قبل التحریر
علاقـــهمنــدان و ارادتمندان حضرت آیت الله خوشوقت کمکم دارند میفهمند که در حجاب معاصرت با چه درّ و گوهری بودند و ارتحال این یگانه دوران چه بلائی بر سر آنها آورده است ولی چه میشود کرد که "وما کان لنفس ان تموت الا باذن الله کتاباً موجلا" و البته ایشان که مصداق روشن آیه شریفه "و من یخرج من بیته مهاجراً الی الله و رسوله ثم یدرکه الموت فقد وقع اجره علی الله" واقع شدند و در سفر مکه، عروج کردند اکنون در میهمانی صاحبِ صلواتی هستند که بسیار به آن علاقهمند بودند. اگر کسی میخواهد در جایگاه معرِّف قرار بگیرد اگر اعرف و اجلی نباشد حداقل باید تناسبی و وجه ارتباط متناسبی با معرَّف داشته باشد ولی این کمترین دونمایه که هیچ سنخیتی با عظمت آن بلند مقدارِ علوّ طبع و گران مایه در وجود ظلمانی خودم حس نمیکنم از آنجایی که از سر اتفاق به درب این خانه به پناه آمده بودم و بی اختیار و بر اساس کرم صاحبخانه از ذخائر و معادن حکمت و علم ایشان بهره قلیلی نصیبم شد از آنجهت که عیان شود چه ثلمهای به عالم اسلام وارد شده است چند کلمه ای از ابعاد این شخصیت ذوابعاد سخن میگویم.
ایشان سرسبد احیای روش پرسش و پاسخ در بیان معارف بودند و یکی از شیوههای تربیتی مشهور ایشان استفاده از مدل گفتگو و پرسش و پاسخ شاگردان از استاد بود، پرسش درست، استفهام و طلب فهم است و شاگردان ایشان این را می فهمیدند. اگر به زعم خواجه نصیرالدین طوسی همه عالم گفتگوست، پرسش و پاسخ شاگرد و استاد، رفت و آمد و گفتگویی با عقل است. این چنین است که شاگردان میآموختند که در خلوت هم با فکر خود گفتگو کنند (ناجاهم فی فکرهم و کلمهم فی ذات عقولهم) و طبعاً سخن خدا با انسان (قرآن) و سخن انسان با خدا (دعا) اصلیترین گفتگو در عالم است. اساس عالم بر سخن است و کشف بسیاری از حقایق اجتماعی و یا اعتباری بر مبنای سوال درست است (حسن السوال نصف العلم). فجر آفرینش با سخن است و فجر دین با سخن است چرا که وحی سخن است. گفتگوی شاگرد و استاد و سوال و جواب صادقانه موسی وار و خضرگونه به انسان میآموزد که در سحر و خلوت با خود و با خدای خود صادقانه گفتگو کند.
پرسش و پاسخ صادقانه در محضر استاد به انسان دچار زمانهزدگی، روزمرگی و سودپرستی که با عقل خود قهر میکند و بعد دیگران را فریب میدهد، هشدار و اذکار میدهد که شرط اول بهرهبردن از پاسخ استاد، صداقت در سوال است و پیش از آن باید با خودت صادق باشی و شرط اول صادق بودن با دیگران صداقت با خود است و صداقت با خود یعنی بفهمی سوال و سخن تو باید برای کشف حقیقت باشد تا "فی مقعد صدق" را بفهمی. صدق و صداقت متعلق اندیشه است و غذای صادقه تطبق اندیشه با حقیقت و حقیقت خواهی است. ایشان به شاگردان خود عملا میآموخت کسی که با خود صادق نیست دروغگوترین فرد عالم است و به همه خروار خروار دروغ می گوید و دروغ، اندیشه ای را رشد نمیدهد.
زیباترین و دلانگیزترین صحنههای بهرهمندی از محضر ایشان، سخن صادقانه و گفتگوی صمیمانه دو همدل بود. تفسیر "از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر" همین محافل صادقانه و حکمتآلود و بدون شیلهپیله ایشان بود. شیرینترین خاطرات حقیر از ایشان، برخورد جلالی و پدرانه ایشان در مواجهه با سوالاتی بود که نه برای کشف حقیقت بلکه مجادله گونه و لفاظانه سوالی میکردیم شاید امروز کمی میفهمیم که از آن سبک و مدل سوال و جواب همیشگی در محافل علمی و فکری ایشان، بیش از آنکه بهره علمی برده باشیم، صداقت و صفا و یکرنگی آموختیم و معنای سوال و جواب صادقانه را دریافتیم. در محضر این انسان منور القلب منور الفکر، سکوت طولانی و فکر در جهانبینی ذکر بود و محفل، محفل یافتن بود نه بافتن.
معمولاً جلسات ایشان با سکوت ممتد و فکر عمیق و جلسه ختم صلوات آغاز میشد و افراد در بدو ورود بدون کمترین کلامی و پس از سلامی، مشغول ذکر شریف صلوات میشدند و هر فرد میبایست نثار یکی از ذوات مقدسه چهارده معصوم حداقل هزار صلوات میفرستاد. این سکوت به مصداق "علیکم با السکوت فانها مفتاح الجنه"، "الصمت یورث العصمه و الصمت باب من ابواب الحکمه" در میانه پرسشها و پاسخها نیز اتفاق میافتاد و در زمانی که کسی حقیقتاً سوالی برای کشف مجهولی نداشت همه اهل جلسه به سکوت و تعمق و تفکر در پاسخهای استاد مشغول میشدند و این درس عملی صدق و صداقت بود.
زیست مومنانه و حیات طیبه ایشان مصداق "اشهد انک عشت سعیدا و مضیت حمیدا و مت فقیدا" بود. ایشان همچون پیامبر(ص) "کان یجلس جلسه العبد و یأکل الکل العبد" بود.
اگر بخواهیم اهم محورهای سیره تربیتی ایشان را لیست کنیم شاید ده اصل تربیتی و کار فرهنگی در بیانات و توصیهها و آموزهها و منش و روش ایشان برجستهتر باشد:
الف) ایشان اهل مشورت بود و به شاگردان، مریدان و ارادتمندان خود بسیار مشورت میداد و مشورت میگرفت "الاستشار عین الهدایه" (نهجالبلاغه) "و من استبد برأیه هلک" (نهجالبلاغه) یکی از سرمشقهای تربیتی ایشان بود.
ب) ایشان به دقت در فهم مخاطب و کار فرهنگی بلسان قوم و بر اساس قدر عقول مردم قائل بود "من اسرع الی الناس بما یکرهون قالوا فیه ما لا یعلمون" (نهجالبلاغه). توصیههایی که از طریق دوستان موثق پیرامون کار رسانهای از ایشان میشنیدیم معمولاً مبتنی بر این اصل بود.
ج) ایشان هدایت مردم و جوانان را از جائی شروع میکرد که مخاطب پذیرش داشت و هرگز قائل به تحکم نبود (فأتوها من قبل شهوتها) (نهجالبلاغه). از آنجایی که متربّیان دوست داشتند وارد میشد و دست آنها را میگرفت و بهجائی میبرد که شرع و دین دوست دارد.
د) ایشان بین عمل اشتباه افراد و خود افراد تفکیک میکرد و هیچگاه معاصی احتمالی و خطاهای یک عنصر علاقهمند به ایشان باعث دوری آن فرد از محفل نورانی استاد نمیشد. "ان الله یحب العبد و یبغض عمله و یحب العمل و یبغض بدنه"(نهجالبلاغه). روی گشاده و خندان ایشان همیشه پناهگاه پشیمانهای از خطا و معصیت بود.
ه) ایشان از کاری که فرد انقلابی را نسبت به اصل انقلاب بدبین، سرخورده و دلزده کند پرهیز میداد و با دعوت همیشگی به تقوا، آرامش و اعتدال در کارهای رسانهای و فرهنگی از عملی که باعث تقابل با نظام شود و یا فرد را سرخورده و مأیوس کند نهی مینمودند، البته هرگز در امر دین خدا، تساهلی مسلک و تسامحینگر نبودند ولی مسیرهای اصلاح اموررا تدریجی و با حوصله میدانستند "رأیالشیخ احب الی من جلد الغلام"(نهجالبلاغه) و از جزماندیشیهای بیمبنا پرهیز میدادند "ربما اخطأ البصیر قصده و اصاب الاعمی رشده" (نهجالبلاغه)..
و) ایشان در اصلاح امور و فرآیندها قائل به فرمایش امیرالمومنین بودند که "لا تقل ما لا تعلم" و از فتوا دادن بدون علم نهی میکردند و نیز "لاتقل کل ما تعلم" هر آنچه که میدانید را هم نگوئید و نیز قائل به کلان نگری بودند تا فرد ضد انقلاب نشود.
ز) هیچگاه در نقد، فرد را استخفاف و تقلیل نمیدادند "ولا تبخسوا الناس اشیاء هم" (قرآن کریم) و البته در تجلیل و تمجید نیز رعایت اعتدال مینمودند "الثناء با اکثر من الاستحقاق ملق " (نهجالبلاغه).
ح) ایشان از روشهای غیر شرعی و توجیه وسیله با هدف بهشدت پرهیز میدادند "ولکنی لا اری اصلاحکم بافساد نفسی" (نهجالبلاغه) و نیز از اینکه آخرت خود را بهخاطر دنیای دیگران خراب کنی نهی مینمود "لا تجعل رقبتک للناس جسرا" (گردن خود را پل عبور مردم قرار نده – حدیث عنوان بصری)
ط) اولویت کار فرهنگی و تربیتی را تهذیب نفوس جوانها میدانستند "قلب الحدث کاالعرض الخالیه"(نهجالبلاغه) و چهره جذاب اخلاقی و منظومه زیبای فکری ایشان، بهشدت مورد استقبال جوانان بود. ایشان قلق جوانها را میدانست و معمولاً با افراد با یک روش مواجه نمیشد و گاهی با روش تعرف الاشیاء باضدادها، نقطه مقابل یک اتفاق مبارک و وجه مذموم یک پدیده ممدوح را تشریح مینمود تا مخاطب متوجه طرف مقابل شود "واعلموا انکم لن تعرفوا الرشد حتی تعرفوا الذی ترکه" (نهج البلاغه خطبه 114) و نیز در تفکر توحیدی ایشان، برای جوان یأس وجود نداشت، دست را بالا بیاوری غریق نجات تو را نجات میدهد.
ی) فعالان سیاسی و فرهنگی و فکری و رسانهای از محضر ایشان استقلال روحی و نترسیدن از فحش خوردن و ملامتِ ملامتکنندگان را میآموختند "ولا یخافون لومه لائم" (قرآن کریم).
این وجه تربیتی ایشان بسیار شبیه به درسهای حضرت آیت الله مصباح بود که فرد از تشویق و تنبیه دیگران و یا تنها شدن و تنها جنگیدن نهراسد.
همه کسانی که به جلسات اخلاقی ایشان مشرف میشدند بر یک نکته مشترک اذعان دارند که توصیه اول و آخر ایشان، تقوا، تقوا و تقوا بود و اصلیترین کلیدواژه ایشان رعایت تقوا و ترک محرمات و گناه و انجام واجبات بود و سرشیر و خامه تذکرات ایشان رعایت تقوا بود.
آیت الله خوشوقت فقیه اخلاقی، مشعلی پرفروغ، مومنی مهذّب وارسته، صیاد و شکارچی دلهای مومنین، پناهگاه مردم تهران و اخلاقیون جامعه بود که طریقت ایشان، شریعت مدار و مبتنی بر مسلمات فقهی و احکام بود. آنهایی که فکر میکنند بدون شریعت و با تخیلات و اوهام میتوان به خدا نزدیک شد، در اشتباه هستند؛ راه رسیدن به بهشت، فقها، علما و رسالههای عملیه است و کسانی که تمام لذائذ دنیا را در مسیر شرع قرار میدهند، خدا هم در بهشت خالص لذتها را نصیب آنها میکند. ما باید به احکام دین باور و به اصول اعتقادات یقین داشته باشیم و آیت الله خوشوقت، فقها و علما در بیان اهل بیت(ع) نجوم امت هستند و انسان با نگاه به آنها میتواند مسیر و خط زندگی خود را بشناسند. تأکید ایشان بر شرعیات همه مستفیضان محضرش را متعبّد به آداب شرع مینمود.
آیت الله خوشوقت زی پیامبر گونه داشت زیرا با آمدن به مسجد مردم به راحتی به او دسترسی داشتند و همچون کشتی بود و اهل نجات را به ساحل هدایت میبرد. اگر این حرف درست باشد که اختلاف انبیاء و عرفا فقط در مقام عقل است، رفتار پیامبرگونه ایشان در درک ظرفیت افراد نیز رعایت میشد.
درس عملی ایشان به همه محافل اخلاقی و جلسات عرفانی، آن بود که مطلقاً به امثال ما که لیاقت نداشتیم و ظرف کوچکی داشتیم ذکر لسانی- به معنای مصطلح آن- یاد نمیداد و ذکر عملی که همان تقوا و ترک گناه بود توصیه محوری و اکید ایشان بود. آدمهایی مثل ایشان در هر عصری و نسلی و مصری، کیمیا هستند آدمهایی با دل صاف، پیشانی بلند،بیان شیرین و لطیف، خندههای نمکین و توصیههای دلنشین که با تمرکز و الحاح و اصرار بر چند توصیه زیربنایی و ریشهای، قلب و عقل و فکر و روح متربیان را عملاً جهتدهی و تربیت میکنند. "امرنا صعب مستصعب لا یحملها الا قلوب طاهره و صدور منیره" تا قلب، طاهر و دل نورانی نشود کار سالک به سامان نمیرسد. ایشان با انرژی مناسک و احکام دین نمیگذاشت گرمای شوق جوانان به عرفان ناب اسلامی میرا شود.
"چون که در جان رفت جان دیگر شود / جان چو دیگر شد جهان دیگر شود"
حضرت آیت الله خوشوقت در مسائل سیاسی روز، انسانی مطلّع و عین حال صریح و صاحب نظر بود. همیشه بر روی میز کاری ایشان در منزلشان، انبوهی از روزنامهها، مقالات سیاسی و بولتنها را میشد مشاهده کرد و ایشان به تناوب از کسانی که به آنها اعتماد داشتند نکات و سوالات و تحلیلها را سوال و مباحثه میکردند.
ایشان تمام مسائل روز را به دقت رصد میکرد و از اوضاع و احوال باخبر بود و کانالهای ارتباطی متکثر و متنوعی داشت. در سالهای ابتدایی دوم خرداد و قبل از سایرین، به صراحت آن جریان را جریان دوم نفاق مینامیدند و به عملکرد برخی افراد به اسم- خاتمی و مهاجرانی را بهخصوص- نقد و اعتراض میکردند. در فاصله سالهای 75 تا 78 و قبل از دوران دانشجویی توفیق عظیمی شامل حقیر بود که همراه جمعی 7-8 نفره در حسینیه شهید علیخانی، صبحهای پنجشنبه و یا جمعه خدمت ایشان می رسیدیم و در سالهای دانشجوئی نیز این توفیق گاهی حاصل میشد. در آن محفل عظیم القدر که معمولاً دو هفته یکبار تشکیل میشد گهگاه سوالات سیاسی و مباحث روز طرح و بحث میشد. ایشان با صراحت و ناراحتی شدید از عملکرد فرهنگی لیبرالیستی و سکولاریستی متولیان دولتی انتقاد میکردند و محتوای روزنامههای مبلغ تفکر رفرمیستی و تجدیدنظر طلبی را مضرّ و خطرناک توصیف میکردند. در حدود سالهای 79 و 80 ایشان به تفصیل و گستردهتر از مقام معظم رهبری و ابعاد علمی و شخصیتی و مدیریتی ایشان دفاع میکردند و در برابر هجمه به دیگر شاگرد علامه طباطبایی – حضرت آیت الله مصباح یزدی- که آنروزها به دلیل طرح مباحث فلسفه سیاسی اسلام در پیشخطبههای نماز جمعه تهران آماج حملات مطبوعات اصلاحطلب و فتنهگر بود، آیت الله خوشوقت به صراحت از تیزهوشی و بینش سیاسی و دانش دقیق سیاسی و قدرت فهم عمیق فلسفی استاد مصباح و بهرههای آیت الله مصباح از علامه طباطبایی سخن میراندند.
در سال 84 نیز بهدلیل صراحت یکی از کاندیداها در ابراز و اعلام شعارهای اسلامی، وی را اصلح میدانستند و در جلسات درس اخلاقی تهران و محلات و قم و ورامین در پاسخ به سوالات مردم، احمدینژاد را فرد اصلح معرفی میکردند و البته از همان ابتدا اشکالات و خطاها و اشتباهات را پدرانه تذکر میدانند و همیشه مشفقانه و ناصحانه، رئیس جمهور و اعضای دولت و وزرا را نصیحت و موعظه میکردند بسیاری از مسئولین فعلی کشور از ارادتمندان آیت الله خوشوقت بودند که به خدمت ایشان رسیده و گزارشی میدادند و ایشان به دقت نظرات خود را به ایشان میگفتند.
بعد از بروز خطر انحراف در مسیر دولت نیز مستمراً عهد و پیمان دولت و ولایت را متذکر میشدند و بعد از فاصلهگرفتن دولت دهم با عهدی که با مردم و انقلاب بسته بود، دوشادوش حضرت آیت الله مصباح، گفتمان استقامت و پایداری بر اصول و آرمانهای عدالتخواهانه انقلابی و عدم ارتجاع را تأیید و حمایت نمودند و اجازه نمیدادند اشتباهات نماینده سیاسی تفکر سوم تیر، اصل تفکر و گفتمان عدالتطلب را زیر سوال ببرد. ایشان با اسلام آمریکایی سر ستیز داشت و در مکتب سیاسی ایشان، جدایی از لیبرالهای اتوکشیده و بغض به دشمنان ولی فقیه لازمه انقلابیگری بود.
تفصیل مکتب فقهی ایشان در این مقال نمیگنجد اما در این مجال به اجمال میتوان گفت که آیت الله خوشوقت تابع مکتب فقهی آیت الله العظمی بروجردی و حضرت امام(ره) بود و ایشان در مسئله ولایت فقیه همان نظرات امام را داشت و در مبحث ولایت فقیه و فقه حکومتی نظرات امام را ترویج میکرد.
آن مرحوم فقیهی بزرگ و از شاگردان خاص حضرت امام بود و از همان اوایل دهه چهل که نهضت امام آغاز شد، در کنار امام بود و بعد از این که به تهران انتقال یافتند منزل و مسجد ایشان محل رجوع مردم و مبارزین قلمداد میشد و تا زمان اوج مبارزات در متن مبارزه بودند. مرحوم آیت الله خوشوقت جزو تئوری پردازان مبارزات بودند ولی از مطرحشدن پرهیز داشتند. ایشان هر چند از نزدیکترین افراد به حضرت امام بود، اما پس از انقلاب با وجود این که پستهای بسیاری به ایشان پیشنهاد شد آن را نپذیرفتند و فقط پیشنهاد عضویت در شورای عالی انقلاب فرهنگی را قبول کردند و نماینده ویژه امام در آن شورا بودند. آیت الله خوشوقت بیش از پنجاه سال پشتیبان آرمانهای امام و مروج آن بودند و ولایت فقیه را استمرار حرکت انبیا میدانستند. در واقع در حوزه فقهی، مشرب آیت الله خوشوقت همان مشرب و مکتب امام بود و آرای فکری آیت الله خوشوقت در حوزه فقه سیاسی به ویژه ولایت فقیه همان آرای حضرت امام بود، البته ایشان در فروعات با توجه به این که مجتهد بودند اختلاف نظرهایی با حضرت امام داشتند که مسألهای طبیعی است.
آیتالله خوشوقت آیینهای بود که ابعاد فقهی حضرت امام و دعب فلسفی علامه طباطبایی در آن بازتاب پیدا میکرد، آیت الله خوشوقت تمام آنچه امام و علامه عرضه کرده بودند را اخذ کرده بود و در مسائل عرفانی نیز عرفان ثقلینی و اهل بیتی داشتند. ایشان اکثر مسائل اخلاقی را با استناد به آیات و روایات بیان میکرد و در دروس اخلاقی خود کمتر مشاهده میشد که ایشان از خودش مطلبی را نقل کند و همواره به منابع روایی استناد میکردند. ارادت آیت الله خوشوقت به اهل بیت عصمت و طهارت(ع) ارادت تام بود و ایشان یکپارچه شیفتگی و تعلق به اهل بیت بود و به شدت به حدیث کساء و سلام بر امام حسین علاقهمند بودند و در هنگام قرائت حدیث کساء به گونهای غرق در مضامین میشد که تمام وجودشان حاکی از این بود که اتصالی بین ایشان و ائمه برقرار شده است. ایشان به حضرت زهرا(س) علاقه و حساسیت شدید داشتند و منقولاتی که حکایت از اعتراض احتمالی حضرت صدیقه طاهره به خانهنشینی امیرالمومنین(ع) در ماجرای بعد از سقیفه را داشت بهشدت رد میکردند.
بسیاری از اهل نظر و اهل علم، آیت الله خوشوقت را درّ مکنون و گوهر پنهان علامه طباطبایی مینامند و میخوانند. ای کاش ابعاد بیشتری از ارتباط آیت الله خوشوقت با حضرت علامه طباطبایی توسط شاگردان مبرّز و میوههای شیرین آن شجره طیبه بیان شود و استاد مصباح یزدی، علامه جوادی آملی و علامه حسنزاده آملی آنچه را که از ارتباطات ویژه آیت الله خوشوقت و علامه طباطبایی بهیاد دارند بازگو کنند.
نقل است که ایشان قبل از بسیاری از شاگردان مشهور علامه، توفیق بهرهمندی از انفاس قدسیه علامه را داشته است.
آیت الله خوشوقت به مدت بیست سال در محضر علامه طباطبایی بوده و درسهای مختلفی از قبیل اسفار، الهیات شفا و منطق شفا و همچنین تمهید القواعد ابن ترکه اصفهانی که اولین کتاب عرفانی در سیر کلاسیک مباحث عرفانی است را میخوانند.
البته با توجه به این نکته لازم است دانسته شود که علامه طباطبایی رضوان الله تعالی علیه دو نوع شاگرد و دو شیوه تدریس داشتند به حسب آنچه بارها شاگردان ایشان فرمودهاند یکسری بحث های فلسفه را در فضاهای عمومی و شاگردان عمومی داشتند و خیلی از چهرهها، شخصیتها و شاگردها شرکت میکردند و از محضر ایشان بهرهمند میشدند.
اما یک سبک به اصطلاح محدودتر و مخفیانهای در ارتباط با برخی از مباحثی که همه کس نمیتوانند حلش کنند، هضمش کنند، جهاز هاضمه علمی هر کسی قدرت هضم و تحلیلش را ندارد اینها را در جلسات خصوصی تدریس میکردند.
خواص علامه نقل میکنند که اسفار وقتی به جلد نهم و مباحث معاد رسید، علامه درس را به صورت عمومی تعطیل کردند و تبدیل کردند در محدوده چند نفر، از جمله حضرت آیت الله انصاری، شیرازی، حضرت آیت الله جوادی آملی و حضرت آیت الله حسن زاده آملی، حضرت آیت الله ابراهیم امینی و جمعی در این حد، و به گونهای مرحوم علامه محدودیت قائل میشود که برخی از شاگردان مرحوم علامه طباطبایی، گمانشان بر این بوده که علامه، جلد نهم اسفار را تدریس نمیکنند به دلیل آنکه معاد با آن نوع نگاه صدرایی را قبول ندارد و الآن هستند از چهرهها و شخصیتهای برجستهای که قبلا در فضای فلسفی از شاگردان علامه بودند و چون علامه آنها را در جلسات خصوصی معاد شرکت نمیداده، تصویر آنها از مطلب این بوده که علامه، معاد ملاصدرا را قبول ندارد لذا میگویند علامه تا بحث معاد تدریس کرد و بعد درس را تعطیل کرد در حالیکه این چنین نیست، بلکه علامه این درس را در جلسات خصوصی تدریس میکردند.
علامه طباطبایی، بحث تمهید القواعد را نیز در جلسات خصوصی، شبهای پنجشنبه و جمعه تدریس داشتند که شاگردان دستچین شده از شرکتکنندگان در این محفل و مجلس بودند و علامه طباطبایی به لحاظ آن نگاه درستی که در شاگردپروری داشتند، که بالاخره همه کس ظرفیت شنیدن و هضم و حلّ هر مطلبی را ندارد به طور ویژه گزینش و انتخاب میکردند لذا بحث تمهید القواعد در جلسات خصوصی بوده است.
بحث دیگر که شاگردان خاصّ در محضر علامه طباطبایی بودند روایت بحارالانوار بود که مدتها مرحوم علامه، بحارالانوار تدریس میکردند و خواصّ در آن محفل و مجلس حضور داشتند. حضرت آیت الله خوشوقت، حساسیتی فراوان به تکریم و تجلیل از علامه طباطبایی داشتند و اگر نظر متفاوتی از علامه طباطبایی در مبحثی داشتند نظر خود را به شکل حاشیهای بیان میکردند در یکی از جلسات بعد از افطار ماه رمضان در منزل یکی از دوستان اهل علم، بحثی در احتمال تحریف قرآن و جابجائی برخی آیات قرآن از ایشان سوال کردم. آیت الله خوشوقت با عنایت به نظر علامه آن بحث را شکافتند و پاسخ مبسوطی دادند. حضرت علامه نیز ارتباط عاطفی و ارتباط خیلی لطیف و زیبا و صمیمی و نزدیکی با ایشان داشتند که باید به طور جداگانه توسط مأنوسان این دو بزرگوار تشریح شود.
یکی از شباهتهای زندگی ایشان و زندگی علامه طباطبایی،زیّ طلبگی و ساده زیستی ایشان بود. آن چیزی که نمودار ظاهری زندگی ایشان بود واقعا زندگی زاهدانه بود و این چیزی نیست که با صرف گفتار و اینکه انسان بخواهد در مقام تجلیل بصورت ظاهر بیان کند بلکه عمل ایشان در زندگی کاملاً نشان میداد و ایشان از هیچ موقعیتی نخواست استفاده کند با اینکه همه موقعیتهای مالی و مقامی برای ایشان فراهم بوده است. طبعی بسیار بلند که به هیچ وجه در مقابل مال دنیا ایشان سر خم نکردند و در مقابل نام و نشان و موقعیت به هیچ وجه سر خم نکردند و یکی از اصولی که در زندگی ایشان حاکم بود آن حالتهای گمنامی بود در عین اینکه موقعیت های بسیار برای ایشان پیش آمد ولی ایشان گمنامی را ترجیح داد و هیچگاه نلغزید و از فضای ثروت، فضای شهرت و فضای مجاز فاصله داشت.
آیت الله خوشوقت یکی از محورهای حوزه علمیه قم و تهران بودند و مقید بودند که فقط به کار تدریس و تربیت نسل جوان بپردازند و به رغم دعوتها و اصرارهای زیادی که مراجع تقلید مبنی بر مشرف شدن آیت الله خوشوقت به قم از وی داشتند اما او حضور در تهران را یک تکلیف شرعی برای خود میدانست.
فقدان آیت الله خوشوقت برای ملت ما یک ضایعه بزرگ و برای حوزههای علمیه، مراجع تقلید و فضلا خسارت بزرگتری است چرا که ایشان اهتمام بسیاری به امور طلاب داشت و تأکید میکردد که طلاب علاوه بر جدیت در تحصیل، باید اهل تهذیب هم باشند. ایشان به شکل واضحی طلاب علوم دینی را بیشتر مورد تفقّد قرار میدادند و از علاقهمندیهای ایشان، حشر و نشر با طلاب و مراسمات آئینی حوزه علمیه همچون عمامهگذاری بود.
رابطه ارادت ورزی متقابل ایشان و رهبر انقلاب نیز از حرفهایی است که در آینده باید بیشتر از آن گفته شود ایشان کمال احترام به آقا و توجه و علاقه قلبی شدید به رهبری داشتند هیچگاه دیده نشد که ایشان ذرهای حالت انتقاد یا گلایه یا چیزهایی که متأسفانه بعضی از آدمهای گرفتار هوا و هوس مطرح میکنند هیچ وقت دیده نشد که ایشان کوچکترین گلایهای بکنند و همیشه از ذکاوت سیاسی و عقل و فهم رهبری در مدیریت و راهبری نظام صحبت میکردند و هیچگاه اجازه نمیدادند با گریز به مشکلات، موقعیت رهبر انقلاب زیر سوال رود و ذرهای انحراف از مسیر انقلاب و ولایت برایشان حاصل نشده است، آقا هم عنایت خاصی به ایشان داشتند و احوالپرسی و تبادل عواطف متقابل داشتند، طبعاً بعد از وصلت فرزند ارشد رهبر انقلاب جناب حجت الاسلام والمسلمین سید مصطفی خامنهای با خانواده آیت الله خوشوقت، این ارتباط و همدلی، اضعافاً مضاعف شده بود. آیت الله خوشوقت حفظ نظام اسلامی را از اوجب واجبات می دانست و رابطه آیت الله خوشوقت با مقام معظم رهبری عمیق، طولانی مدت، مستمر و مداوم بود و با ایشان رفت و آمدهای مکرر داشت و همیشه سفارش می کرد اگر انتقادی نسبت به نظام هست به گونه ای نگویید که به اساس نظام اسلامی لطمه وارد شود. آیت الله خوشوقت از نظر اخلاقی شخصیت برجسته و شناخته شده ای داشت که بر سایر ابعاد وجودی وی سایه انداخته بود با وجود آنکه آیت الله خوشوقت شاگرد شناخته شده امام خمینی(ره) و علامه طباطبایی در علوم مختلف از قبیل فقه، اصول، فلسفه و عرفان بود و در عین حال از بس به فضائل اخلاقی شناخته شده بود کمتر کسی می توانست حدس بزند که در پس این پرده اخلاقی چهرهای با این عمق و وسعت علمی پنهان شده است. با همه اینها ایشان از این پتانسیل و ظرفیت چند وجهی در جهت تأیید مکرر نظام، انقلاب، ولایت فقیه و رهبری استفاده میکرد.
پایان متن/ 9-12-91
منبع: رجانیوز


