اهمیت است . بررسی دقیق گفتمان های سیاسی و تصمیمات کلان داخلی ، نشان از مواجهه با دوگانه های راهبردی مهمی دارد که هر کدام می توانند مسیر آینده ی کشور را به طور اساسی دگرگون کنند . این دوگانه ها نه فقط در سطح شعارهای سیاسی ، بلکه در عرصه ی عمل و تصمیم گیری های سخت افزاری خود را نشان داده و نیازمند آسیب شناسی دقیق و هوشمندانه ای هستند .
نخستین و مهمترین این دوگانه ها ، تقابل میان گفتمان مذاکره زدگی محض و دیپلماسی عزتمندانه مبتنی بر قدرت ملی است . در فضای پس از رویارویی نظامی با آمریکا ، برخی جریانات سیاسی داخلی با شتابی غیر قابل توجیه ، نسخه ی مذاکره با واشنگتن را به عنوان راه حل اصلی همه ی مشکلات کشور تجویز می کنند . این رفتار که می توان آن را نوعی سندروم بی قراری مذاکره نامید ، در شرایطی رخ می دهد که هنوز گرد و غبار نبرد فرو ننشسته و دشمن با چهره ای جنایتکار و متوهم ، هر روز نقشه های تازه ای برای تخریب ایران طراحی می کند . کسانی که در هر بحران ، چه تحریم و چه تهدید نظامی ، فوراً مذاکره را به عنوان یک راه حل پیش فرض مطرح می کنند ، غافل از آن هستند که این رویکرد نه تنها مشکلات را حل نمی کند ، بلکه اشتهای طرف مقابل را برای مطالبه ی امتیازات بیشتر افزایش می دهد . تجربه ی تاریخی ثابت کرده که مذاکره از موضع ضعف و اضطرار ، نه تنها دستاوردی برای کشور به همراه نداشته ، بلکه هزینه های سنگینی را بر دوش ملت تحمیل کرده است . آمریکا و رژیم صهیونیستی ، هرگونه نیاز به مذاکره را از سوی ایران ، به مثابه ی نشانه ای از شکست و عقب نشینی تلقی کرده و بر شدت فشارهای خود می افزایند . از این منظر ، اصرار بر مذاکره در شرایط کنونی ، نه خردورزی دیپلماتیک ، بلکه نوعی ناامیدی و سردرگمی راهبردی محسوب می شود که باید با هوشیاری تمام ، ریشه های آن را شناسایی و خنثی کرد .
در نقطه ی مقابل ، برخی انتصابات و تغییرات در سطوح کلان مدیریتی کشور ، نشان از رویکردی مقتدرانه و فراجناحی برای عبور از بحران های پیش رو دارد . انتصاب شخصیتی مانند دکتر محسن رضایی به عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی ، که با تجربیات گرانبهای هشت سال دفاع مقدس و آشنایی عمیق با پیچیدگی های دیپلماسی همراه است ، پیامی روشن برای دشمنان و دوستان دارد . این انتخاب راهبردی ، نشان دهنده ی عزم نظام برای استقرار تفکر مدیریت راهبردی در شرایط بحران است ؛ تفکری که می داند در وضعیت جنگی و تقابل سرنوشت ساز ، نمی توان تنها به رویکردهای صرفاً دیپلماتیک اکتفا کرد . حضور کسی که هم زبان میدان را می فهمد و هم ظرافت های مذاکرات جهانی را می شناسد ، به معنای بازدارندگی فعال و مدیریت هوشمندانه ی تهدیدات ترکیبی است . در واقع ، این انتصاب پاسخی صریح به کسانی است که هر تغییر مدیریتی را از منظر برد و باخت جناحی می سنجند و می کوشند مهمترین نهاد تصمیم گیر کشور را به عرصه ی تسویه حساب های سیاسی تبدیل کنند . امنیت ملی ، جایگاه بازی های کوچک و حقیر جناحی نیست و هرگونه تلاش برای جناحی جلوه دادن تصمیمات حیاتی نظام ، نه تنها ساده لوحانه ، بلکه خطری آشکار برای منافع ملی محسوب می شود . امروز که دشمن برای تخریب ایران از مثلث شرارت ترامپ ، نتانیاهو و متحدان منطقه ای شان استفاده می کند ، اتحاد و انسجام داخلی بیش از هر زمان دیگری ضروری است و انتصابات کلان باید بر اساس تخصص و تجربه ی آزموده شده صورت گیرد ، نه همسویی های جناحی .
در لایه ی دیگری از گفتمان سیاسی داخلی ، موضوع بسیج اجتماعی و ظرفیت سازی مردمی ، به یکی از جذابترین و در عین حال چالش برانگیزترین مباحث تبدیل شده است . شعار « هر ایرانی یک بسیجی » که در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته ، اگر به درستی تفسیر شود ، می تواند به یک سرمایه ی عظیم اجتماعی و معنوی برای کشور تبدیل شود . این شعار به معنای یکسان سازی و سازماندهی همگانی نیست ، بلکه بیانگر ظرفیت مسئولیت پذیری و حضور آگاهانه ی همه ی ایرانیان در میدان های مختلف دفاع از کشور است . تجربه ی تلخ و شیرین ماه های گذشته نشان داد که در بحبوحه ی جنگ و ناامنی ، بسیاری از ایرانیان با هر سلیقه و گرایش سیاسی ، خود را در صف اول دفاع از میهن دانستند و بدون آنکه عضوی از تشکیلات رسمی بسیج باشند ، پای کار انقلاب و نظام آمدند . اصلاح طلبی که روزگاری طعم تلخ زندان را چشیده بود یا استاد دانشگاهی که با بازنشستگی اجباری مواجه شده بود ، در روزهای حساس جنگ ، با تمام وجود از کلیت نظام دفاع کردند و این دقیقاً همان مفهوم متکثر بسیج است که رهبران جدید بسیج نیز بر آن تأکید دارند . این نگاه ظرفیت ساز ، به جای هویت ساز ، امکان می دهد تا جامعه ی ایرانی با همه ی تنوع و تکثر خود ، حول یک امر مشترک به نام عزت و امنیت ملی هماهنگ شود . در این چارچوب ، تفاوت های سلیقه ای و سیاسی نه تنها مانعی برای بسیج اجتماعی نیست ، بلکه خود به عنوان ظرفیتی برای مقاومت حداکثری در برابر تهدیدات به شمار می رود . جنگ ترکیبی دشمن ، نیازمند پاسخی ترکیبی و چندلایه است و این پاسخ زمانی کارآمد خواهد بود که همه ی ظرفیت های انسانی و اجتماعی کشور ، بدون در نظر گرفتن مرزهای سازمانی و تشکیلاتی ، در خدمت منافع ملی قرار گیرند .
با این حال ، در کنار این گفتمان های مثبت و راهگشا ، نشانه هایی از ناهماهنگی و تشتت در مدیریت اجرایی کشور دیده می شود که می تواند اعتماد عمومی را خدشه دار کند و زمینه را برای سوء استفاده ی دشمن فراهم آورد . افزایش ناگهانی قیمت بنزین و ماجرای عرضه ی بنزین ۸۷ هزار تومانی در کرمان ، نمونه ای بارز از این ناهماهنگی ها است . وقتی برخی بخش های دولت ، بدون هماهنگی با ارکان بالادستی و متولیان قانونی ، دست به تصمیمات خلق الساعه ای می زنند که مستقیماً سفره ی مردم را هدف قرار می دهد ، نه فقط نوعی بی نظمی اداری که نقض آشکار اصول امانتداری و شفافیت در حکمرانی است . مقاماتی که خود را مسئول بهینه سازی مصرف انرژی می دانند ، به صراحت از عملکرد برخی مدیران وزارت نفت انتقاد کرده اند و خواستار برخورد قاطع با متخلفان شده اند . این تشتت و آشفتگی در سیاست های اقتصادی ، در شرایطی رخ می دهد که دشمن پس از شکست در میدان نظامی ، تمام تمرکز خود را بر جنگ اقتصادی و معیشتی معطوف کرده است . افزایش قیمت ها و شوک های اقتصادی ، دقیقاً همان اهدافی است که دشمن در عملیات های روانی خود دنبال می کند و هرگونه بی تدبیری در این حوزه ، خواسته یا ناخواسته ، به نفع دشمن تمام می شود . بنابراین ، ضرورت سیاست واحد و یکپارچه در مدیریت اقتصادی کشور ، بیش از هر زمان دیگری احساس می شود و باید از هرگونه خودسری و اقدامات غیر هماهنگ که به افزایش نگرانی های عمومی دامن می زند ، جلوگیری به عمل آید .
در یک نگاه کلان ، آنچه امروز نظام سیاسی ایران با آن مواجه است ، آزمونی بزرگ در مدیریت توأمان تهدیدات بیرونی و چالش های درونی است . گفتمان های متضاد درباره ی مذاکره ، انتصابات کلان ، بسیج اجتماعی و سیاست های اقتصادی ، همه نشان دهنده ی فضای پویا و پرتنشی است که نیازمند خردورزی جمعی و اتخاذ تصمیمات هوشمندانه و مبتنی بر منافع ملی است . در این میان ، نقش رسانه ها و نخبگان سیاسی در ایجاد فضای همدلی و وحدت ، بسیار تعیین کننده است . باید از بزرگ نمایی اختلافات سلیقه ای و جناحی پرهیز کرد و بر نقاط اشتراک و اهداف مشترک تأکید نمود . دشمن از هرگونه شکاف و گسست در داخل کشور بهره برداری می کند و تنها راه مقابله با این ترفند ، تقویت انسجام ملی و قرار گرفتن در یک جبهه ی واحد در برابر مثلث شرارت است .
تجربه ی تاریخی و هشدارهای مکرر رهبران انقلاب نشان داده که هرگونه عقب نشینی از اصول و مبانی انقلاب ، نه تنها باعث کاهش تهدیدات نمی شود ، بلکه اشتهای دشمن را برای تجاوز بیشتر افزایش می دهد . مسیر عبور از شرایط حساس کنونی ، نه در مذاکره از موضع ضعف ، نه در تصمیمات شتابزده و خودسرانه و نه در حذف تفاوت ها ، که در ایجاد همگرایی ملی مبتنی بر عزت ، حکمت و مصلحت نهفته است . نظام اسلامی باید با اتکا به سرمایه ی اجتماعی عظیم خود ، با استفاده از ظرفیت های نخبگان و کارشناسان دلسوز و با مدیریت هوشمندانه ی بحران ها ، از این گردنه های دشوار عبور کند و جایگاه خود را در معادلات جدید جهانی تثبیت نماید . آنچه امروز از مردم ایران و مسئولان کشور انتظار می رود ، هوشیاری ، صبر استراتژیک و پایبندی به اصولی است که سال هاست در برابر توطئه های پیچیده ی دشمنان ، محکم ترین سپر دفاعی کشور را تشکیل داده است .


