اگر سبک زندگی اسلامی شود، دیگر اختلاف طبقاتی نخواهیم داشت/ يك درصد آمريكايي‌ها در حال دوشيدن 99 در صد مردم اين كشورند

شما اینجا هستید

آيت‌الله حائري در گفت‌وگو با رجانيوز:

تمدن نوین اسلامی به معنای پيشرفت همه‌جانبه ما است و به عنوان مصداقی عينى و خارجى براى پيشرفت با مفهوم اسلامى است، بدین صورت که اگر بیان کنیم كه هدف ملت ايران و هدف انقلاب اسلامى، ايجاد يك تمدن نوين اسلامى است، سخن صحیح و نیکویی گفته‎ایم.

تمدن نوين اسلامی در دو بخش سخت افزای(یا ابزاری) و نرم افزاری قابل طرح است. بخش ابزاری آن شامل علم، اختراع، صنعت، سياست، اقتصاد، اقتدار سياسى و نظامى، اعتبار بين‌المللى، تبليغ و ابزارهاى تبليغ است و بخش نرم افزاری همان متن زندگی و یا به تعبیر رهبر انقلاب سبک زندگی است.

رهبر معظم انقلاب در سخنان‌شان در دیدار با جوانان خراسان شمالی تصريح كردند: "نميشود يك تمدن را به صرف اينكه ماشين دارد، صنعت دارد، ثروت دارد، قضاوت كرد و تحسين كرد؛ در حالى كه در داخل آن، اين مشكلات فراوان، سراسر جامعه و زندگى مردم را فرا گرفته. اصل اينهاست؛ آنها ابزارى است براى اينكه اين بخش تأمين شود، تا مردم احساس آسايش كنند، با اميد زندگى كنند، با امنيت زندگى كنند، پيش بروند، حركت كنند، تعالى انسانىِ مطلوب پيدا كنند"

آیت‎الله محی‎الدین حائری شیرازی عضو مجلس خبرگان رهبری و استاد اخلاق دولت در گفت‎و‎گو با رجانیوز به تبیین و ترسیم جایگاه سبک زندگی و نیز مقام و منزلت فطرت انسانی در تمدن نوین اسلامی پرداخته است.

یکی از مهم‌ترین نكاتي که از جمله آرمان‌هاي نظام مقدس جمهوری اسلامی محسوب مي‌شود، موضوعی است که در ادبیات رهبر معظم انقلاب به "تمدن نوین اسلامی" تعبیر شده و ایشان مهم‌ترین عنصر و جریان تأثیرگذار در شکل‌گیری چنین تمدنی را بحث سبک زندگی می‎دانند؛ از این رو از شما می‎خواهیم در ابتدا جایگاه سبک زندگی اسلامی در تمدن نوین اسلامی را بیان کنید.

آن چه غرب به عنوان شیوه زندگی انتخاب کرده براساس برداشت خودش، ابعاد شخصیتی انسان است، یعنی اینکه چگونه انسان را شناخته است! امام راحل می فرمایند "بیچارگی دشمنان اسلام در این است که اسلام را نشناختند، در نتیجه انسان را نشناختند" چون انسان را نشناختند شیوه زندگی شان با انسان ها حقیقی سازگار نیست.

تمدن نوین اسلامی بر مبنای انسان‎شناسی اسلامی است و البته بین انسان اسلام و انسان اروپا و غرب خیلی تفاوت است. در روایات از ائمه معصومین(عليه‌السلام) داریم كه "لایسعنی ارضی و لاسمائی ولکن یسعنی قلب عبدی المؤمن؛ زمین و آسمان گنجایش مرا ندارد، قلب بنده مؤمنم گنجایش من را دارد" بر این روایت، روایت دیگری بار می شود و آن این است "من زار اخاه مؤمن کمن زار الله فی عرش" دل مؤمن محل رحمت الهی است، کسی که مؤمنی را دیدار می‎کند، مثل این است که خدا را در عرش زیارت کرده است. غرب در خصوص این معنی انسان چه می‎فهمد؟ هیچی!

آن چه از انسان غرب می‎شناسد، یک ظاهر است، مثال کوچک این قضیه کوه یخ است، توجه داشته باشید "ناخدایان کشتی ها فقط می بینند یخ با زخامت دو متر سر از آب بیرون آورده است و با این اندیشه که کشتی در برخورد با یخ‌ها، یخ‎ها را می شکند با آنها برخورد می‎کردند، نمی‎دانستند که نزدیک به چندین متر از این یخ‎ها زیر آب است، و قسمت زیرین به مراتب قطورتر از قسمت رویی است، درنتیجه به کشتی می خوردند و کشتی شکسته می شد، علتش هم این بود که یخ را دست کم گرفته بودند و ظاهرش را که می دیدند به آن برخورد کردند” امام هم می گویند "بیچارگی‎شان در همین است که اسلام و انسان را نشناختند” کشتی تمدن غرب با ضرب و شدت بر این کوه یخ برخورد مي‎کند، کوه یخ نمی‎شکند، اما کشتی و تمدن آن ها متلاشی می‎شود. امام بر این مبنا می گویند “من با اطمینان می گویم اسلام سنگرهای کلیدی را یکی پس از دیگری فتح می‎کند، من با اطمینان می گویم اسلام ابر قدرت ها را به خاک مذلت می‎کشاند” زیرا این‎ها انسان را نشناختند.

ویژگی‌های برتری سبک زندگی اسلامی که اساس و پایه‌اش برمبنای فطرت انسانی است، نسبت به مدل زندگی غربی چیست؟ 

ما که انسان را شناخته‎ایم باید شیوه زندگی ما، آن قسمت زیر آبی انسان را نسبت به قسمت روی آب جدی‌تر در نظر بگیریم. همینطور که روی آب دو متر یخ است،  ابعاد وجودی انسان بسیار عمیق است، بنابراین باید همه این ابعاد را جدی گرفت، ظاهر انسان طبیعت انسان است و پایه و اساس او فطرتش است؛ پس اگر ما خواستیم شیوه زندگی‎مان را بر مبنای انسان شناسی اسلام قرار دهیم، باید در شیوه زندگی‎مان، فطرت حرف اول را بزند، در شیوه زندگی غرب، همه حرف‎ها را طبیعت می‎زند، در شیوه زندگی اسلامی، حرف اساسی و مهم را فطرت می زند.

حال باید این دو شیوه زندگی را مقایسه کنیم، غرب توسعه را می‎بیند، می‎گوید ما همین اندازه که بهترین سلاح و بیشترین درآمد و عالی‎ترین کشفیات را داشته باشیم، این جایگاه برای ما پایدار می‎ماند؛ رهبری بزرگوار می‎گوید “نه؛ شما بیشترین پول، بیشترین سلاح و بیشترین اقتدار سیاسی را دارید، اما عدالت، آزادی ـ به معنای حقیقی ـ در بین شما نیست” همان اختلاف طقباتی که دارا، داراتر و ندار، ندار تر می شود، موجب فروپاشی غرب می‎شود.

به عنوان مثال الآن ريشه این جنبش 99 درصدی در مقابل یک درصد  این است که داراها یک صدم جمعیت آمریکا هستند و 99 درصد دارایی‎ها را به خود اختصاص می‎دهند، بقیه (99 درصد) جمعیت آمریکا فقط یک صدم دارایی‎ها در اختیارشان است. بنابراین یک نظام و حکومتی که 99 درصد مردم در حال دوشیده شدن توسط یک درصد مردم هستند، اگر این 99 درصد آگاه شدند، چگونه می‎توانند حریف آنان شوند؟ چکار می‎توانند بکنند؟ فقط می توانند جلوی آگاهی آنان را بگیرند. یعنی دانشگاه‎ها زمینه‌ساز آگاهی و بیداری نباشند.

یکی از مهم ترین آسیب‎هایی که جامعه و نسل جوان ما را تهدید می‌کند، تجمل‎گرایی است که به واسطه فرهنگ غربی پدید آمده است. به نظر شما میل به فرهنگ غربی چگونه دامن‌گیر جوامع اسلامی شده است؟ چه آسیب‎هایی پشت پرده میل به فرهنگ غربی وجود دارد؟

فرهنگ غربی به گونه‌ای هجمه وارد کرده است که مردم هنگامی که از دانشگاه فارغ التحصیل می‎شوند، دست، پا و گردن‌شان به بندها، زنجیرها و طناب‌های اقتصادی بسته شود که نتوانند تکان بخورند. قسط‎های خانه، ماشین، فرش، وسائل زندگی، این اقساط دست این‎ها را زیر سنگ می‎کند و این‎ها قبل از این که بفهمند، کجا به کجاست و در کجا هستند، باید بدوند تا بتوانند قسط خود را پرداخت کنند. باید تمام وقت و فکر و درک و توانایی‎شان را بگذارند برای آن که قروض خود را بپردازند و تا زمانی که از قسط یک چیزی فارغ شوند، قسط‎های جدیدی سر راه‎شان قرار می‎گیرد، از این جهت فکر و ذهن‌شان پرداخت بدهی‎هاست.

غربی‎ها با این کار می‎خواهند جلوی برنامه پیشرفت ما را بگیرند؛ اگر این جوان یک فراغتی داشت، بازی‎های کامپیوتری هست، فیلم‎های سرگرم کننده و هالیوود وجود دارد؛ اینها رشته‎ها یا بندهایی است که این انسان‎ها به آن گرفتارند؛ غرب در حقیقت مردمش را در زندان نگه می‎دارد تا به حیات خود ادامه دهد. ریشه همه این بیچارگی‎ها به شیوه زندگی بر می‎گردد و حال اینکه ما باید بر مبنای اسلام زندگی کنیم، نه بر مبنای فرهنگ غربی. 

در پرتو سبک زندگی اسلامی چه آینده‎ای را برای جوامع اسلامی ترسیم می‌كنيد؟ 

اگر سبک زندگی اسلامی شود، دیگر اختلاف طبقاتی نخواهیم داشت. وقتی اختلاف طبقاتی نداریم، دیگر لازم نیست با آگاهی طبقه‎های مختلف مبارزه شود چون چنین وضعی پیدا می‎کند در نتیجه مردم آگاه‎تر می‎شوند و نظام اجتماعی ما پایدارتر می‎شود، چون عدالت در آن وجود دارد، آگاهی و سواد به نفع جامعه است، رشد و توسعه با هم صورت می‎گیرد، نتیجه این می‎شود که نیرو دیگر صرف بی‎حس کردن، خاموش کردن و بی‎خبر گذاشتن نمی‎شود، به قدرت نظامی امنیتی نمی خواهد اکثریت را تحت سلطه اقلیت قرار دهیم، در نتیجه این نیروها و هزینه‎هایی که می‎خواهد بشود، تعطیل می‎شود. همه با هم برادرانه زندگی می‎کنند، ثبات جامعه بیشتر می‎شود. یعنی مردم احساس می‎کنند هر چه دیگران دارند آنان هم دارند؛ هر چه هیئت حاکمه دارند مردم هم دارند، احساس می‎کنند هیئت حاکمه در مشت آنان است.

 

پایان متن/ 18-8-91

منبع: رجانیوز