جنگ هویت در تاریخ معاصر ایران: پروژه از ایران منهای روحانیت تا حزبالله
تاریخ معاصر ایران، داستان یک جنگ هویت مداوم است که میان دو طرح متضاد برای آینده این کشور، یعنی "ایران منهای روحانیت" و "حزبالله" بهعنوان نماد هویت اسلامی، ادامه دارد. طرح اول که از زمان کودتای ۱۲۹۹ و برآمدن رژیم پهلوی آغاز شده، به دنبال حذف هویت دینی و روحانی از جامعه ایرانی است. در مقابل، روحانیت مبارز با شخصیتهایی چون امام خمینی(ره) و دیگر علما تلاش کرده تا پیوند معنوی مردم با دین را حفظ کند. مفهوم "حزبالله" به عنوان یک بنیان هویت مقاومتی اسلامی، نه تنها به معنای یک گروه سیاسی، بلکه تجلی جامعهای است که از حق و دینداری دفاع میکند. جنگ هویت در ایران همچنان ادامه دارد و پاسخ به آن لازم است با آگاهی تاریخی و ایستادگی در برابر چالشها همراه باشد، بهطوریکه حزبالله به مثابه مسئولیت وجودی تلقی شود.
تاریخ معاصر ایران، در عمق، داستان یک جنگ هویت است: جنگی میان دو طرح متضاد برای آینده این سرزمین — یکی، طرح استعماریِ «ایران منهای روحانیت»، و دیگری، طرح اسلامیِ «حزبالله»؛ نه به مفهوم حزب سیاسی، که به معنای جامعهای مؤمن که زندگیاش را در چارچوبِ ولایتِ الهی و عهدِ الست («ألستُ بربکم») سامان داده است.
طرح نخست، با کودتای ۱۲۹۹ و برآمدن رژیم پهلوی، بهطور نظاممند آغاز شد. آنچه امروز برخی، با زبانی فریبنده، «تجدد آمرانه» یا «دیکتاتوری منوّر» مینامند، در عمل، پروژهای استعماری لایروبیِ هویتی بود: حذف حجاب، ممنوعیت لباس روحانیت، تخریب محافل عزاداری، غصب اوقاف، خلع اختیارات قضایی و آموزشی از دست روحانیت، و فراموشکردندادنِ جایگاه تاریخیِ دین در ساختار اجتماعی. این پروژه، از سوی قدرتهای خارجی طراحی شده بود؛ چراکه پس از نهضت تنباکو و مشروطه، استعمارگران بهخوبی دریافته بودند: نهادِ روحانیت، بزرگترین مانع سلطه بیگانه بر این سرزمین است. هدف، نه اصلاح دین، که نابودی دین بهعنوان قدرت سیاسی-اجتماعی بود. حتی افرادی چون مشفق کاظمی، با تمجید از موسولینی و توصیف روحانیت بهعنوان «آخوندهای بیسواد»، این پروژه را بهعنوان تنها راهِ «انقلاب» توجیه میکردند — انقلابی که در واقع، انقلابی علیه مردم و ایمانشان بود.
اما در برابر این طرح، مقاومت روحانیت هرگز متوقف نشد. از شیخ فضلالله نوری تا سیدعبدالحسین لاری، از میرزای جنگلی تا شهیدان برازجانی و اهرمی، و سرانجام امام خمینی(ره)، روحانیتِ مبارز، همواره پیوندِ معنوی-سیاسیِ مردم با دین را زنده نگه داشت. امام(ره)، با تحلیلی تاریخی و عمیق، فاش میکنند که رضاخان تنها یک فرد نبود، بلکه «برنامهای» را در دست داشت: نخست، با ظاهرِ مقدس، و سپس، با «نقشه دوم» — یعنی قیچیکردن اسلام و منزویکردن روحانیت تا جایی که «شوفرها آخوندها را سوار نمیکردند». این تحقیر، صرفاً ناشی از بدذوقی فردی نبود، بلکه بخشی از یک استراتژی قدرت برای ضعیفکردن تنها نهادی بود که میتوانست مردم را بسیج کند.
در این بستر، مفهوم «حزبالله»، فراتر از یک اصطلاح قرآنی، بهعنوان بنیانِ هویت مقاومتیِ اسلامی مطرح میشود. حزبالله، گروهی نیست که در یک تشکل سیاسی ثبت شده باشد، بلکه جامعهای است که در ساختار وجودیاش، تولّی و تبرّی را اساس قرار داده است: تولّی به خدا، پیامبر(ص)، اهل بیت(ع)، و مؤمنان؛ و تبرّی از شیطان و اولیای او — چه در قالب حاکمان مستبد، چه در قالب ایدئولوژیهای الحادی و غربزدگی. این دوگانگی، «قانون اساسیِ هستی» است: جمع میان حق و باطل، امکانپذیر نیست. هر کس به حزبالله میپیوندد، بهخودیخود از حزب شیطان بیرون میآید.
امروز، این جنگ هویت ادامه دارد — نه با بمبگذاری علیه حرمها، که با تطهیر سیاسیِ گذشته، با انتسابِ غلطِ فقر و عقبماندگی به دین، و با تلاش برای بازتعریفِ تاریخ بهنفعِ طرفِ شکستخورده. اما تاریخ ساکت نیست: انقلاب اسلامی، پیروزیِ حزبالله بر حزب شیطان بود؛ جنگ ۱۲ روزه، ظهوری نو از همین قدرتِ ولایی بود. و هرگاه کشور دوباره بر مسیر «ایران منهای روحانیت» گام بردارد، نه تنها دین، که استقلال، عزت و اقتدار ملی نیز در خطر خواهد افتاد.
پس پاسخ به این جنگ، نه سکوت، نه تکفیر، و نه واکنش عاطفی است — بلکه آگاهیِ تاریخی، بازخوانیِ واقعبینانه از گذشته، و ایستادگی در جایگاهِ حق است: جایگاهی که در آن، حزبالله، نه یک امتیاز سیاسی، که یک مسئولیت وجودی محسوب میشود.
- برای ارسال دیدگاه وارد شوید.


