افول قدرت و اعتبار آمریکا در نظم جهانی

شما اینجا هستید

 افول قدرت و اعتبار آمریکا در نظم جهانی

 

رویدادهای شش ماه گذشته، تصویری را از آمریکا به نمایش گذاشته است که با تصویر سنتی ابرقدرت مسلط بر نظم بین‌المللی تفاوت ماهوی دارد. جنگ چهل‌روزه علیه ایران، که به تصور کاخ سفید می‌بایست جایگاه هژمونیک واشنگتن را در خاورمیانه تثبیت می‌کرد، عملاً به عاملی برای آشکارسازی زوال تدریجی پایه‌های قدرت این کشور تبدیل شده است. آنچه در این میدان رخ داد، فراتر از یک شکست نظامی ساده بود؛ این رویداد، واقعیتی تازه را بر همگان آشکار ساخت: نظم آمریکایی خاورمیانه که پس از جنگ سرد با پایگاه‌های نظامی گسترده و تضمین‌های امنیتی در خلیج فارس شکل گرفته بود، اکنون در معرض فروپاشی قرار گرفته است.

 

دکترین کارتر که در ژانویه ۱۹۸۰ با هدف مهار هرگونه تهدید خارجی در خلیج فارس شکل گرفت، ستون فقرات حضور نظامی آمریکا در منطقه محسوب می‌شد. بر اساس این دکترین، واشنگتن خود را متعهد می‌دانست که با تمام قوا از دسترسی آزاد به منابع انرژی و ثبات سیاسی کشورهای عربی حفاظت کند. تحلیلگران ارشد مؤسسه بروکینگز و نویسندگان مجله فارن افرز، هر دو بر این نکته اتفاق نظر دارند که جنگ چهل‌روزه، این نظم دیرپا را با چالشی بی‌سابقه مواجه ساخته است. آنچه در میدان نبرد رخ داد، نشان داد که برتری فنی و تسلیحاتی آمریکا و اسرائیل، هرچند چشمگیر است، اما نمی‌تواند تضمین‌کننده تحمیل اراده سیاسی بر کشوری با عمق راهبردی و توان بازدارندگی چندلایه باشد. ایران با ترکیب هوشمندانه‌ای از قدرت نظامی، اهرم‌های جغرافیایی و اراده جمعی، توانست معادلاتی را که دهه‌ها بر منطقه حاکم بود، به چالش بکشد.

 

آسیب‌پذیری پایگاه‌های نظامی آمریکا در خلیج فارس، یکی از مهم‌ترین دستاوردهای راهبردی این جنگ برای ایران به شمار می‌رود. فایننشال تایمز در گزارشی تحلیلی به صراحت اذعان کرده است که تأسیسات نظامی واشنگتن در کشورهای عربی، به‌ویژه پایگاه‌های بزرگ، به شدت در برابر حملات موشکی و پهپادی آسیب‌پذیرند. این واقعیت جدید، درخواست‌های دیرینه برای کاهش حجم حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس را تشدید کرده است؛ حضوری که مدت‌ها تجسم نظامی توافق نفت در برابر امنیت بین واشنگتن و متحدان منطقه‌ای آن بود. مقامات سابق پنتاگون نیز اذعان دارند که طراحی فرسوده این پایگاه‌ها، یادگاری نامناسب برای درگیری‌های مدرن است و بازسازی برخی از آن‌ها فایده چندانی ندارد.

 

کشورهای حاشیه خلیج فارس که زمانی تضمین‌های امنیتی آمریکا را مطمئن‌ترین پشتوانه خود می‌دانستند، امروز با تصویری متفاوت از توان و اراده واشنگتن روبه‌رو شده‌اند. تحلیل‌های منتشرشده در رسانه‌های معتبر غربی نشان می‌دهد که اعتماد متحدان عرب به ایالات متحده، در سایه درماندگی آمریکا در برابر اقدامات تلافی‌جویانه ایران و ناتوانی در بازگشایی تنگه هرمز، به شدت کاهش یافته است. یکی از مهم‌ترین پیامدهای این تحول، تغییر نگاه کشورهای عربی به راهبردهای امنیتی خود است. آن‌ها دیگر صرفاً بر چتر نظامی آمریکا تکیه نمی‌کنند و به دنبال تنوع‌بخشی به روابط خود با قدرت‌های نوظهوری مانند چین و روسیه، و حتی دیپلماسی مستقیم با ایران هستند.

 

افول اعتبار آمریکا، تنها به حوزه نظامی و امنیتی محدود نمی‌شود. دستگاه دیپلماسی این کشور نیز در سایه سیاست‌های ترامپ، با چالش‌های بی‌سابقه‌ای مواجه شده است. خروج از نهادهای بین‌المللی، تعطیلی کنسولگری‌ها و جایگزینی دیپلمات‌های حرفه‌ای با نیروهای تازه‌کار، ظرفیت نفوذ و مدیریت جهانی آمریکا را به شدت کاهش داده است. داده‌های نظرسنجی نشان می‌دهد که اعتماد اروپایی‌ها به آمریکا به عنوان یک شریک قابل اعتماد، در فاصله سال‌های ۲۰۲۲ تا ۲۰۲۶ به شدت کاهش یافته است. در سوئد، این شاخص از ۸۳ درصد به ۳۱ درصد، در آلمان از ۸۳ به ۳۹ درصد، و در فرانسه از ۶۲ به ۲۷ درصد رسیده است. این آمار، یک واقعیت راهبردی را آشکار می‌کند: متحدان آمریکا دیگر مانند گذشته، بر وعده‌های امنیتی واشنگتن حساب نمی‌کنند.

 

بحران اقتصادی آمریکا نیز در این میان نقشی تعیین‌کننده دارد. بدهی ۴۰ تریلیون دلاری دولت فدرال، که حاصل دهه‌ها کسری بودجه، هزینه‌های جنگی، برنامه‌های حمایتی و افزایش هزینه‌های درمان و بازنشستگی است، شکاف میان ادعای قدرت و توان واقعی اقتصادی را بیش از پیش آشکار ساخته است. کشوری که برای تأمین هزینه‌های جاری خود به استقراض فزاینده متکی است، نمی‌تواند به طور همزمان نقش کدخدای جهانی را ایفا کند و وعده‌های بزرگ بدهد. سیاست‌های ترامپ در کاهش مالیات، افزایش هزینه‌ها و اتکا به تعرفه‌ها نیز تاکنون راه‌حل پایداری برای این معضل ایجاد نکرده است. این تناقض، یکی از نقاط آسیب‌پذیری است که رقبای آمریکا، به‌ویژه چین و روسیه، به خوبی از آن بهره می‌برند.

 

سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا نیز از این قاعده مستثنا نیست. گزارش‌های منتشرشده از خروج گسترده و بی‌سابقه کارکنان باتجربه این سازمان حکایت دارد. سیاست‌های ترامپ برای کوچک‌سازی دولت فدرال و نیز تأخیر در پرداخت حقوق بازنشستگی، نه فقط یک بحران اداری، بلکه یک تهدید جدی برای امنیت اطلاعاتی آمریکا محسوب می‌شود. از دست رفتن سرمایه انسانی که سال‌ها آموزش دیده و شبکه‌های ارتباطی گسترده‌ای ایجاد کرده، خلا بزرگی در دستگاه اطلاعاتی آمریکا ایجاد کرده است. فرسایش سرمایه انسانی در سیا، همراه با افزایش نارضایتی و فشارهای مالی بر کارکنان سابق، می‌تواند فرصت‌های تازه‌ای برای سرویس‌های اطلاعاتی رقیب، به‌ویژه روسیه و چین، فراهم آورد. این وضعیت، نمادی از زوال تدریجی یکی از ارکان مهم قدرت نرم و سخت آمریکاست.

 

هم‌زمان با تضعیف نهادهای نظامی، اطلاعاتی و دیپلماتیک آمریکا، شاهد تغییر معناداری در رفتار کشورهای منطقه نیز هستیم. متحدان سابق واشنگتن که زمانی هرگونه اقدام خلاف میل آمریکا را گران‌قیمت می‌دانستند، اکنون به طور فزاینده‌ای استقلال خود را در سیاست خارجی و اقتصادی ابراز می‌کنند. این استقلال، گاهی به معنای گسترش روابط با ایران و چین و گاهی به معنای پیگیری توافق‌های منطقه‌ای خارج از چارچوب آمریکایی است. آنچه در این میان اهمیت دارد، درک این واقعیت است که آمریکا دیگر آن متحد بی‌چون و چرای گذشته نیست و کشورهای منطقه، به دنبال ساختن آینده‌ای با نقش پررنگ‌تر برای خود هستند. این تغییر رویکرد، نه یک واکنش گذرا، بلکه پاسخی به تغییرات بنیادین در موازنه قدرت جهانی و منطقه‌ای است.

 

پیامدهای فروپاشی نظم آمریکایی، فراتر از خاورمیانه نیز قابل مشاهده است. متحدان آسیایی و اروپایی آمریکا، با دقت تحولات میدان نبرد ایران را رصد کرده‌اند. آن‌ها شاهد مصرف بخش عظیمی از ذخایر موشکی و پدافندی آمریکا و نیز درماندگی واشنگتن در مدیریت بحران منطقه‌ای بوده‌اند. این مشاهدات، تردیدهای جدی درباره توانایی آمریکا در دفاع از متحدان خود در صورت بروز درگیری بزرگ جدید ایجاد کرده است. این تردیدها، می‌تواند به افزایش هزینه‌های دفاعی اروپا، توسعه توان هسته‌ای مستقل توسط برخی کشورها و شکل‌گیری پیمان‌های امنیتی جدید خارج از چارچوب ناتو منجر شود. در حقیقت، آنچه امروز در حال رخ دادن است، نه یک افول ساده، بلکه تغییر در معماری امنیت بین‌المللی است؛ معماری که دیگر آمریکا در مرکز آن قرار ندارد.

 

در این میان، یکی از مهم‌ترین دستاوردهای راهبردی ایران، تبدیل تنگه هرمز به اهرمی تعیین‌کننده در معادلات قدرت منطقه‌ای است. رابرت کیگان، تحلیلگر ارشد مؤسسه بروکینگز، در یادداشت تازه خود در ماهنامه آتلانتیک به صراحت اعتراف کرده است که کنترل ایران بر این آبراه حیاتی، ابزار قدرتمندتری نسبت به بمب اتمی به شمار می‌رود. سلاح هسته‌ای ممکن است مانع حمله شود، اما کنترل تنگه هرمز هر روز به ایران در برابر ده‌ها کشور، اهرم فشار می‌دهد. با این اهرم، ایران می‌تواند به دوستان پاداش دهد، دشمنان را مجازات کند، درآمد کسب کند و دولت‌ها را وادار کند پیش از مخالفت با سیاست‌های تهران، دوباره فکر کنند. یادداشت تفاهمی که ایالات متحده و ایران ماه ژوئن امضا کردند، این واقعیت را به خوبی منعکس می‌کند؛ یادداشتی که به اعتقاد تحلیلگران غربی، پیروزی آشکاری برای ایران بود و به این کشور اجازه داد پس از شصت روز از کشورها برای عبور امن هزینه دریافت کند.

 

نکته تأمل‌برانگیز دیگر، تغییر نگاه شخص ترامپ به جنگ با ایران است. رئیس‌جمهور آمریکا که زمانی با شعار بازگرداندن عظمت به آمریکا پا به عرصه سیاست گذاشت، اکنون به ناچار اذعان کرده است که ادامه جنگ می‌تواند به فاجعه اقتصادی و حتی رکود منجر شود. این اذعان، نشان‌دهنده تغییر عمیق در محاسبات راهبردی کاخ سفید است. ترامپ که نمی‌خواست مانند کارتر، رئیس‌جمهور دوران بحران گروگان‌گیری، به یاد آورده شود، اکنون در حال تجربه سرنوشتی مشابه است. از آوریل تا جولای، ترامپ بارها تهدید به حمله گسترده علیه ایران کرد، اما هر بار، ایران تهدید به تلافی می‌کرد و کشورهای خلیج فارس درباره عواقب آن هشدار می‌دادند و ترامپ عقب‌نشینی می‌کرد. با سومین یا چهارمین بلوف، تهران به این نتیجه رسید که ایالات متحده دیگر آماده نیست ایران را در نردبان تشدید تنش دنبال کند.

 

شکست اعتبار آمریکا، در نهایت به یک مسئله ساختاری تبدیل شده است. قدرت آمریکا فقط با موشک، دلار و ارتش سنجیده نمی‌شود؛ بلکه به مجموعه‌ای از قدرت سخت و نرم، از جمله اعتماد، مشروعیت، علم، دیپلماسی، قانون، اتحادها و جذابیت جهانی وابسته است. درک این پیوستگی، برای تحلیل جایگاه آینده آمریکا در نظم جهانی ضروری است. ترامپ آمده بود آمریکا را دوباره بزرگ کند، اما سیاست‌های او، به جای بازسازی قدرت آمریکا، در حال فرسایش پایه‌های آن است. این روند، یک زنجیره به هم پیوسته را شکل داده است: تمرکز قدرت و تضعیف نهادها، کاهش اعتماد داخلی و خارجی، تضعیف دیپلماسی و اتحادها، کاهش قدرت نرم، افزایش هزینه اعمال قدرت، و در نهایت فرسایش جایگاه جهانی آمریکا.

 

با نگاهی به آینده، می‌توان پیش‌بینی کرد که خاورمیانه جدید، با قواعدی متفاوت از گذشته اداره خواهد شد. آنچه امروز در منطقه در حال شکل‌گیری است، نظمی است که در آن، متحدان سابق آمریکا به دنبال موازنه‌گری هوشمندانه میان قدرت‌های بزرگ هستند. ایران نیز با بهره‌گیری از دستاوردهای راهبردی خود، در جایگاهی قرار گرفته است که می‌تواند در شکل‌دهی به این نظم جدید نقشی تعیین‌کننده ایفا کند. اگر آمریکا نتواند این واقعیت جدید را درک کرده و سیاست‌های خود را متناسب با آن تنظیم کند، بیش از پیش جایگاه خود را در معادلات آینده خاورمیانه و جهان از دست خواهد داد. جهانی که در آن، دیگر یک ابرقدرت مسلط وجود ندارد و تصمیم‌گیری‌های راهبردی، محصول تعامل بازیگران متعدد با منافع گاه همگرا و گاه واگرا خواهد بود. این، همان معنای واقعی گذار از نظم یک‌قطبی به نظمی چندقطبی و پیچیده‌تر است که در آن، نقش و اراده بازیگران منطقه‌ای بیش از پیش تعیین‌کننده خواهد بود.