چالشهای راهبردی آمریکا و متحدانش
در نبردهای اخیر، صحنهای فراتر از میدانهای رویارویی نظامی گشوده شده که واکاوی آن نشان از تحولی عمیق در موازنه قدرت دارد. سه عرصه به هم پیوسته یعنی کنترل تنگههای راهبردی، آسیبپذیری تاسیسات انرژی منطقه و تلاشهای نافرجام برای تشکیل ائتلافهای جدید، تصویر روشنی از بنبست پیش روی واشنگتن و متحدان منطقهایاش ترسیم میکند.
نخستین و مهمترین این عرصهها، مسئله تنگه هرمز است. برخلاف ادعاهای مکرر کاخ سفید مبنی بر باز بودن این گذرگاه، واقعیت میدانی چیز دیگری میگوید. پنج ماه است که ترابری دریایی در این آبراه راهبردی با اختلال جدی مواجه شده و این وضعیت، خود گویای اهمیت حیاتی تنگه است. اگر تنگه هرمز واقعاً بیاهمیت بود، آمریکا نیازی به ادعای خلاف واقع باز بودن آن، تشکیل ائتلافهای دریایی، اسکورت نفتکشها و استقرار ناوهای هواپیمابر نداشت. اصرار بر این دروغ، خود گواهی بر اهمیت تنگه است. واشنگتن به خوبی میداند که پذیرش عمومی بسته بودن تنگه، به معنای پذیرش شکست راهبردی و تثبیت اهرم فشار ایران خواهد بود.
برخی تحلیلگران داخلی تلاش میکنند نشان دهند با ادامه بسته ماندن تنگه، از ارزش آن کاسته میشود و جهان راههای جایگزین پیدا میکند. این استدلال، دچار خطای راهبردی در تشخیص افق زمانی است. فرسایش اهرمها، فرایندی تدریجی و زمانبر است، در حالی که جنگ کنونی در مقیاس ماهها تعریف میشود، نه دههها. در کوتاهمدت و میانمدت، تنگه هرمز جایگزینی ندارد. هفتاد درصد نفت کشورهای حاشیه خلیج فارس به این راحتی نمیتواند از مسیر دیگری منتقل شود. حتی اگر سرمایهگذاریهای جدید برای ایجاد مسیرهای جایگزین آغاز شود، نباید اثر سیاسی امروز را با ظرفیت اقتصادی چند دهه بعد مقایسه کرد. ارزش واقعی تنگههای راهبردی، در تعداد تصمیمهایی است که میتوانند در پایتختهای جهان تغییر ایجاد کنند. هرمز و بابالمندب زمانی اهمیت خود را نشان میدهند که جهان ناچار شود رفتار خود را با احتمال بسته ماندن آنها تنظیم کند.
دومین عرصه چالشآفرین، آسیبپذیری گسترده تاسیسات انرژی منطقه در برابر حملات ایران است. گزارشهای منتشرشده نشان میدهد مهمترین تاسیسات نفتی و گازی جهان که در کشورهای عربی و اسرائیل قرار دارند، در تیررس موشکهای نقطهزن ایران قرار گرفتهاند. میدان نفتی غوار در عربستان با ذخیره ۷۵ تا ۸۳ میلیارد بشکه، ستون فقرات تولید عربستان است و هر گونه اختلال در آن، بیش از پنج درصد از کل عرضه نفت جهان را به خطر میاندازد. تاسیسات ابقیق که روزانه بیش از هفت میلیون بشکه نفت از آن عبور میکند، قلب ماشین صادراتی عربستان محسوب میشود. در امارات، میدان نفتی زاکوم با صادرات روزانه بیش از یک میلیون بشکه و پالایشگاه الرویس با ظرفیت فرآوری هشتصد هزار بشکه در روز، از اهداف بالقوه هستند. میدان گازی گنبد شمالی قطر با ۴۸ تریلیون مترمکعب گاز معادل بیست و پنج درصد ذخایر اثباتشده جهان، و پایانه راس لفان که مسئول حدود بیست درصد تجارت جهانی الانجی است، در جنگ چهلروزه تا نوزده میلیون تن از عرضه الانجی را از مدار خارج کردند و قیمتها را در بازارهای آسیایی به بالای بیست و یک دلار رساندند. بر اساس گزارش ریستاد انرژی، درگیریهای جنگ رمضان یازده و هشت دهم میلیون بشکه در روز تولید نفت را در شش کشور حوزه خلیج فارس از مدار خارج کرد که شدیدترین اختلال عرضه نفت در دوران مدرن محسوب میشود. قیمت نفت به حدود صد و پانزده دلار در هر بشکه رسید و تردد کشتیها در تنگه هرمز به کمتر از بیست درصد سطح قبل از جنگ کاهش یافت.
سومین عرصه، تلاشهای نافرجام عربستان برای تشکیل ائتلاف دریایی جدید در دریای سرخ است. ریاض که برای کاهش وابستگی به تنگه هرمز، بخشی از صادرات نفت خود را از طریق خط لوله شرق به غرب و بنادر دریای سرخ منتقل میکرد، اکنون در این مسیر نیز با مانعی جدی روبهرو شده است. یمن در واکنش به ادامه محاصره این کشور، از اجرای محاصره در برابر محاصره علیه تمام شناورهای مرتبط با سعودی در دریای سرخ خبر داد. عربستان برای مقابله با این وضعیت، از بیش از پنجاه کشور دعوت کرد تا ائتلافی جدید برای تأمین امنیت کشتیرانی تشکیل دهند، اما در پایان نشست، تنها چهارده کشور بهصورت رسمی حمایت خود را اعلام کردند. غیبت معنادار امارات و عمان از این ائتلاف، نشان از نبود اجماع کامل میان کشورهای عرب حوزه خلیج فارس دارد. امارات با وجود اینکه شریک راهبردی سعودی محسوب میشود، در پرونده یمن بارها نشان داده اولویتها و منافع امنیتی مستقلی را دنبال میکند. عمان نیز طی سالهای گذشته سیاست بیطرفی فعال و میانجیگری در بحرانهای منطقه را دنبال کرده و همواره از پیوستن به ائتلافهای نظامی که ممکن است آن را درگیر رقابتهای منطقهای کند، پرهیز کرده است. ساختار مبهم این ائتلاف و عدم شفافیت درباره میزان مشارکت و نقش هر کشور، نشان میدهد این ابتکار بیش از آنکه یک ساختار عملیاتی مشخص باشد، در مرحله تعریف چارچوبهای همکاری قرار دارد. بسیاری از ناظران معتقدند ریاض با تکیه بر همان الگوی ائتلافسازی، در معرض تکرار خطای محاسباتی گذشته قرار دارد، زیرا چالش کنونی صرفاً یک مسئله نظامی نیست، بلکه ریشه در بحران حلنشده یمن و تداوم تنش میان ریاض و صنعا دارد.
این سه عرصه به هم پیوسته، تصویر روشنی از تحولات عمیق منطقه ترسیم میکنند. پنج ماه ناتوانی در باز کردن تنگه هرمز، بارها استمداد از کشورهای جهان برای همکاری در گشودن تنگه، تهدیدهای زیرساختی بدون عمل و اضافه شدن تنگههای دیگر به ماجرا، همه نشان از تغییر معادلات دارد. آنچه اهمیتش روزبهروز کمتر میشود، قدرت و موقعیت آمریکا و همپیمانان منطقهای اوست، نه قدرت و موقعیت تنگهها. آمریکا نشان داده که توان تغییر وضعیت تنگه هرمز را ندارد، همچنانکه توان تغییر تسلط یمن بر بابالمندب را نداشت. هرچقدر بیشتر در اطراف تنگه هرمز ناو بیاورد و بماند، باید از حضور در مناطق دیگر جهان کم کند و این یعنی ادامه جنگ برای آمریکا هزینهای جهانی ایجاد میکند. سعودی یک دهه پیش ائتلافی جهانی شکل داد تا یمن را فتح کند و حالا ائتلافی جهانی با کمک آمریکا شکل داده است تا خود را از سرکوب و محاصره یمنیها نجات دهد. این تحول، خود گویای عمق تغییرات در معادلات منطقه است.


