واکاوی ابعاد راهبردی و محتوایی تفاهم ایران و آمریکا
در روزهای اخیر، فضای سیاسی و رسانهای کشور با موجی از اظهارنظرها، تحلیلها و گاه شتابزدگیهایی درباره چارچوبی همراه شده که از آن با عنوان تفاهم یا توافق یاد میشود. آنچه این فضا را پیچیدهتر کرده، نحوه روایت آن و کشمکش بر سر تفسیرش در افکار عمومی است. در این میان، ابعاد راهبردی این رویداد، بیش از آنکه در لایههای فنی و حقوقی آن پنهان باشد، در لایههای معنایی و تلاش برای تحمیل یک خوانش خاص از آن به جامعه نهفته است. واقعیت این است که ما با پدیدهای مواجهیم که هنوز در فرایند تکوین و تثبیت به سر میبرد و هرگونه قضاوت قطعی درباره آن میتواند به عاملی برای تحریف درک عمومی از منافع ملی بدل شود.
نکته اساسی که در این میان باید به آن توجه کرد، این است که هنوز بر سر موضوعات کلیدی و حیاتی که ارکان اصلی منافع ملی را تشکیل میدهند، هیچ توافق نهایی شکل نگرفته است. آنچه امروز در دسترس قرار دارد، یک پیشنویس پویا و در حال تغییر است که راه خود را از یک توافق نهایی و امضا شده جدا میداند. از این رو، هرگونه ادعای قطعی درباره وجود یک «توافق نهایی»، عملاً به پروژه جنگ روانی دشمن برای ایجاد التهاب و تردید در جامعه دامن میزند. این در حالی است که بخش بزرگی از متونی که در فضای مجازی دست به دست میشوند، یا نسخههای منسوخ و کهنه هستند که ارزش تحلیلی خود را از دست دادهاند، یا اساساً جعلی و با هدف تشویش اذهان عمومی تولید شدهاند. بنابراین، شفافیت در این برهه، یعنی تشخیص دقیق این تفاوتها و پرهیز از قضاوت بر اساس دادههای ناقص یا غیرمعتبر.
فرایند مدیریت این مذاکرات، نشان از یک نظارت دقیق و حکیمانه در بالاترین سطوح نظام دارد. اینگونه نپنداریم که رویدادی با این سطح از حساسیت و سرنوشتسازی، بدون اشراف مقام معظم رهبری در حال رقم خوردن است. ایشان نه فقط از جزئیات دقیق این فرایند مطلع هستند، بلکه به عنوان دیدهبان و مراقب اصلی، بر تمامی محاسبات و تصمیمگیریهای مسئولان امر، اشراف کامل دارند. اما این نظارت هوشمندانه، هرگز به معنای ورود مستقیم در امر مذاکره و جایگزینی با سازوکارهای مشخص نظام نیست. ساختار قانونی و تصمیمساز کشور، یعنی شورای عالی امنیت ملی و کمیتههای تخصصی زیرمجموعه آن، بر اساس موازین و چارچوبهای تعیینشده، مسئولیت هدایت این مسیر را بر عهده دارند. تفکیک قائل شدن میان «نظارت» در تراز رهبری و «اجرا» در سطح نهادهای تخصصی، نه تنها خدشهای به اشراف کامل ایشان وارد نمیکند، بلکه نشان از یک نظام منسجم و عقلانی در اداره امور دارد که در آن همه اجزا در چارچوبی مشخص به ایفای نقش میپردازند.
در این میان، یکی از نقاط عطف و در عین حال چالشبرانگیز در این روایت، بحث محرمانگی مذاکرات و تناقض رفتاری برخی از چهرههای منتقد فعلی است. بیشتر کسانی که امروز با شدت تمام بر ضرورت شفافیتسازی فوری و افشای جزئیات تاکید میورزند، خود سالها در رأس تیمهای مذاکرهکننده کشور بودهاند. پرسش اساسی این است که آیا در آن دوران، جزئیات فنی و ریزبینانه گفتگوها از طریق رسانههای عمومی پخش میشد؟ روشن است که جنس این مذاکرات، به دلیل ماهیت حساس و راهبردی آن، همواره با محرمانگی همراه بوده و این یک اصل پذیرفتهشده در تمامی نظامات سیاسی و دیپلماتیک جهان است. نمیتوان یک کشور را با تمامی پیچیدگیها و اسرارش در معرض قضاوت لحظهای و هیجانی افکار عمومی قرار داد. در این دوره، بیشک اطلاعرسانی بیش از هر زمان دیگری انجام شده است. این میزان، هرچند کامل و بینقص نیست، اما نمیتوان از کسانی که دیروز خود مجری همان قواعد و پروتکلهای محرمانگی بودند، امروز انتظار داشت که با زبان اتهام، این گونه القا کنند که هر محرمانهای، نشانه یک خیانت است. این رویه، نه تنها از انصاف و عدالت به دور است، بلکه در حق شخصیتهای خدوم و پرچمدارانی که در این مسیر گام برداشتهاند، جفای آشکاری محسوب میشود.
اما شاید کلید اصلی برای فهم درست این ماجرا، شناخت «چارچوب» جدیدی است که ماهیت آن را با توافقات پیشین مانند برجام، کاملاً متمایز میسازد. در برجام، منطق حاکم بر این بود که ایران نخست گامهای عملی در برنامه هستهای خود بردارد و سپس در انتظار رفع تحریمها بنشیند؛ تجربهای که نشان داد این رویکرد نه تنها به نتیجه نرسیده، بلکه بستر را برای سوءاستفادههای بعدی فراهم کرد. در چارچوب جدید اما، این منطق به کلی وارونه شده است. این یک دستاورد کمنظیر در طراحی راهبردی است که عقلانیت جدیدی را بر روابط تحمیل کرده است.
بر اساس این چارچوب، گام نخست، که باید از سوی طرف مقابل برداشته شود، شامل انجام اقدامات عینی و قابل راستیآزمایی است. از جمله این اقدامات، توقف کامل جنگ و درگیری در همه ساحات، آزادسازی سهم قابل توجهی از داراییهای بلوکهشده از طریق کشورهای واسط، رفع کامل محاصره دریایی و بازگشت ترافیک تجاری به حالت عادی، تعلیق تحریمهای نفتی برای امکان فروش آزاد نفت، و در نهایت، خروج نظامیان آمریکایی از مجاورت مرزهای ایران میباشد. تمامی این اقدامات، میبایست در یک بازه زمانی مشخص و محدود به انجام برسد و ایران به عنوان گام دوم، با راستیآزمایی دقیق و مستقل خود، صحت انجام این تعهدات را بررسی خواهد کرد. نکته کلیدی اینجاست که در این گام اول، ایران هیچ امتیاز عملی و اساسی در حوزه هستهای یا راهبردی واگذار نمیکند و صرفاً به گفتگو و بحث درباره موضوعات خواهد پرداخت. تا به امروز، کمتر سابقه داشته که آمریکا زیر بار چنین چارچوبی برود که در آن، پیش از هرگونه مذاکره جدی، مجبور به ارائه امتیازات بزرگ و غیرقابلانکار باشد. این همان پیروزی در عرصه طراحی است که بیتردید از نتایج یک نگاه نوین به دیپلماسی دفاعی محسوب میشود.
یکی از نقاط مهم این تفاهم، مربوط به تنگه هرمز و مدیریت آن است. در بندهای مرتبط با این موضوع، اصل «ترتیبات ایرانی» به عنوان یک قاعده تثبیتشده به رسمیت شناخته شده است. این بدان معناست که این تهران است که تعیین میکند کدام کشتی به عنوان کشتی تجاری شناخته میشود، کدام مسیر برای تردد ایمن محسوب میشود، هزینه خدمات دریایی چقدر است و مهمتر از همه، کشتیهای متعلق به رژیم صهیونیستی و سایر کشتیهای متخاصم، اساساً شایستگی عبور از این آبراه را ندارند و از آن منع میشوند. واژه «عبور نامحدود» که گاه در برخی روایتهای کهنه به کار میرود، هرگز به معنای آزادی کامل و بیقید و شرط برای همه نیست، بلکه ناظر بر کشتیهایی است که ترتیبات تعیینشده از سوی ایران را بپذیرند و با آن همکاری کنند. در واقع، اهرم کنترل و مدیریت این شریان حیاتی، همچنان در دستان ایران باقی میماند و این بهترین تضمین برای اجرای تفاهم است. به طوری که اگر طرف مقابل در انجام تعهدات خود کوتاهی کند، بازگشت به وضعیت قفلشدگی و انسداد، کاری است که در زمانی بسیار کوتاه قابل انجام خواهد بود.
در حوزه هستهای نیز روایت تفاهم با روایتهای پیشین تفاوت اساسی دارد. تا این مرحله، ایران هیچ تعهد عملی و فنی در حوزه هستهای از خود نشان نداده است. درخواست طرف مقابل، به بحثی احتمالی درباره رقیقسازی مواد با غنای بالا در آینده و تکرار مجدد همان فتوا و موضع اصولی ایران مبنی بر عدم ساخت سلاح هستهای، خلاصه و محدود شده است. در ازای این تعهدات حداقلی، طرف مقابل به صراحت متعهد شده است که در توافق نهایی، تمام تحریمهای اولیه و ثانویه علیه ایران را به طور کامل لغو کند. این یک نقطه عطف در تاریخ مذاکرات است که تا به حال سابقه نداشته است که غرب حاضر شود در مقابل اقداماتی مانند رقیقسازی (و نه برچیدن کامل برنامه) و تکرار موضعی که خود از نظر فقهی و ملی به آن باور دارد، کل ساختار تحریمی خود را از بین ببرد. در واقع، آنچه در این تفاهم رخ داده، ادامه جنگ با ابزارهای دیگر و دیپلماسی هوشمندانه است. اگر طرف مقابل به تعهدات خود عمل کند، ما زمان و منابع راهبردی را به دست آوردهایم و اگر خیانت کند و پیمانشکنی نماید، تمام ابزارهای قدرت، از تنگه هرمز و توان موشکی گرفته تا صنعت هستهای، به قوت خود باقی هستند و بازگشت به شرایط نبرد و رویارویی، حتی سادهتر از گذشته خواهد بود.
با این حال، نباید از یک آسیب جدی در این میان غافل شد و آن، تلاش برای بازنویسی حافظه تاریخی ملت و القای نوعی پذیرش منفعلانه است. در گفتمان اصیل انقلاب اسلامی، مشروعیت هر کنش سیاسی، در گرو پیوند عمیق آن با مکتب امام خمینی (ره) و منویات رهبر معظم انقلاب است. تجارب تاریخی از کودتای ۲۸ مرداد تا بدعهدیهای پیدرپی آمریکا و از برجام تا شهادت سرداران و دانشمندان هستهای، حافظه جمعی ایرانیان را با نشانههای انکارناپذیری از بیاعتمادی به دشمن، شکل داده است. این حافظه تاریخی را با عملیات رسانهای و پروژههای تبلیغاتی نمیتوان بازنویسی کرد. برخی جریانهای دیپلمات-بوروکرات، به جای گفتگوی صادقانه با مردم و پذیرش مسئولیت تصمیمات خود، از سیاست ابهام و تاکتیک فرافکنی بهره میبرند. آنان برای مخاطب خارجی در شبکههای اجتماعی بینالمللی با شفافیت سخن میگویند، اما در برابر افکار عمومی داخلی، پاسخگویی را به آینده و دیگران حواله میدهند.
این رفتار که با هدف تخلیه بار مسئولیت از دوش خود و انتقال آن به نهادهای بالادستی انجام میشود، نه تنها به اعتماد عمومی لطمه میزند، بلکه نشان از یک رویکرد غیرحرفهای و غیرمسئولانه دارد. در این میان، پدیده «کاسبان وحدت» نیز به عنوان یک معضل جدی خودنمایی میکند. کسانی که پیشتر در مواضع تندروانه خود هیچ پایبندی به وحدت نداشتند، امروز با طرح شعارهای زودهنگام درباره انسجام ملی، سعی در حذف هر صدای منتقد و برچسبزنی به مخالفان خود دارند. آنان آگاهانه یا از سر ناآگاهی، میکوشند تا نقد و مطالبهگری را با قطبیسازی و تفرقهافکنی یکی جلوه دهند. حال آنکه وحدت واقعی و ماندگار، نه از مسیر خاموش کردن صداهای متفاوت، که از مسیر آگاهیبخشی، شفافیت، تبیین صادقانه و مسئولیتپذیری در برابر آرمانهای انقلاب اسلامی حاصل میشود. مسیر آینده، نیازمند پرهیز از تفسیرهای یکسویه و خودمحورانه است تا بتوان از این فرصت تاریخی، برای ساختن ایران قوی و تمدن نوین اسلامی بهره جست.


