بازخوانی گفتمان مقاومت در شرایط جنگ شناختی

شما اینجا هستید

 بازخوانی گفتمان مقاومت در شرایط جنگ شناختی
 
در روزهایی که آتش جنگ رمضان تازه فروکش کرده و نفس‌ها هنوز در سینه‌ها حبس است، فضای سیاسی و رسانه‌ای کشور بیش از هر زمان دیگری به میدان نبردی دیگر تبدیل شده است؛ نبردی که نه با موشک و پهپاد، که با کلمه، تحلیل و تفسیر پیش می‌رود. آنچه در این میان اهمیت حیاتی می‌یابد، چگونگی فهم و تحلیل این رویدادها در افکار عمومی و میان نخبگان سیاسی است. پیام‌های متوالی رهبر انقلاب در روزهای پس از جنگ، به‌ویژه تأکید بر «وحدت»، «بصیرت» و «پرهیز از اختلاف‌افکنی»، نقشه راه روشنی برای عبور از این پیچ تاریخی ترسیم کرده است. اما پرسش اساسی این است که در شرایطی که دشمن از هر روزنه‌ای برای نفوذ و تفرقه‌افکنی استفاده می‌کند، چگونه می‌توان نقد را از تخریب، بصیرت را از انفعال و مقاومت را از عقب‌نشینی تشخیص داد؟ این یادداشت می‌کوشد با بازخوانی پیام‌های رهبری و تحلیل فضای گفتمانی پس از جنگ، چارچوبی برای فهم درست از «وحدت ذیل سیاست‌های رهبری» ارائه دهد و مرزهای نقد سازنده را از پروژه‌های تخریب‌گرانه تفکیک کند.
وقتی رهبر انقلاب در پیام اخیر خود بر «وحدت و انسجام اجتماعی» به‌عنوان خط قرمز تأکید می‌کنند، این سخن را نباید صرفاً یک توصیه اخلاقی یا سیاسی معمولی تلقی کرد. در شرایط جنگی که دشمن با تمام توان در تلاش است تا از شکاف‌های داخلی برای پیشبرد اهداف خود بهره برد، وحدت به یک اصل راهبردی و نه یک شعار شعاری تبدیل می‌شود. تجربه جنگ‌های گذشته، از دفاع مقدس تا جنگ رمضان، نشان داده که هرگاه ایران در برابر تهدیدات خارجی متحد و یکپارچه بوده، دشمن ناچار به عقب‌نشینی شده و هرگاه نشانه‌هایی از تفرقه در داخل دیده شده، دشمن جسورتر به میدان آمده است. اکنون که آمریکا با همه توان نظامی و رسانه‌ای خود در منطقه حضور دارد، هرگونه اختلاف داخلی، هرچند کوچک، به‌عنوان یک نقطه ضعف در محاسبات دشمن وارد می‌شود و هزینه‌های بازدارندگی را افزایش می‌دهد.
اما وحدت به معنای یکدست‌سازی یا نفی هرگونه نقد و نظر نیست. رهبری خود با اشاره به اینکه «وجود دیدگاه‌های مختلف در میان نیروهای خیرخواه انقلاب نه تنها انکار نشده، بلکه مذموم شمرده نشده است»، نشان می‌دهند که تنوع اندیشه در چارچوب اصول، نه تنها آسیب‌زا نیست، که می‌تواند به‌عنوان سرمایه‌ای ارزشمند، به غنای تحلیل‌ها و افزایش دقت تصمیم‌گیری‌ها کمک کند. آنچه ممنوع و خطرناک است، تبدیل اختلاف‌نظرها به شکاف و تبدیل نقد به تخریب و تبدیل مناقشات سیاسی به دوقطبی‌های کاذب و هویت‌ساز است که می‌تواند انسجام ملی را خدشه‌دار کند. در چنین فضایی، تشخیص مرز بین نقد دلسوزانه و تخریب‌گری هدفمند، دشوار اما ضروری است و این همان نقطه‌ای است که بصیرت معنا می‌یابد.
یکی از نکات ظریف و مهم در پیام‌های رهبری، توجه به جایگاه نقد در نظام جمهوری اسلامی است. برخلاف برخی برداشت‌های سطحی که نقد را با مخالفت و تخریب را با روشنگری یکی می‌دانند، در اندیشه رهبری، نقد دلسوزانه و خیرخواهانه نه تنها ممنوع نیست که «سرمایه‌ای ارزشمند» و «موجب رونق و شکوفایی امور» تلقی می‌شود. اما این نقد باید ویژگی‌هایی داشته باشد که آن را از تخریب‌گری متمایز کند. نخست آنکه نقد باید دلسوزانه باشد؛ یعنی از سر دغدغه برای پیشرفت نظام و نه از سر کینه‌توزی شخصی یا جناحی. دوم آنکه باید مسؤولانه باشد؛ یعنی با در نظر گرفتن شرایط حساس کشور و پرهیز از ایجاد یأس و ناامیدی در جامعه. سوم آنکه باید راهکار ارائه دهد و صرفاً به بن‌بست‌نمایی یا سیاه‌نمایی اکتفا نکند. چهارم آنکه باید مستدل و منطقی باشد و از تندروی‌های بی‌اساس پرهیز کند.
در شرایط پس از جنگ، این ویژگی‌ها بیش از هر زمان دیگری اهمیت می‌یابد. وقتی کشور با محاصره اقتصادی، حملات نظامی و جنگ شناختی مواجه است، هرگونه نقد غیرمسؤولانه که بدون توجه به پیامدهای آن، جامعه را دچار تشویش کند، عملاً به نفع دشمن عمل کرده است. در چنین شرایطی، نقد باید با در نظر گرفتن «مصلحت نظام» و «حفظ انسجام ملی» صورت بگیرد و از هرگونه افراط و تفریط پرهیز کند. تجربه ماه‌های اخیر نشان داده که برخی جریان‌ها، چه در فضای مجازی و چه در محافل سیاسی، با طرح شعارهایی همچون «نه به جنگ» یا «صلح شرافتمندانه»، عملاً زمینه‌ساز تضعیف روحیه مقاومت و تشکیک در دستاوردهای نظامی کشور شده‌اند. این جریان‌ها که گاه از سوی رسانه‌های معاند نیز تغذیه می‌شوند، با بزرگ‌نمایی ضعف‌ها و کوچک‌نمایی موفقیت‌ها، در تلاشند تا تصویر شکست را در افکار عمومی جایگزین تصویر پیروزی کنند و بدین‌ترتیب، بستر را برای عقب‌نشینی و عقب‌نشینی‌های بعدی فراهم آورند.
نکته دیگری که در پیام‌های رهبری به‌کرّات مورد تأکید قرار گرفته، عبرت‌آموزی از تجربه‌های گذشته است. اشاره به «نقض عهدهای مکرر آمریکا» و «بی‌ارزش و نامعتبر بودن امضای رئیس‌جمهور آمریکا»، حاصل انباشت تجربه‌ای تلخ از دهه‌ها تعامل با نظام سلطه است. تجربه برجام و تفاهم‌نامه‌هایی که هر یک به نوبه خود با خوش‌بینی امضا شدند و سپس با بدعهدی آمریکا روبه‌رو شدند، به‌خوبی نشان می‌دهد که در نظام بین‌الملل کنونی، قدرت و بازدارندگی، نه تعهدات کتبی، ضامن امنیت کشورهاست. از این منظر، تأکید رهبری بر «درس‌های فراموش‌نشدنی»، ناظر بر این واقعیت است که دوران اتکا به وعده‌های آمریکا به سر آمده و آینده کشور باید بر پایه توانمندی‌های داخلی، اتحاد ملی و هوشمندی راهبردی رقم بخورد.
در این میان، نقش رسانه‌ها و نخبگان سیاسی در تبیین این عبرت‌ها و جلوگیری از تحریف واقعیت‌ها، حیاتی است. تجربه جنگ شناختی اخیر نشان داد که دشمن با سرمایه‌گذاری گسترده بر روی شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های معاند، تلاش می‌کند تا روایت خود را از جنگ به‌عنوان روایت غالب جا بزند و با جابه‌جایی نقش قربانی و متجاوز، افکار عمومی داخل و خارج از کشور را تحت تأثیر قرار دهد. در چنین شرایطی، وظیفه روشنگران و پیشروان بصیرت، تبیین درست وقایع، شفاف‌سازی ابعاد مختلف جنگ و مقاومت، و خنثی‌سازی پروژه‌های تحریف دشمن است. این تبیین نباید صرفاً به تکرار شعارها اکتفا کند، بلکه باید با زبان استدلال، تحلیل مستدل و ارائه روایت‌های دقیق از میدان نبرد و میدان سیاست، مخاطب را با واقعیت‌ها آشنا سازد و او را در برابر جنگ شناختی دشمن مصون کند.
در میان ارکان قدرت ملی که رهبری از آنها یاد کردهاند، «مردم» به‌عنوان رکن چهارم و شاید مهم‌ترین رکن، جایگاه ویژه‌ای دارد. نیروهای مسلح، ساختارهای اداره کشور و موقعیت‌های خداداد دفاعی، هر یک نقش خود را در تأمین امنیت کشور ایفا می‌کنند، اما این مردم هستند که با حضور در صحنه، با روحیه جهادی و با انسجام ملی، به این ارکان معنا و قدرت می‌بخشند. تجربه پنج ماه گذشته نشان داد که «خیابان» به‌عنوان یک رکن اساسی در دفاع از کشور عمل کرده و برنامه‌های پیچیده دشمن را به شکست کشانده است. این حضور مردمی، سرمایه‌ای است که نه در هیچ حساب بانکی، بلکه در دل و جان این ملت ذخیره شده و هرگاه دشمن خیال نفوذ کرده، این سرمایه به میدان آمده و معادلات را بر هم زده است.
اما این حضور پرشور، نیازمند شرایطی است که رهبری به آنها اشاره کردهاند: انسجام، نشاط و امیدواری، و قرار گرفتن در جایگاه خود. هرگونه اقدامی که این سه ویژگی را خدشه‌دار کند، عملاً به دشمن خدمت کرده است. بدگمانی به مسئولان، تفسیرهای افراطی از رویدادها، ورود به اقدامات خارج از چارچوب و ایجاد دوقطبی‌های کاذب، همگی عواملی هستند که می‌توانند این سرمایه عظیم را تحلیل ببرند و آن را از یک عامل بازدارندگی به یک نقطه ضعف تبدیل کنند. از این رو، تأکید رهبری بر اینکه «دشمن نباید هیچ علامت ضعفی از جمله در بحث وحدت و انسجام اجتماعی دریافت کند»، یک هشدار راهبردی است که متوجه همه کسانی است که در فضای سیاسی و رسانه‌ای کشور قلم می‌زنند و سخن می‌گویند.
یکی دیگر از نکات ظریف در پیام‌های رهبری، پرهیز از تبدیل اختلافات به نزاع است. در شرایط عادی سیاسی، اختلاف‌نظرها امری طبیعی و حتی مطلوب است، اما زمانی که کشور درگیر جنگی تمام‌عیار با دشمن خارجی است، هرگونه نزاع داخلی، حتی اگر بر سر یک اصل یا راهبرد باشد، می‌تواند به‌عنوان یک نقطه ضعف در محاسبات دشمن وارد شود. آنچه رهبری از آن به‌عنوان «شکست در وحدت و انسجام اجتماعی» یاد کرده‌اند، دقیقاً به همین نقطه اشاره دارد که اختلافات، اگر از کنترل خارج شوند، می‌توانند به شکاف‌های عمیق اجتماعی و سیاسی منجر شوند و راه را برای نفوذ دشمن هموار کنند.
در این میان، رسانه‌ها و کنشگران سیاسی نقشی دوگانه دارند. از یک سو، می‌توانند با انعکاس نظرات مختلف و ایجاد فضای گفت‌وگوی منطقی، به غنای تحلیل‌ها و افزایش مشارکت عمومی کمک کنند و از سوی دیگر، می‌توانند با بزرگ‌نمایی اختلافات و دامن زدن به جنجال‌های بی‌اساس، فضای کشور را به سمتی ببرند که دشمن از آن بهره‌برداری کند. تجربه نشان داده که هرگاه رسانه‌های داخلی به جای انعکاس اختلافات، بر نقاط اشتراک و اهداف مشترک تأکید کرده‌اند، انسجام ملی تقویت شده و هرگاه به دام جنجال‌های بی‌نتیجه افتاده‌اند، دشمن از آن به‌عنوان یک فرصت برای پیشبرد اهداف خود استفاده کرده است. از این منظر، مسؤولیت رسانه‌ها و نخبگان در شرایط کنونی، سنگین‌تر از همیشه است و باید با درک درست از مصالح ملی، از هرگونه اقدامی که به تفرقه و نزاع دامن می‌زند، پرهیز کنند.
آنچه از مجموع پیام‌های رهبری و تحلیل فضای پس از جنگ برمی‌آید، تصویر روشنی از یک راهبرد منسجم برای عبور از شرایط حساس کنونی است. در این راهبرد، وحدت ملی نه یک شعار، بلکه یک ضرورت راهبردی است که بقای کشور در برابر تهدیدات خارجی به آن گره خورده است. نقد دلسوزانه و سازنده، به‌عنوان یک سرمایه ارزشمند، در چارچوب اصول و با رعایت مصالح ملی، نه تنها ممنوع نیست که موجب رونق و شکوفایی امور می‌شود، اما باید از هرگونه افراط و تفریط، تخریب‌گری و یأس‌آفرینی پرهیز کند. عبرت‌آموزی از تجربه‌های گذشته، به‌ویژه در مواجهه با آمریکا، نشان می‌دهد که تنها با تکیه بر توانمندی‌های داخلی و اتحاد ملی می‌توان در برابر زورگویی‌های دشمن ایستادگی کرد.
آمریکا و متحدانش امروز بیش از هر زمان دیگری در تلاشند تا با بهره‌گیری از شکاف‌های داخلی، آنچه را در میدان نبرد از دست داده‌اند، در فضای رسانه‌ای و سیاسی جبران کنند. اما ملت ایران با اتکا به بصیرت رهبری، تجربه گران‌بهای دفاع مقدس و جنگ رمضان، و سرمایه اجتماعی عظیم خود، نشان داده که اهل تسلیم و عقب‌نشینی نیست. این ملت، با همه تنوع و تکثر خود، در برابر دشمن متحد است و هر کسی که بخواهد این اتحاد را خدشه‌دار کند، خواه ناخواه در زمره هم‌صداهای دشمن قرار خواهد گرفت. این، همان پیامی است که از کلام رهبری تراوش می‌کند و این، همان راهی است که بصیرت و جهاد در آن معنا می‌یابد.