آيتالله حائري در گفتوگو با رجانيوز:
تمدن نوین اسلامی به معنای پيشرفت همهجانبه ما است و به عنوان مصداقی عينى و خارجى براى پيشرفت با مفهوم اسلامى است، بدین صورت که اگر بیان کنیم كه هدف ملت ايران و هدف انقلاب اسلامى، ايجاد يك تمدن نوين اسلامى است، سخن صحیح و نیکویی گفتهایم.
تمدن نوين اسلامی در دو بخش سخت افزای(یا ابزاری) و نرم افزاری قابل طرح است. بخش ابزاری آن شامل علم، اختراع، صنعت، سياست، اقتصاد، اقتدار سياسى و نظامى، اعتبار بينالمللى، تبليغ و ابزارهاى تبليغ است و بخش نرم افزاری همان متن زندگی و یا به تعبیر رهبر انقلاب سبک زندگی است.
رهبر معظم انقلاب در سخنانشان در دیدار با جوانان خراسان شمالی تصريح كردند: "نميشود يك تمدن را به صرف اينكه ماشين دارد، صنعت دارد، ثروت دارد، قضاوت كرد و تحسين كرد؛ در حالى كه در داخل آن، اين مشكلات فراوان، سراسر جامعه و زندگى مردم را فرا گرفته. اصل اينهاست؛ آنها ابزارى است براى اينكه اين بخش تأمين شود، تا مردم احساس آسايش كنند، با اميد زندگى كنند، با امنيت زندگى كنند، پيش بروند، حركت كنند، تعالى انسانىِ مطلوب پيدا كنند"
آیتالله محیالدین حائری شیرازی عضو مجلس خبرگان رهبری و استاد اخلاق دولت در گفتوگو با رجانیوز به تبیین و ترسیم جایگاه سبک زندگی و نیز مقام و منزلت فطرت انسانی در تمدن نوین اسلامی پرداخته است.
یکی از مهمترین نكاتي که از جمله آرمانهاي نظام مقدس جمهوری اسلامی محسوب ميشود، موضوعی است که در ادبیات رهبر معظم انقلاب به "تمدن نوین اسلامی" تعبیر شده و ایشان مهمترین عنصر و جریان تأثیرگذار در شکلگیری چنین تمدنی را بحث سبک زندگی میدانند؛ از این رو از شما میخواهیم در ابتدا جایگاه سبک زندگی اسلامی در تمدن نوین اسلامی را بیان کنید.
آن چه غرب به عنوان شیوه زندگی انتخاب کرده براساس برداشت خودش، ابعاد شخصیتی انسان است، یعنی اینکه چگونه انسان را شناخته است! امام راحل می فرمایند "بیچارگی دشمنان اسلام در این است که اسلام را نشناختند، در نتیجه انسان را نشناختند" چون انسان را نشناختند شیوه زندگی شان با انسان ها حقیقی سازگار نیست.
تمدن نوین اسلامی بر مبنای انسانشناسی اسلامی است و البته بین انسان اسلام و انسان اروپا و غرب خیلی تفاوت است. در روایات از ائمه معصومین(عليهالسلام) داریم كه "لایسعنی ارضی و لاسمائی ولکن یسعنی قلب عبدی المؤمن؛ زمین و آسمان گنجایش مرا ندارد، قلب بنده مؤمنم گنجایش من را دارد" بر این روایت، روایت دیگری بار می شود و آن این است "من زار اخاه مؤمن کمن زار الله فی عرش" دل مؤمن محل رحمت الهی است، کسی که مؤمنی را دیدار میکند، مثل این است که خدا را در عرش زیارت کرده است. غرب در خصوص این معنی انسان چه میفهمد؟ هیچی!
آن چه از انسان غرب میشناسد، یک ظاهر است، مثال کوچک این قضیه کوه یخ است، توجه داشته باشید "ناخدایان کشتی ها فقط می بینند یخ با زخامت دو متر سر از آب بیرون آورده است و با این اندیشه که کشتی در برخورد با یخها، یخها را می شکند با آنها برخورد میکردند، نمیدانستند که نزدیک به چندین متر از این یخها زیر آب است، و قسمت زیرین به مراتب قطورتر از قسمت رویی است، درنتیجه به کشتی می خوردند و کشتی شکسته می شد، علتش هم این بود که یخ را دست کم گرفته بودند و ظاهرش را که می دیدند به آن برخورد کردند” امام هم می گویند "بیچارگیشان در همین است که اسلام و انسان را نشناختند” کشتی تمدن غرب با ضرب و شدت بر این کوه یخ برخورد ميکند، کوه یخ نمیشکند، اما کشتی و تمدن آن ها متلاشی میشود. امام بر این مبنا می گویند “من با اطمینان می گویم اسلام سنگرهای کلیدی را یکی پس از دیگری فتح میکند، من با اطمینان می گویم اسلام ابر قدرت ها را به خاک مذلت میکشاند” زیرا اینها انسان را نشناختند.
ویژگیهای برتری سبک زندگی اسلامی که اساس و پایهاش برمبنای فطرت انسانی است، نسبت به مدل زندگی غربی چیست؟
ما که انسان را شناختهایم باید شیوه زندگی ما، آن قسمت زیر آبی انسان را نسبت به قسمت روی آب جدیتر در نظر بگیریم. همینطور که روی آب دو متر یخ است، ابعاد وجودی انسان بسیار عمیق است، بنابراین باید همه این ابعاد را جدی گرفت، ظاهر انسان طبیعت انسان است و پایه و اساس او فطرتش است؛ پس اگر ما خواستیم شیوه زندگیمان را بر مبنای انسان شناسی اسلام قرار دهیم، باید در شیوه زندگیمان، فطرت حرف اول را بزند، در شیوه زندگی غرب، همه حرفها را طبیعت میزند، در شیوه زندگی اسلامی، حرف اساسی و مهم را فطرت می زند.
حال باید این دو شیوه زندگی را مقایسه کنیم، غرب توسعه را میبیند، میگوید ما همین اندازه که بهترین سلاح و بیشترین درآمد و عالیترین کشفیات را داشته باشیم، این جایگاه برای ما پایدار میماند؛ رهبری بزرگوار میگوید “نه؛ شما بیشترین پول، بیشترین سلاح و بیشترین اقتدار سیاسی را دارید، اما عدالت، آزادی ـ به معنای حقیقی ـ در بین شما نیست” همان اختلاف طقباتی که دارا، داراتر و ندار، ندار تر می شود، موجب فروپاشی غرب میشود.
به عنوان مثال الآن ريشه این جنبش 99 درصدی در مقابل یک درصد این است که داراها یک صدم جمعیت آمریکا هستند و 99 درصد داراییها را به خود اختصاص میدهند، بقیه (99 درصد) جمعیت آمریکا فقط یک صدم داراییها در اختیارشان است. بنابراین یک نظام و حکومتی که 99 درصد مردم در حال دوشیده شدن توسط یک درصد مردم هستند، اگر این 99 درصد آگاه شدند، چگونه میتوانند حریف آنان شوند؟ چکار میتوانند بکنند؟ فقط می توانند جلوی آگاهی آنان را بگیرند. یعنی دانشگاهها زمینهساز آگاهی و بیداری نباشند.
یکی از مهم ترین آسیبهایی که جامعه و نسل جوان ما را تهدید میکند، تجملگرایی است که به واسطه فرهنگ غربی پدید آمده است. به نظر شما میل به فرهنگ غربی چگونه دامنگیر جوامع اسلامی شده است؟ چه آسیبهایی پشت پرده میل به فرهنگ غربی وجود دارد؟
فرهنگ غربی به گونهای هجمه وارد کرده است که مردم هنگامی که از دانشگاه فارغ التحصیل میشوند، دست، پا و گردنشان به بندها، زنجیرها و طنابهای اقتصادی بسته شود که نتوانند تکان بخورند. قسطهای خانه، ماشین، فرش، وسائل زندگی، این اقساط دست اینها را زیر سنگ میکند و اینها قبل از این که بفهمند، کجا به کجاست و در کجا هستند، باید بدوند تا بتوانند قسط خود را پرداخت کنند. باید تمام وقت و فکر و درک و تواناییشان را بگذارند برای آن که قروض خود را بپردازند و تا زمانی که از قسط یک چیزی فارغ شوند، قسطهای جدیدی سر راهشان قرار میگیرد، از این جهت فکر و ذهنشان پرداخت بدهیهاست.
غربیها با این کار میخواهند جلوی برنامه پیشرفت ما را بگیرند؛ اگر این جوان یک فراغتی داشت، بازیهای کامپیوتری هست، فیلمهای سرگرم کننده و هالیوود وجود دارد؛ اینها رشتهها یا بندهایی است که این انسانها به آن گرفتارند؛ غرب در حقیقت مردمش را در زندان نگه میدارد تا به حیات خود ادامه دهد. ریشه همه این بیچارگیها به شیوه زندگی بر میگردد و حال اینکه ما باید بر مبنای اسلام زندگی کنیم، نه بر مبنای فرهنگ غربی.
در پرتو سبک زندگی اسلامی چه آیندهای را برای جوامع اسلامی ترسیم میكنيد؟
اگر سبک زندگی اسلامی شود، دیگر اختلاف طبقاتی نخواهیم داشت. وقتی اختلاف طبقاتی نداریم، دیگر لازم نیست با آگاهی طبقههای مختلف مبارزه شود چون چنین وضعی پیدا میکند در نتیجه مردم آگاهتر میشوند و نظام اجتماعی ما پایدارتر میشود، چون عدالت در آن وجود دارد، آگاهی و سواد به نفع جامعه است، رشد و توسعه با هم صورت میگیرد، نتیجه این میشود که نیرو دیگر صرف بیحس کردن، خاموش کردن و بیخبر گذاشتن نمیشود، به قدرت نظامی امنیتی نمی خواهد اکثریت را تحت سلطه اقلیت قرار دهیم، در نتیجه این نیروها و هزینههایی که میخواهد بشود، تعطیل میشود. همه با هم برادرانه زندگی میکنند، ثبات جامعه بیشتر میشود. یعنی مردم احساس میکنند هر چه دیگران دارند آنان هم دارند؛ هر چه هیئت حاکمه دارند مردم هم دارند، احساس میکنند هیئت حاکمه در مشت آنان است.
پایان متن/ 18-8-91
منبع: رجانیوز
- برای ارسال دیدگاه وارد شوید.


