بازتاب بین‌المللی جنگ و تغییر موازنه قدرت

شما اینجا هستید

بازتاب بین‌المللی جنگ و تغییر موازنه قدرت
 
تحولات اخیر در عرصه بین‌المللی نشان از تغییر عمیق در نگرش بازیگران جهانی نسبت به قدرت ایران و ناتوانی فزاینده آمریکا در پیشبرد اهداف خود دارد. سه رویداد مهم در این زمینه، تصویر روشنی از جابه‌جایی موازنه قدرت ترسیم می‌کنند که هر یک به نوبه خود، بیانگر فصل تازه‌ای در معادلات منطقه و جهان است.
 
دونالد ترامپ در تازه‌ترین ادعای خود، از توافق حماس برای خلع سلاح سخن گفته و آن را خبری بزرگ و قابل توجه توصیف کرده است. رسانه‌های مخالف محور مقاومت بلافاصله این ادعا را دستاوردی بزرگ ارزیابی کردند، اما خیلی زود مشخص شد که آنچه ترامپ مدعی شده، چیزی جز توهمات او نیست. جنبش حماس با هوشمندی تمام، خلع سلاح خود را مشروط به خروج کامل رژیم اشغالگر از نوار غزه، تشکیل کشور مستقل فلسطین، بازسازی ملموس غزه و توقف همه اشکال تجاوز علیه ملت فلسطین کرده است. این موضع‌گیری هوشمندانه، عملاً توپ را به زمین دشمن می‌اندازد، زیرا نه آمریکایی‌ها و نه صهیونیست‌ها تاکنون به هیچ‌یک از تعهدات خود در توافق آتش‌بس عمل نکرده‌اند. حماس با این رویکرد، موضع خود را نزد افکار عمومی فلسطین و جهان تقویت کرده و در عین حال، زمان لازم برای احیای قدرت نظامی و امنیتی خود را به دست آورده است. دستگاه‌های اطلاعاتی صهیونیست‌ها بارها اعتراف کرده‌اند که حماس روز به روز بر دایره تسلط امنیتی و قدرت نظامی خود در غزه می‌افزاید. آب و تاب ترامپ در طرح این خبر جعلی، ریشه در شکست‌های پیاپی او در معادلات نظامی و امنیتی غرب آسیا دارد؛ او به قدری در جنگ با جبهه مقاومت درمانده شده که حتی با دروغ می‌خواهد حدی از دستاوردسازی را برای خود رقم بزند تا شاید از شدت فشارها و انتقادات از او کاسته شود.
دومین نشانه تغییر موازنه قدرت، عقب‌نشینی معنادار نخست‌وزیر جدید انگلیس در پرونده ایران است. اندی برنهام که به تازگی پس از کناره‌گیری کی‌یر استارمر به مقام نخست‌وزیری رسیده، در مصاحبه‌ای با بی‌بی‌سی مواضع شفافی اتخاذ کرده که حامل پیام‌های راهبردی مهمی است. او با صراحت اعلام کرده که لندن نمی‌خواهد به کارزار جنگ‌افروزی علیه ایران بپیوندد و از پاسخ به این سوال که آیا به ترامپ اعتماد دارد یا نه، طفره رفته است. برنهام تأکید کرده که در صورت لزوم، در بیان انتقادات صریح خود از سیاست‌های ترامپ تردید نخواهد کرد. این موضع که ادامه‌دهنده رویکرد نخست‌وزیر پیشین است، یک واقعیت عینی را آشکار می‌سازد؛ دولت انگلیس و دستگاه‌های اطلاعاتی آن به هیچ عنوان این برداشت را ندارند که ایرانِ کنونی در موضع ضعف قرار دارد. اگر خلاف این بود، تردیدی وجود نداشت که انگلیس همچون نمونه نقش‌آفرینی خود در جنگ‌های عراق و افغانستان، در همراهی با ماجراجویی‌های آمریکا تردید نمی‌کرد و حتی برای خود از قِبَل مشارکت در جنگ علیه ایران، سهمی از منابع غنی کشورمان تعیین می‌کرد. واقعیت این است که انگلیس، مشارکت در جنگ‌افروزی علیه ایران را قماری بزرگ برای خود ارزیابی می‌کند و حاضر نیست وارد پرونده‌ای شود که چشم‌اندازی در مورد آینده آن ندارد. ناتوانی ترامپ در تشکیل اجماع علیه ایران، در یک سال اخیر به وضوح قابل مشاهده بوده است؛ نه تشکیلات ناتو، نه دولت‌های اروپایی و نه سایر بازیگران بین‌المللی، حاضر به حضور در کارزار جنگ‌افروزی علیه ایران نشده و نمی‌شوند. برنهام با تأکید بر استقلال راهبردی کشورش، در تلاش است ذهنیت دنباله‌روی از آمریکا را که در ماه‌های اخیر بر سیاست خارجی انگلیس سایه افکنده بود، تغییر دهد.
سومین حلقه این تحولات، بحران سئوتا و استفاده از پرونده‌های تاریخی استعماری به عنوان ابزار فشار علیه کشورهای مخالف جنگ با ایران است. سبته و ملیلیه، دو شهر در شمال آفریقا که همچنان تحت حاکمیت اسپانیا باقی مانده‌اند، به صحنه‌ای برای نمایش قدرت‌های بزرگ تبدیل شده‌اند. دولت پدرو سانچز که نه تنها کشور فلسطین را به رسمیت شناخت، بلکه در جریان حمله آمریکا و اسرائیل به ایران، موضعی کاملاً متفاوت از هسته سخت قدرت در غرب اتخاذ کرد و از استفاده پایگاه‌های نظامی خود برای پشتیبانی از این تجاوز جلوگیری کرد، اکنون هزینه این استقلال سیاسی را می‌پردازد. موج بی‌سابقه مهاجران مراکشی و آفریقایی به سبته و ملیلیه که با کشته شدن دست‌کم هجده نفر در دریا و میان سیم‌های خاردار همراه بود، یک بحران انسانی را رقم زد که فراتر از یک رویداد مهاجرتی معمولی است. این فاجعه که در آن جان انسان‌ها قربانی بازی قدرت‌ها شد، نماد برهنه ابزارسازی از جان انسان‌هاست. جریان‌های راست‌گرای اسپانیایی این بحران مرزی را مستقیماً به مواضع سانچز در قبال فلسطین و منع استفاده از پایگاه‌های نظامی در جنگ علیه ایران گره خواهند زد و القا خواهند کرد که ایستادن در برابر اقدامات اسرائیل و آمریکا، امنیت ملی اسپانیا را به خطر انداخته است. سبته و ملیلیه فقط دو شهر ساحلی نیستند؛ تقاطع زنده و دردناک استعمار کهنه، اهرم‌های فشار استعمار نوین و تقاص ایستادن در برابر جنگ‌طلبی در جهان امروزند.
این سه رویداد به روشنی نشان می‌دهد که معادلات جهانی در حال تغییر است و قدرت‌های غربی با چالش‌های فزاینده‌ای در پیشبرد اهداف خود مواجه هستند. رویکرد هوشمندانه حماس در برابر فشارهای بین‌المللی، امتناع انگلیس از همراهی با جنگ‌افروزی آمریکا و هزینه‌هایی که اسپانیا به خاطر استقلال‌نظرش متحمل می‌شود، همگی نشان از افول قدرت یک‌جانبه آمریکا و ظهور نظمی جدید دارد که در آن کشورها با جسارت بیشتری در برابر زیاده‌خواهی‌های واشنگتن ایستادگی می‌کنند. ایران با ایستادگی در برابر تجاوز، نشان داده که دوران تصمیم‌گیری‌های یک‌جانبه آمریکا در منطقه به سر آمده و هر کشوری که بخواهد در این مسیر جدید گام بردارد، باید هزینه‌های سنگین آن را نیز بپذیرد.