تفاهمنامه راهبردی؛ از «تکه کاغذ» تا «ابزار مقاومت»
در تحلیل روابط ایران و آمریکا در ماههای اخیر، یکی از موضوعات پرمناقشه ، ماهیت و کارکرد تفاهمنامهای است که به جنگ تحمیلی علیه ایران پایان داد. این تفاهمنامه، نه یک معامله ساده یا یک پیروزی دیپلماتیک صرف، بلکه محصول یک نبرد میدانی سخت و یک اراده ملی پولادین است. درک صحیح از این سند، مستلزم عبور از دو نگاه افراطی است: یکی نگاهی که آن را پایان تمام اختلافات و آغاز یک دوران صلح پایدار میپندارد، و دیگری نگاهی که آن را یک توافق تحقیرآمیز و سراسر باخت میخواند. واقعیت، اما در میانه این دو نگاه، و بسیار پیچیدهتر از آن است که بتوان در قالب شعار یا تحلیلهای سطحی گنجاند.
نخستین نکته اساسی در اینباره، خاستگاه تفاهمنامه است. این سند، ثمره و نتیجه مستقیم قدرت موشکی و پهپادی ایران و توانایی آن در تحمیل هزینههای غیرقابل تحمل به پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه است. هرگونه تحلیل از این توافق که ریشههای آن را در میدان نبرد و مقاومت مردم ایران نادیده بگیرد، راه را برای تفسیرهای غلط و انتظارات غیرواقعی باز میکند. بهعبارتی، تفاهمنامه نه یک «هدیه» از سوی آمریکا، که یک «پذیرش» از سوی آن کشور در برابر اراده آهنین ملت ایران بود.
این واقعیت، بهخوبی در رفتار متناقض آمریکا پس از امضای سند نیز نمایان است. مقامات ارشد کاخ سفید، از جمله وزیر خارجه این کشور، با صراحت اعلام کردهاند که این توافق «فقط یک تکه کاغذ» است. این ادبیات، نشاندهنده عمق بدعهدی و نگاه ابزاری آمریکا به هرگونه تعهد بینالمللی است. در چنین شرایطی، ایران نباید به «الفاظ» و «وعدهها» دل خوش کند؛ بلکه باید تمام توان خود را برای نظارت بر اجرای دقیق و کامل بندهای تفاهمنامه به کار گیرد و در صورت مشاهده هرگونه تخلف، پاسخی قاطع و درخور بدهد.
تیم مذاکرهکننده ایران بهخوبی بر این واقعیت آگاه است که مذاکره با یک دشمن عهدشکن، مستلزم یک زبان مشترک و یک استراتژی روشن است. این استراتژی، همان اصل «عمل در برابر عمل» است. بهاینمعنا که ایران تنها در قبال اجرای تعهدات از سوی طرف مقابل، اقدام به انجام تعهدات خود خواهد کرد. تا زمانی که آمریکا به تعهدات خود در بندهای کلیدی نظیر «رفع کامل محاصره دریایی»، «آتشبس در لبنان» و «آزادسازی داراییهای بلوکه شده» عمل نکند، ایران وارد هیچ مرحله جدیدی از مذاکرات نخواهد شد.
این رویکرد، نه یک موضعگیری منفعلانه، که یک استراتژی فعال و هوشمندانه برای حفظ «قدرت چانهزنی» است. ایران با این روش، به دشمن میفهماند که هرگونه بدعهدی، نهتنها منجر به توقف روند مذاکرات، بلکه به تشدید واکنشهای نظامی و امنیتی در میدان خواهد انجامید. نمونه اخیر این رویکرد، در پاسخ نظامی به حملات هوایی آمریکا به جنوب ایران و تداوم تجاوزات در لبنان بهوضوح قابل مشاهده است.
تفاهمنامه در عین حال که یک پیروزی بزرگ برای ایران محسوب میشود، چالشهای اجرایی متعددی را نیز پیش رو دارد. یکی از مهمترین این چالشها، موضوع مدیریت «تنگه هرمز» و «داراییهای مسدود شده» است. ایران پس از جنگ تحمیلی، به یک اهرم قدرت بینظیر در منطقه دست یافته است؛ اهرمی به نام «تسلط کامل بر تنگه هرمز». این تسلط، نه یک حق قانونی صرف، که یک واقعیت میدانی و یک ابزار تعیینکننده برای وادار کردن دشمن به رعایت تعهداتش است. ایران باید با هوشمندی و قاطعیت از این اهرم برای تضمین منافع ملی خود استفاده کند.
در موضوع داراییهای مسدود شده نیز، تهران با یک دوگانه خطرناک مواجه است. از یک سو، بخش قابل توجهی از این داراییها بهدست غیرقانونی بلوکه شده و آزادسازی آنها یک حق مسلم و یک مطالبه ملی است. از سوی دیگر، دشمن در پی آن است که با طرح «تهاتر» این داراییها با غلات و محصولات کشاورزی آمریکایی، از یک سو به تحقیر ایران و ایرانیان بپردازد و از سوی دیگر، این موضوع را بهعنوان یک دستاورد برای خود در افکار عمومی داخلی آمریکا به تصویر بکشد. ایران باید با یک دیپلماسی فعال و مبتنی بر عزت ملی، هرگونه طرح تحقیرآمیز را رد کرده و بهجای «تهاتر»، بر پرداخت مستقیم و بدون شرط این داراییها پای فشاری کند. چرا که این داراییها، متعلق به ملت ایران است و ایران باید خود تصمیم بگیرد که چگونه و در چه مسیری از آنها استفاده کند.
نکتهای که در تحلیل این تفاهمنامه هرگز نباید از نظر دور داشت، این است که هرگونه توافق با آمریکا، بهدلیل «ذات عهدشکن» این کشور، یک توافق شکننده و ناپایدار است. بههمین دلیل، ایران نباید در هیچ شرایطی، از ظرفیتهای نظامی و دفاعی خود غافل شود. «آمادگی برای جنگ» و «حفظ قدرت بازدارندگی»، نه در تضاد با دیپلماسی، که مکمل و تضمینکننده موفقیت آن است. تیم مذاکرهکننده ایران نیز باید همواره این واقعیت را در نظر داشته باشد که تنها با اتکا به پشتوانه قدرت نظامی و اراده ملت میتواند در میز مذاکره پیروز شود.
تفاهمنامه ایران و آمریکا را میتوان یک «معامله راهبردی» دانست که در آن، ایران با تکیه بر قدرت میدان، توانسته است شرایط خود را در جریان مذاکره بهبود بخشد. اما این معامله، یک معامله «تمامشده» نیست؛ بلکه یک «آغاز» برای مبارزهای بلندمدت در عرصههای اقتصادی، سیاسی و حقوقی است. آنچه از این پس اهمیت دارد، نه صرفاً حفظ تفاهمنامه، که استفاده هوشمندانه از فرصتهای ایجادشده برای بازسازی اقتصاد ملی، تثبیت جایگاه منطقهای ایران و پیگیری حقوق برحق ملت در محاکم بینالمللی است. تنها در این صورت است که این تفاهمنامه، از یک «تکه کاغذ» به یک «ابزار قدرتمند مقاومت» برای ملت ایران تبدیل خواهد شد.


