نقد و تحلیل گفتمان‌های داخلی و رسانه‌ای

شما اینجا هستید

نقد و تحلیل گفتمان‌های داخلی و رسانه‌ای

 

در فضای سیاسی و رسانه‌ای ایران، دو گفتمان متضاد درباره ماهیت منازعه با غرب شکل گرفته است. یک گفتمان، ریشه دشمنی را در ساختار جمهوری اسلامی جستجو می‌کند و معتقد است با تغییر رفتار یا عقب‌نشینی می‌توان به تفاهم رسید. گفتمان دیگر، منازعه را فراتر از یک نظام سیاسی و در تقابل با هویت تمدنی ایران می‌بیند. تجربه جنگ اخیر و اظهارات مقام‌های آمریکایی، به‌ویژه سخنرانی مارکو روبیو در آتن، نشان می‌دهد که گفتمان دوم به واقعیت نزدیک‌تر است. روبیو با روایت ناقص خود از جنگ‌های ایران و یونان، ایران را نماینده تمدنی رقیب معرفی کرد که باید مهار شود. این یادآوری، هرچند از موضع خصمانه، این نکته را روشن می‌کند که دشمنی آمریکا با ایرانیان ریشه در هویت تمدنی دارد، نه صرفاً ایدئولوژی یا ساختار سیاسی.

در این میان، برخی جریان‌های داخلی که خود را اصلاح‌طلب یا مدافع حقوق مدنی می‌نامند، در برابر این واقعیت سکوت کرده‌اند. آنان که در ماجرای جنبش وال استریت، کشته شدن جرج فلوید و اعتراضات حامی غزه در دانشگاه‌های آمریکا، صدای اعتراضشان بلند بود، در قبال سفیدشویی رسانه‌ای غرب و نادیده گرفتن حقوق ملت ایران سکوت اختیار کرده‌اند. حسن نورانی‌نژاد، سخنگوی حزب منحله مشارکت، در یادداشتی به فیلم شهردار سن‌دنی فرانسه اشاره کرده و نوشته است مخاطب این فیلم در ایران، امثال زاکانی نیستند. او می‌گوید کسی که اساساً داعیه‌ای در خشونت‌پرهیزی ندارد، خود را نیروی میانه و حائل میان معترض و سرکوب نمی‌داند. این سخن، نقدی است به جریان‌هایی که در ایران خود را مدافع حقوق مدنی معرفی می‌کنند اما در برابر خشونت پلیس فرانسه علیه معترضان سکوت کرده‌اند.

وقتی خشونتی نیست که پلیس فرانسه برای سرکوب معترضان انجام نداده باشد و تصاویر فضای مجازی به خوبی گویای ضرب و شتم بی‌رحم‌انه نوجوانان و جوانان فرانسوی است، چرا مدعیان حقوق بشر در ایران خود را به نفهمیدن، نشنیدن و ندیدن می‌زنند. به لحاظ روان‌شناختی، شاید طبیعی باشد که چون مدینه فاضله و سرزمین آرزویشان زیر سؤال می‌رود، علاقه‌ای به پرداختن به موضوعات فوق نداشته باشند. چرا فرانسه پساانقلاب کبیر که زادگاه مفاهیمی همچون دموکراسی، حقوق بشر و لیبرالیسم است، امروز توسط سوری نئولیبرال‌های ایرانی مورد نقد و نکوهش قرار نمی‌گیرد. نه تنها مورد نقد نیست، بلکه غرب‌گرایان ایرانی با تکنیک‌های خاص رسانه‌ای می‌کوشند سرکوب‌های خشن را سفیدشویی کرده و ذهنیت مردم ایران را منحرف کنند.

عشق و علاقه اصلاح‌طلبان به مدینه فاضله‌شان به قدری است که سیاهی آن را سفید می‌بینند. قطعاً در تاریخ خواهند نوشت که جمهوری اسلامی به رغم وجود هواداران انگلستان و آمریکا و فرانسه در برابر دشمنان استقامت کرد و کشور را از دل بحران بیرون آورد. این حجم از غرض‌ورزی در بررسی موضوعات مشابه بین ایران و کشورهای غربی، صرفاً به بیماری روحی غرب‌گرایی برنمی‌گردد. سفیدشویی و تطهیر کشورهای غربی، امری تثبیت‌شده در مرام‌نامه فرقه‌ای است که خود را همواره محق می‌داند و از هر موجی به نفع خود موج‌سواری می‌کند.

باید از این طیف پرسید چرا در ماجرای جنبش وال استریت، نو کینگ، اعتراضات مربوط به کشته شدن جرج فلوید و اعتراضات حمایتی از غزه در دانشگاه‌های آمریکا، مدعیان حقوق مدنی-سیاسی در ایران روزه سکوت گرفتند. این پرسش، تناقض میان ادعا و عمل را آشکار می‌کند. جریان‌هایی که در ایران خود را مدافع حقوق مدنی معرفی می‌کنند، در برابر سرکوب معترضان در غرب سکوت می‌کنند و حتی گاهی به توجیه آن می‌پردازند. این رویکرد دوگانه، نشان‌دهنده وابستگی فکری و هویتی آنان به گفتمان مسلط غربی است.

نکته مهم آن است که این جریان‌ها، با سفیدشویی رسانه‌ای، تلاش می‌کنند ذهنیت مردم ایران را نسبت به ماهیت منازعه تغییر دهند. آنان می‌خواهند باور عمومی را به این سمت سوق دهند که مشکل اصلی، ساختار داخلی است و دشمنی غرب ریشه تاریخی و تمدنی ندارد. حال آنکه سخنان روبیو و تهدیدهای ترامپ به نابودی تمدن ایران، خلاف این ادعا را اثبات می‌کند. در چنین شرایطی، رسالت رسانه‌های مستقل و تحلیل‌گران واقعی، روشن کردن ابعاد پنهان این گفتمان و افشای تناقض‌های آن است. ملت ایران باید بداند که در برابر کدام گفتمان ایستاده است و کدام جریان، منافع ملی را فدای وابستگی به غرب می‌کند.

در پایان، آنچه از این تحلیل برمی‌آید، ضرورت هوشیاری در برابر گفتمان‌های داخلی است که با سفیدشویی غرب و سیاه‌نمایی واقعیت‌های ملی، تلاش می‌کنند مسیر تصمیم‌گیری راهبردی کشور را منحرف کنند. تجربه جنگ اخیر نشان داد که ایستادگی و مقاومت، مسیر حفظ استقلال و هویت ملی است. گفتمان‌هایی که به جای تقویت این مسیر، به تضعیف آن می‌پردازند، در واقع نقش پیاده‌نظام رسانه‌ای دشمن را ایفا می‌کنند. شناخت این جریان‌ها و افشای تناقض‌های آنان، وظیفه‌ای ملی و راهبردی است.