افول یک امپراتوری در باتلاق محاسبات نادرست
آنچه در ماه های اخیر در صحنه ی رویارویی ایران و ایالات متحده رخ داده ، فراتر از یک مناقشه ی مرزی یا اختلافی راهبردی بر سر منافع منطقه است . این رویداد را می توان نمایشی تمام عیار از زوال یک نظام تصمیم گیری و افول یک ابرقدرت در نظر گرفت ؛ زوالی که نه در میدان سخت افزاری ، که در سردرگمی محاسباتی و فرسایش توانمندی های لجستیکی و انسانی خود را عیان کرده است . رئیس جمهور آمریکا که روزی با تکیه بر شعارهای پوچ و تهدید به گشودن دروازه های جهنم ، رویای پیروزی سریع و نمایشی را در سر می پروراند ، اکنون درگیر باتلاقی خود ساخته شده که هر روز بیش از روز پیش ، هزینه های سنگین تری را بر دوش ماشین جنگی و اعتبار بین المللی کشورش تحمیل می کند .
نشانه های این زوال را نخست باید در تناقض رفتاری کاخ سفید جست . ترامپ که در روزهای آغازین بحران ، با صراحت لهجه ای بی مانند از پرداخت غرامت و نابودی تمدن ایران سخن می گفت ، به ناگاه به سیاستی دفاعی و عقب نشینانه روی آورده است . شاهد مدعای ما ، تصویری رسوا کننده از فرار این رئیس جمهور با پنهان شدن در پشت یک کامیون حمل مواد غذایی در ترکیه است ؛ آن هم زمانی که گمان می رفت نیروهای ایرانی قصد ترور او را دارند . این اقدام که به اعتراف رسانه های غربی ، تیم همراه و خبرنگاران را به مثابه ی طعمه در هواپیمای اصلی جا گذاشته بود ، نه فقط بزدلی تاریخی یک رئیس جمهور را به تصویر کشید ، بلکه نشان داد ترس و سردرگمی به سطحی رسیده که حتی وزیر دفاع آمریکا ( پیت هگزت ) ، مجبور شده با جت شخصی و جدا از تشریفات ، خود را نجات دهد . در تاریخ معاصر کمتر سندی از این دست می توان یافت که به خوبی فروپاشی روحیه ی فرماندهی یک ابرقدرت را روایت کند . این ماجرا ، اعتبار نیروهای امنیتی و اطلاعاتی آمریکا را در مقابل چشمان جهانیان خدشه دار کرد و طبق برخی گزارش ها ، دلیل اصلی استعفای کارولین لویت ، سخنگوی وقت کاخ سفید نیز همین رسوایی بوده است .
با این حال ، بحران فرماندهی و اعتماد ، تنها به اتاق بیضی شکل کاخ سفید محدود نمانده و به عمق ساختار نظامی این کشور نیز نفوذ کرده است . نیروی دریایی آمریکا که همواره به عنوان نماد قدرت فراقاره ای این کشور معرفی می شد ، اکنون در منطقه ی غرب آسیا با فاجعه ای انسانی و لجستیکی بی سابقه دست و پنجه نرم می کند . ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن که پیشتر مظهر افتخار نظامی آمریکا بود ، حالا به نماد بارز فرسایش سیستماتیک تبدیل شده است . حضور بیش از ۲۵۰ روزه در دریا ، بدون توقف در بندر و خارج از برنامه ریزی های بلندمدت ، شرایطی رقم زده که هزاران ملوان این ناو با بحران روانی ، کمبود شدید مواد غذایی ، اختلال در سیستم آب و فاضلاب و ناامیدی مطلق رو به رو هستند . گزارش هایی که از زبان مادران ملوانان به گوش می رسد ، از کاهش وزن بیش از ۳۰ کیلوگرمی و پیام های دلخراش « من مرده ام » حکایت دارد . این تصویر تلخ ، با وضعیت ناو جرالد فورد در ماه های پیشین نیز همخوانی دارد ؛ جایی که مشکلات توالت ها و سیستم فاضلاب ، رسوایی جدیدی برای پنتاگون رقم زده بود . واقعیت این است که غرور نظامی آمریکا ، با فشار عملیات های بی وقفه و نبود برنامه ریزی منطقی ، در حال فروپاشی است و تعویض ناو لینکلن با ناو جرج واشنگتن نیز راهکاری درازمدت برای این بحران های ساختاری ارائه نمی دهد .
در این میان ، یکی از پیچیده ترین لایه های این نبرد ، میدان اقتصادی و ژئواکونومیک است که ایران با هوشمندی تمام ، آن را به عرصه ی برتری راهبردی خود تبدیل کرده است . مسئله ی تنگه ی هرمز که به کانون اصلی رویارویی تبدیل شده ، نشان داد ایران نه فقط یک قدرت نظامی ، بلکه یک بازیگر تأثیرگذار در معادلات انرژی جهان است . بر اساس گزارش های منتشر شده ، پیشنهاد تقسیم کانال های تردد ( کانال ورودی برای ایران و کانال خروجی برای عمان ) ، عملاً به معنای به رسمیت شناختن حق حاکمیت و نظارت ایران بر این آبراه مهم است . این توافق اصولی ، زاییده ی توازن قوای جدیدی است که به آمریکا و متحدان منطقه اش تحمیل شده است . رسانه های غربی از جمله هاآرتص ، با اذعان به این واقعیت نوشته اند که این نظم جدید ، نه حاصل خواست واشنگتن ، بلکه ثمره ی واقعیاتی است که در میدان بر دشمن تحمیل شده است . به گونه ای که رویای ائتلاف منطقه ای علیه ایران را به دود تبدیل کرده و کشورهای حاشیه ی خلیج فارس را با بحران های مالی و کاهش رشد اقتصادی بی سابقه ای مواجه ساخته است . عربستان سعودی با کسری بودجه ی عظیم ، از دست دادن مشتریان نفتی در شرق آسیا و همچنین ناتوانی در مقابله با محاصره ی دریایی باب المندب توسط حوثی ها ، در تنگنای بی سابقه ای قرار گرفته که نشان می دهد محور مقاومت و ایران ، همزمان از چند جبهه ، صفحات شطرنج را به نفع خود بازتعریف کرده اند .
نکته ی حائز اهمیت ، درک ناباورانه ی آمریکا و هم پیمانانش از ماهیت تقابل با ایران است . آنچه در گزارش های وال استریت ژورنال ، گاردین و شبکه ی سی ان ان بازتاب یافته ، نشان از عمق شوک وارده بر سیستم تصمیم گیری غرب دارد . مقامات و تحلیلگران آمریکایی اعتراف کرده اند که ترامپ هیچ گزینه ی کارآمدی در برابر ایران ندارد ؛ حمله ی زمینی به دلیل تلفات بالا و نارضایتی داخلی ممکن نیست ، ادامه ی جنگ به معنای هزینه های سنگین تر و خروج از آن ، به معنای تقویت موضع ایران است . در این بین ، خسارات مالی و تسلیحاتی تحمیلی به آمریکا و رژیم صهیونیستی ، چنان بوده که برخی رسانه ها از « رسوایی بزرگ » و « باتلاق خود ساخته » برای توصیف وضعیت کنونی استفاده می کنند . ایران در طول چهل روز درگیری ، توانست ۴۲ فروند هواپیما را در ۲۰ پایگاه پنتاگون منهدم کند و ذخایر استراتژیک دشمن را به چالش بکشد . این واقعیت ها ، حاکی از تغییر معادله ی قدرت در منطقه و افول هژمونی یکجانبه ی آمریکا است .
با نگاهی به مجموع این تحولات ، می توان ادعا کرد آنچه در مقابل چشمان جهانیان در حال شکل گیری است ، فراتر از یک برهه ی جنگی گذرا است و به مثابه ی تغییر الگوواره در روابط قدرت جهانی به شمار می رود . ایران با اتکا بر توان داخلی و کاربست هوشمندانه ی تهدیدات ، نه تنها تاب آوری خود را به اثبات رسانده ، بلکه نقش یک بازیگر بازدارنده را در معادلات جدید منطقه ایفا می کند . از یک سو ، فرسایش نیروهای آمریکایی در دریا و فشار روانی و لجستیکی که بر آنها تحمیل شده ، لایه های پنهان ناتوانی فرماندهی این کشور را آشکار کرده است و از سوی دیگر ، تضعیف متحدان منطقه ای آمریکا ، پازل شکست راهبردی واشنگتن را کامل می کند . سعودی ها که تصور می کردند با اتکا به وعده های ترامپ می توانند ژست قدرت بگیرند ، امروز بیش از هر زمان دیگری هزینه های مادی و حیثیتی این همراهی را می پردازند و ایران توانسته با اعمال فشار بر منافع اقتصادی آنها ، اتحاد ساختگی علیه خود را به گسل های واقعی تبدیل کند .
بنابراین ، آنچه امروز در غرب آسیا می گذرد ، فقط یک نبرد نظامی یا تقابل اقتصادی نیست . این صحنه ، نمایش تراژیک یک ابرقدرت در حال لغزش و در عین حال ، روایت پیروزی اراده ای است که با محاسبات دقیق و تکیه بر سرمایه های انسانی و جغرافیایی خود ، توانسته قواعد بازی را به سود خود تغییر دهد . دود ناشی از این درگیری که زمانی به چشم همگان می آمد ، امروز برای آمریکا و متحدانش به عنوان نشانه ای آشکار از شکست در برابر منطق و قدرت میدان ، به هوا رفته است . برای آینده ی منطقه ، این یک هشدار و یک فرصت است ؛ هشداری برای آنهایی که هنوز قدرت برتر را در موشک های پیشرفته و ناوهای عظیم می جویند و فرصتی برای ملت هایی که با اتکا به عقلانیت ، دیپلماسی و بازدارندگی مؤثر ، مسیر تازه ای از نظم منطقه ای را ترسیم می کنند .


