تقابل تمدنی و راهبرد فرهنگی در منازعه ایران و آمریکا

شما اینجا هستید

تقابل تمدنی و راهبرد فرهنگی در منازعه ایران و آمریکا

 

سخنرانی مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، در هفتم اکتبر ۲۰۲۶ در آتن، فراتر از یک موضع‌گیری دیپلماتیک بود. او با یادآوری حمله خشایارشاه به آتن، مقاومت آتنی‌ها و بازسازی آکروپولیس، گذشته را به سیاست امروز پیوند زد و از یونان و روم به مسیحیت اروپا و تأسیس آمریکا رسید. این روایت، تلاشی برای معرفی غرب به‌عنوان یک پیوستار تمدنی و دعوت به دفاع از میراث تاریخی آن بود. کانون سخنرانی، تأکید بر نقش تعیین‌کننده دهه آینده در سرنوشت قرن پیش رو بود. روبیو آینده غرب را میان حفظ جایگاه برتر جهانی و حرکت به سوی فرسایش و افول صورت‌بندی کرد و تقویت صنایع، بازسازی توان دفاعی و دستیابی به برتری فناورانه را به‌عنوان برنامه بازیابی قدرت معرفی کرد.

این سخنان مؤیدی بر نگاه عمیق امام شهید انقلاب اسلامی است. نگاهی که منازعه را فراتر از پرونده‌هایی مانند موضوع هسته‌ای می‌دید و این پرونده‌ها را بهانه‌هایی برای فشار بر استقلال و هویت ایران تلقی می‌کرد. هنگامی که وزیر خارجه آمریکا از دفاع از تمدن غرب سخن می‌گوید و ایران را در برابر ارزش‌های آن قرار می‌دهد، لایه فرهنگی و هویتی نزاع آشکارتر می‌شود. مسئله بنیادی، مواجهه با فرهنگ و تمدن اصیل ایرانی‌اسلامی است که ایستادگی و ظرفیت الهام‌بخشی دارد. اهمیت این برداشت آن است که افق تحلیل را از موضوعات روزمره به مسئله استقلال و قدرت تمدنی گسترش می‌دهد. استقلال ایران و توان آن برای ارائه الگویی متفاوت، بخشی از مسئله است. الگویی که می‌تواند انحصار روایت مسلط درباره پیشرفت، سیاست و زندگی اجتماعی را به پرسش بکشد.

روبیو با روایت ناقص خود از جنگ‌های ایران و یونان، زمینه تداعی میان باستان و منازعه معاصر را فراهم می‌کند. این تداعی کارکردی سیاسی دارد. ساختن حافظه‌ای مشترک برای مخاطبان غربی و قرار دادن ایران در جایگاه رقیب تاریخی، هدف اصلی این روایت است. تاریخ در این چارچوب به منبعی برای بسیج افکار عمومی و توجیه سیاست‌های قدرت تبدیل می‌شود. تعبیر کیش مرگ درباره رهبران ایران، نمونه روشنی از ورود این روایت به قلمرو اخلاق است. حال آنکه تقدس شهادت در فرهنگ ایرانی‌اسلامی از ارزش جان‌فشانی در راه دفاع از زندگی، عدالت، کرامت انسانی و مقابله با تجاوز سرچشمه می‌گیرد.

آنچه روبیو با پیش کشیدن تقابل تمدنی دنبال می‌کند، ساختن پشتوانه‌ای تاریخی و ایدئولوژیک برای جنگ امروز است. او می‌خواهد درگیری کنونی را امتداد همان جنگ‌های باستانی تصویر کند. این روایت با حذف ریشه‌های تاریخی ساخته شده است. اشاره به آتش زدن آتن بدون یادآوری آتش زدن سارد، تصویری یک‌سویه از تهاجم شرق در برابر مقاومت غرب می‌سازد. پرسش بنیادی این است که اگر آتش زدن معابد آتن نشانه توحش است، آتش زدن تخت جمشید به دست اسکندر مقدونی چه نام دارد.

تبدیل جنگ به تقابل تمدنی، در شرایط بن‌بست راهبردی کنونی، به زعم آمریکایی‌ها می‌تواند امکان همراه کردن اروپا و غرب را برای ادامه جنگ فراهم آورد. تجربه جنگ رمضان نشان داد اروپا و ناتو از رویارویی مستقیم با ایران، به‌ویژه در تنگه هرمز، سر باز زدند. اکنون با فرسایشی شدن جنگ و هزینه‌های فزاینده برای ترامپ و آمریکا، چارچوب تمدنی می‌تواند مقاومت اروپا برای ورود مستقیم به جنگ را تضعیف کند. اگر جنگ نه بر سر منافع خاص آمریکا، بلکه بر سر بقای تمدن مشترک غرب تعریف شود، فشار اخلاقی و هویتی بر متحدان اروپایی آمریکا افزایش می‌یابد و امتناع از همراهی نیز دشوارتر می‌شود. روبیو با سخنرانی در قلب نمادین یونان باستان، دقیقاً در حال ساخت چنین بستری بود. تبدیل یک جنگ منطقه‌ای به نبردی وجودی که اروپا نمی‌تواند خود را از آن کنار بکشد.