چهل روز فراق؛ چهل روز ایستادگی
چهل روز از آن جنایت بزرگ که طراحان آن در واشنگتن و تلآویو خیال میکردند با یک ضربه میتوانند ستون خیمه انقلاب اسلامی را فرو بریزند، گذشت. دشمن آمریکایی و صهیونیستی محاسبه کرده بودند، نقشه کشیده بودند و به خیال خام خود گمان میکردند با شهادت رهبر حکیم و عزیز انقلاب، ایران دچار خلأ، اضطراب و فروپاشی درونی و در نهایت به خیال خامشان تجزیه خواهد شد. اما ایستادگی ملت ایران و نیروهای مسلح جان بر کف این ملت در این چهل روز، پاسخی صریح، قاطع و غیرقابل انکار به این محاسبه خبیثانه بود.
ملت ایران داغدار شد، اما متزلزل نشد. اندوهگین شد، اما لحظهای از پا ننشست. اشک ریخت، اما پرچم مقاومت را بر زمین نگذاشت. در هیچ مقطعی از تاریخ جهان سراغ نداریم که ملتی فرصت وداع با پیشوایش را پیدا نکرده باشد اما با چشمانی اشکبار ولی پرصلابت چهل شبانهروز در دو میدان نبرد و خیابان با دشمنی که مغرورانه رجز میخواند که آمده تا طومار یک نظام را در عرض سه روز برچیند، چنین جانانه مقاومت کرده باشد و دشمن را به استیصال کشانده باشد.
دشمن انتظار شکاف در ملت ایران را داشت ولی بهجای شکاف؛ انسجام دید. انتظار هراس داشت؛ صلابت دید. انتظار عقبنشینی داشت؛ ایستادگی دید. این نخستین بار نیست که دشمنان ایران اسلامی دچار چنین خطای محاسباتی میشوند. در طول 47 سال گذشته بارها تصور کردهاند که با فشار، تهدید، تحریم، جنگ روانی، ترور و جنگهای نیابتی و مستقیم میتوانند ملت ایران را وادار به عقبنشینی کنند، اما نتیجه آن در هر بار، شکست محاسبات و سرافکندگی برای آنها بوده است.
در این چهل روز، آمریکا و رژیم صهیونیستی تلاش کردند از فضای اندوه ملت ایران بهره برده و جنگی گسترده علیه ایران به راه اندازند؛ جنگی که از ماهها پیش به ویژه پس از جنگ دوازده روزه در تابستان سال گذشته با عملیات رسانهای و روانی و در بستر مذاکرات عمان آغاز شد و در نهایت با اقدام نظامی در نهم اسفند و شهادت مولا و مقتدای ملت ایران، به یک جنگ فراگیر ختم شد. اما آنچه رخ داد، دقیقاً نقطه مقابل خواست آنان بود. خون امام شهید ما و فرماندهان دلاور این سرزمین و دانشآموزان مظلوم مینابی، بار دیگر همان کارکرد تاریخی خود را نشان داد؛ روح تازهای در کالبد مقاومت دمید و عزم ملت ایران را استوارتر کرد.
تجربه نشان داده است که ملت ایران در برابر فشار هیچگاه عقب نمینشیند. این ملت هرگاه در معرض تهدید قرار گرفته، به جای تسلیم، منسجمتر شده است. دشمنان اگر اندکی حافظه تاریخی داشتند، باید از تجربه دفاع مقدس، از شکست پروژههای تحریم فلجکننده و از ناکامی فشار حداکثری درس میگرفتند. واقعیت این است که منطق مقاومت برای ملت ایران یک شعار نیست؛ یک تجربه آزموده است. تجربهای که بارها ثابت کرده عقبنشینی در برابر زیادهخواهی قدرتهای سلطهگر، تنها آنان را گستاختر میکند. در مقابل، ایستادگی هوشمندانه، آنان را ناگزیر از عقبنشینی میسازد.
در این چهل روز بار دیگر ملت ایران در صحنه نبرد میدانی و نمایش قدرت خیابانی خود این حقیقت را بار دیگر فریاد زدند. دشمنان انتظار داشتند ایران ضعیف شود؛ اما ایران منسجمتر شد. انتظار داشتند روحیه مقاومت ملت ایران تضعیف شود؛ اما این روحیه شعلهورتر شد. اکنون در آستانه چهلمین روز فراق امام عزیز و شهیدمان، ملت ایران داغدار است، اما مقتدرانه با رهبری داهیانه امام حاضر خود و خلف شایسته امام شهید خود ایستاده است.
پیام این چهل روز برای دشمنان روشن و بدون ابهام است؛ با جنگ و تهدید نمیتوان ملتی را که به استقلال و عزت خود ایمان دارد از مسیرش منحرف کرد. چراکه راهی که با خون شهیدان روشن شده، هیچگاه توقفپذیر نخواهد بود و این ملت، همان ملتی است که بارها نشان داده است در برابر زورگویی، سلطهطلبی و جنگطلبی دشمنان، نه سر خم میکند و نه میدان را خالی میکند.
آمریکا و رژیم صهیونیستی از درک این نکته عاجزند که در سیاست تنازع، یک قاعده مهم و حیاتی وجود دارد: «وقتی شما بر دیواری لگد بزنید، اگر آن دیوار نیفتد، خود شما حتماً خواهید افتاد». لذا طرف باید دارای این درک باشد که قبل از لگد بر دیوار، از فرو ریختن آن دیوار بر اثر ضربه، اطمینان حاصل کند. آمریکا قبل از ضربه به ایران، از فروریختن کشور عزیزمان چنان اطمینان داشت که رفتار و اقدامات امروز آن همچون گرفتار آمدن در تنگه هرمز و سقوط هواپیماها و تجهیزات جنگیاش را در بیابانهای اصفهان با وجود آنکه تجربه فاجعه طبس را در سال 1359 پیش رو داشت، اصلا پیشبینی نمیکرد یا اگر پیشبینی داشت چنان دچار رخوت و غرور شده بود که شکست آن را تصور نمیکرد و برای سناریوهای پس از آن فکری نکرده بود و حالا که با دیوار محکم و بلندی به نام ایران پابرجا و سراسر مقاوم و نیروهای مسلح آماده رزم در همه میدانها مواجه شده، بر اساس قاعده سیاست تنازع، باید منتظر فروریختن لگدزننده که رژیم تهیمغز ترامپ و رژیم جعلی و شیشهای صهیونیستی است، باشد.
پرواز پیامها؛ جنگ روایتها در عصر جدید
جنگها، مخصوصاً در جهان جدید بیشتر از اینکه در میدان اتفاق بیفتد، در کلمات، قابهای دوربین و در رسانهها جریان پیدا میکنند. حتی پیروزی را هم دیگر منحصراً در میدان نبرد به دست نمیآورند. جهان به عرصه نمایشی تبدیل شده است که شهروندانش بیشتر اهل تماشاخانه هستند تا کتابخانه. آنچه در تماشاخانهها به نمایش درمیآید، ابزار جدیدی برای کنترل واقعیت مادی زندگی را در اختیار قدرتهای سیاسی قرار میدهد. احتمالاً به همین خاطر است که دلقکها و اهل تماشاخانه موفقیت بیشتری در به دست آوردن پیروزی در انتخابات سیاسی را تجربه میکنند. در اوکراین و در ایالات متحده حداقل دو رئیسجمهور و یک وزیر جنگ را میشناسیم که از پشت قابهای تلویزیونی به قدرت سیاسی دست یافتهاند. ما در جهانی نمایشی زندگی میکنیم که سرمایهگذاری در زمینه رسانه به اندازه سرمایهگذاریهای نظامی و مانند آن حائز اهمیت است.
در جنگهای قدیمیتر اصالت با قدرت تخریب و کارآمدی نظامی بوده است. عموماً قدرت تخریب و توان ویرانگر سلاحهای نظامی در جنگ عامل تأثیرگذاری در جنگهای بین دولتها به حساب میآمده. رسانههای خبری در این جنگها عموماً آیینههای برتری نظامی از طریق به نمایش درآوردن قدرت تخریب سلاحهایی بودند که برتری یک قدرت و پیروزی او را به نمایش درمیآوردند. به همین خاطر دسترسی به سلاحهای عظیم و توانایی بهخطکردن ناوهای بزرگ هواپیمابر، اسکادرانهای عظیم هوایی و موشکهای غرّان و تصویری که در رسانهها میشد از آنها به نمایش گذاشت، به خودی خود عامل مهمی در پیروزی ارتشها به حساب میآمد. نمایش بزرگی و عظمت در کنار نظم نظامی، نشانهای در قاب تصویر بخش مهمی از جنگها و نمایشهای نظامی در رسانههای مختلف به حساب میآمد. این مساله به دولتها اجازه میداد با مسلط شدن بر قاب تصاویر این آرایش هولناک نظم نظامی و نظام وحشتآور تصاویر، حتی پیش از آغاز هر جنگی به شکلی از پیروزی در میدان نبرد دست یابند. دست پیدا کردن این مزیت نظامی در زمانه صلح یا عامل سرعتبخش به پیروزی در میدان نبرد از طریق یکجور سیاستزدایی رادیکال برای دولتهای بزرگ ممکن میشد. سیاستزدایی در اینجا بر شکلی از تجاریسازی رادیکال همه ساحتهای زندگی بشری دلالت میکند.
سیاستزدایی برای من در این نوشته به سازوکار تجمیع روایتسازی و حق روایتکردن جهان در انحصار رسانههای جریان غالب مربوط میشود. در جهانی که به شکل موفقی از آن سیاستزدایی شده باشد مساله روایتکردن از طرف افراد جامعه به رسانههای بزرگ واگذار شده و عمل روایتکردن حیثیتی کالایی پیدا میکند. در چنین جهانی افراد جامعه را به زندگیکردن ترغیب میکنند. حدودی که برای زندگی به تصویر کشیده شده حدودی بیرون از دایره سیاست است. برای مردمی که پیشتر کار اندیشیدن را به نهادهای دیگری واگذار کرده باشند، اصولاً روایتکردن فاقد اهمیت و به عنوان فعالیتی لوکس به حساب میآید. آنها بیشتر در بازار مبتنی بر رقابتهای مالی یا منزلت اجتماعی به مبارزه برای کسب بیشترین رضایتمندی یا منفعتبری از حیات مشغولند. در چنین وضعیتی جنگ در رسانههای بزرگ، زیبا، شکیل و بهغایت صوری شده جریان پیدا میکند.
آنچه تا اینجا ترسیم کردیم بهطور کلی مبیّن میدان نبردهای بزرگ در جهان پیش از جنگ رمضان است؛ جهانی که در آن نمایش و انحصار روایتکردن به یکجور برتری مطلق در میدان نبرد و صحنه نمایش برای قدرتهای بزرگ منتهی شده است؛ انحصاری که در جنگ رمضان هم در میدان نظامی و هم در ساحت روایتسازی از طرف جمهوری اسلامی ایران به چالش کشیده است؛ جنگ نامتقارن بهوسیله سلاحهای ارزانقیمتی که نه برای ایجاد ترس و وحشت یا حتی برای دستزدن به بیشترین میزان از کشتار نظامی یا غیرنظامی، بلکه برای محقق کردن اهداف معلوم، خاص و مشخصی در میدان نبرد طراحی و ساخته شدهاند؛ سلاحهایی که در کنار اهداف نظامی خاصی که منهدم میکنند، بخشی از پایههای روایت کلّی و انحصاری رسانههای بزرگ درباره جنگ، دفاع و اهداف آن را نیز هدف میگیرند. در این جنگ پهپادها و موشکهای ایرانی به اجزای روایت جدیدی تبدیل میشوند که ایران از جریان دفاع ملّی در مقابل تجاوز دشمن سهمگین صهیونیستی خود دارد.
این مساله، یعنی این کارکرد روایی سلاحهای ایرانی را در دو وجه میتوانیم مشاهده کنیم؛ اول اینکه در سطح مادّی، در جایی که خود سلاحها به بخشهایی از یک روایت ملّی تبدیل شده و در این مقام عمل میکنند و دوم نقشنوشتهها، شعارها و تصاویری که رزمندگان ایرانی روی ادوات نظامی و تسلیحات تهاجمی خود به تصویر میکشند. در بعد اول انتشار خبر هر اصابتی که اهداف بزرگ و سهمگین آمریکایی-اسرائیلی را منهدم کرده باشد، به خودیخود روایتی از کارآمدی عزم ملّی و دانش بومی ایرانیان در مسیر دفاع از حدود و مادّی و روانی خود در چارچوب واحدی سیاسی به نام ایران است؛ تسلیحاتی با هزینه ساخت کمتر از سی هزار دلار به عنوان محصولاتی بومی، ادواتی با ارزش هفتصد میلیون دلار را نابود یا ناکارآمد میکنند. اینها رواان توانمندی هوشیاری و هوشمندی ایران جدید در مساله دفاع هستند.
در کنار این روایت مادّی، ابتکاری از طرف نیروهای نظامی ایران در زمینه درج شعار و تصاویری برای مخاطب قرار دادن مردم جهان نیز در جریان است. موشکها و پهپادهای ایرانی هر بار برای پاسداشت شخص یا ارزشی عام که مردم جهان را به یکدیگر پیوند میزند شلیک میشوند. این پیام یا بزرگداشت ارزشهای جهانی با صراحت از طرف نیروهای نظامی ایران روی تسلیحات ایرانی درج میشود. به این ترتیب هر شلیکی که از سوی ایران اتفاق میافتد پیامآور دعوتی عمومی برای گرد هم آمدن مردم در سرتاسر جهان حول محور ارزشها یا الگوهای خاصی از روایتکردن است. این شلیکها افق گسترده روایتی از زندگی را ترسیم میکنند که روایتگر مردمی است که از معادلات جاری در سازمانهای روایتگر جهانی کنار گذاشته شدهاند.
در این جنگ نامتقارنی که ایران علیه دستگاه روایتساز حاکم بر جهان آغاز کرده، سازوکارهای فناورانهای که پیشتر در خدمت فرآیند سیاستزدایی از مردم جهان بوده بسیار کارآمد عمل کردهاند؛ تصاویر ساده که با موبایلها و دوربینهای معمولی ضبط شده و از طریق شبکههای اجتماعی به اشتراک گذاشته میشوند، بهسرعت در سرتاسر جهان مخاطبان خود را پیدا میکنند. مردم سیاستزدایی شده اکنون محتوای جدیدی در شبکههای مجازی را مشاهده میکنند؛ محتوایی که آنها را به باز پسگرفتن حق خود در روایتکردن دعوت میکند. نیروهای نظامی ایران این کار را با در کنار هم قرار دادن تصاویر و شعارهایی انجام میدهند که هر کدام ارزشی را از یکسوی خاص از جهان گرد آورده و همه مردم دنیا را به یک اندازه به اندیشیدن در اشتراکی که حول محور این ارزشها دارند دعوت میکنند. امروز این شعارها و آن تصاویر تا حد قابلتوجهی به بازیگری اساسی در روایت جنگ تبدیل شدهاند.


