چشمانداز جدیدی در سیاست خارجی ایران: نیاز به بازنگری در مفهوم قدرت ملی
در سالهای اخیر، سیاست خارجی ایران با چالشهایی جدی مواجه شده که برخی آنها را ناشی از دیدگاههای نادرست به قدرت ملی میدانند. تحلیلگران هشدار میدهند که تصور قدرت ملی به عنوان تهدیدی برای دیگر کشورها میتواند مؤلفههای امنیتی ایران را تضعیف کند.
به اعتقاد کارشناسان، کاهش قدرت دفاعی و نظامی نهتنها به کاهش فشارهای بینالمللی نمیانجامد بلکه میتواند دشمنان را جسورتر کند. به همین دلیل، ضروری است که ایران بر اهمیت قدرت ملی به عنوان عامل ثبات و امنیت در منطقه تأکید کند.
این تغییر در نگرش نسبت به قدرت ملّی و ضرورت حفظ آن در راستای امنیت ملی، به عنوان گامی بنیادی در سیاست خارجی ایران مطرح شده است.
یکی از مهمترین چالشهای فکری در سیاست خارجی ایران طی سالهای اخیر، نه در سطح فشارهای بیرونی، بلکه در لایهای عمیقتر و خطرناکتر، در «نگاه به قدرت» شکل گرفته است؛ نگاهی که قدرت ملی را نه یک ضرورت امنیتی، بلکه عاملی مسئلهساز، تهدیدزا و حتی تحریککننده میداند. این نوع برداشت، که اغلب با ادبیاتی آراسته به مفاهیمی چون «تنشزدایی»، «اعتمادسازی» و «امنیتیسازیزدایی» بیان میشود، در واقع نوعی واژگونسازی مفهومی است که نتیجه آن تضعیف مؤلفههای بازدارنده کشور خواهد بود.
در این چارچوب فکری، قدرت دفاعی، توان موشکی، یا حتی روایت «ایران قوی» نه بهعنوان ابزار حفظ صلح، بلکه بهمثابه عامل نگرانی دیگران معرفی میشود. گویی مسئله اصلی، نه تهدیدهای واقعی علیه ایران، بلکه «احساس ناراحتی» بازیگران خارجی از قدرت ایران است. این نگاه، عملاً مسئولیت ناامنی را از دوش تهدیدکنندگان برداشته و بر گردن کشوری میاندازد که در معرض فشار، تحریم، تهدید نظامی و محاصره سیاسی قرار دارد.
ریشه این رویکرد را باید در نوعی خودباختگی گفتمانی جستوجو کرد؛ ذهنیتی که جهان را از دریچه رضایت قدرتهای غربی میبیند و امنیت را نه محصول قدرت، بلکه نتیجه امتیازدهی میپندارد. در این نگاه، آمریکا و متحدانش معادل «جامعه جهانی» تعریف میشوند و هر اقدامی که موجب نارضایتی آنها شود، بهطور پیشفرض خطا تلقی میگردد. این در حالی است که واقعیت نظام بینالملل، مبتنی بر توازن قدرت است، نه حسن نیت.
تجربههای عینی سالهای گذشته نشان دادهاند که کاهش قدرت یا ارسال سیگنال ضعف، نهتنها به کاهش فشار منجر نمیشود، بلکه دشمن را جسورتر میکند. کشوری که مؤلفههای بازدارندگی خود را زیر سؤال ببرد، عملاً دیگران را به آزمون هزینه-فایده علیه خود دعوت میکند. به همین دلیل است که قدرت دفاعی ایران، برخلاف ادعاهای رایج، نه عامل بیثباتی، بلکه مهمترین عامل جلوگیری از جنگ بوده است.
از سوی دیگر، این جریان فکری تلاش میکند ریشه مشکلات سیاست خارجی را نه در خصومت ساختاری دشمنان، بلکه در «سیاستهای داخلی ایران» معرفی کند. چنین تحلیلی، مسئولیت فشارها را از تحریمکننده و تهدیدکننده سلب کرده و به کشور هدف منتقل میکند. نتیجه این رویکرد، شکلگیری نوعی خودسرزنشی سیاسی است که در آن، ایران همواره بدهکار و طرف مقابل همواره طلبکار تصویر میشود.
در همین بستر فکری است که برخی جریانهای سیاسی و فکری، سابقهای طولانی در تضعیف استقلال کشور دارند اما تلاش میکنند با تغییر برچسب و ادبیات، خود را در قامت «اصلاحطلب» یا «عقلگرا» بازتعریف کنند. در حالی که تاریخ معاصر ایران بهروشنی نشان داده است هر جریان یا اندیشهای که وابستگی به قدرتهای خارجی را عادیسازی کرده، در بزنگاهها نهتنها کمکی به منافع ملی نکرده، بلکه هزینههای سنگینی بر کشور تحمیل کرده است.
نکته مهم اینجاست که قدرت ملی الزاماً به معنای جنگطلبی نیست. اتفاقاً کشورهایی که بیشترین نقش را در ثبات منطقهای دارند، همانهایی هستند که از توان بازدارندگی بالایی برخوردارند. روایت «ایران قوی» نه تهدید است و نه شعار توخالی؛ بلکه بازتاب یک واقعیت راهبردی است: کشوری که ضعیف نشان داده شود، دیر یا زود به میدان فشار و تحمیل تبدیل خواهد شد.
دیپلماسی زمانی معنا دارد که پشتوانه قدرت داشته باشد. مذاکرهای که بر بستر ضعف شکل بگیرد، نه توافق پایدار میسازد و نه امنیت تولید میکند. تاریخ روابط بینالملل مملو از نمونههایی است که کشورها پس از تضعیف قدرت دفاعی خود، با فشارهای چندبرابری مواجه شدهاند. بنابراین تقابلسازی میان «دیپلماسی» و «قدرت» یک دوگانه جعلی است که بیش از آنکه ریشه در واقعیت داشته باشد، محصول سادهسازیهای خطرناک فکری است.
- برای ارسال دیدگاه وارد شوید.


