محاصره دریایی ایران؛ قمار امنیتی پرهزینه و غیرقابل‌کنترل

شما اینجا هستید

محاصره دریایی ایران؛ قمار امنیتی پرهزینه و غیرقابل‌کنترل
خلاصه :
 طرح محاصره دریایی ایران به عنوان یکی از گزینه‌های فشار حداکثری، یک قمار امنیتی پرهزینه و غیرقابل‌کنترل است. این سناریو، که گاه با تجربه ونزوئلا مقایسه می‌شود، می‌تواند به طور مستقیم اقتصاد ایران را تحت فشار قرار دهد، اما تحلیل دقیق‌تر نشان می‌دهد که این طرح بیش از آنکه یک برنامه عملیاتی باشد، یک تهدید برای امنیت و اقتصاد جهانی است. محاصره دریایی ایران می‌تواند به بحران‌های جهانی در انرژی و اقتصاد منجر شود و منافع طیف وسیعی از قدرت‌های اقتصادی جهان را به مخاطره بیندازد.
 
طرح «محاصره دریایی ایران» در ادبیات ژئوپلیتیک معاصر، به‌ویژه در دوره‌های تشدید تنش، به عنوان یکی از گزینه‌های فشار حداکثری مطرح می‌شود. این ایده، که گاه با تجربه ونزوئلا مقایسه می‌شود، در نگاه اول ساده و قابل‌اجرا به نظر می‌رسد: با قطع یا محدود کردن شدید مسیرهای دریایی صادرات انرژی ایران، می‌توان اقتصاد کشور را تحت فشار طاقت‌فرسایی قرار داد بی‌آنکه رسماً وارد جنگ شد. اما تحلیل دقیق‌تر نشان می‌دهد که این سناریو بیش از آنکه یک برنامه عملیاتی باشد، یک قمار امنیتی پُرهزینه و غیرقابل‌کنترل است. پرسش اصلی این نیست که آیا چنین فشاری ممکن است، بلکه این است که آیا اعمال‌کننده می‌تواند پیامدهای سرکش و گسترده آن را مهار کند؟
 
محاصره مدرن؛ جنگ بدون درگیری مستقیم
محاصره دریایی در شکل کلاسیک خود عملی نظامی و نیازمند اعلام رسمی و حضور فیزیکی نیروهای دریایی برای مسدود کردن آبراه‌هاست. اما آنچه امروز تحت این عنوان علیه ایران مطرح می‌شود، بیشتر شبیه یک «خفه‌سازی اقتصادی غیرمستقیم» است. این مدل متکی بر ابزارهایی مانند تحریم شرکت‌های کشتیرانی، تهدید بیمه‌گران، انسداد شبکه بانکی و اعمال فشار فراسرزمینی بر کشورهای ثالث است تا مبادله با ایران را تا حد غیرممکن پرهزینه کند. در این الگو، هدف وادار کردن بازیگران اقتصادی به «خودسانسوری» و قطع داوطلبانه رابطه است، بدون شلیک حتی یک گلوله.
مقایسه ایران با ونزوئلا در این زمینه، مقایسه‌ای گمراه‌کننده است. ونزوئلا در حاشیه شریان‌های اصلی تجارت جهانی قرار دارد. کاهش صادرات نفت آن اگرچه بر بازار انرژی اثر گذاشت، اما این اثر قابل جذب و مدیریت بود. در مقابل، ایران در قلب یکی از حساسترین گره‌های ترانزیت انرژی جهان قرار دارد. تسلط جغرافیایی ایران بر تنگه هرمز—شاهرگ حیاتی که حدود ۲۰ درصد از نفت جهان از آن می‌گذرد—معادله را به کلی دگرگون می‌کند.
 
هر اقدام جدی برای مختل کردن کشتیرانی ایران، به‌ناچار امنیت و روانی ترافیک این آبراه بین‌المللی را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. این به معنای ایجاد یک بحران چندوجهی جهانی است: جهش ناگهانی قیمت نفت، اختلال در زنجیره تأمین، و تشدید تورم در اقتصادهای مصرف‌کننده. چنین هزینه‌ای نه‌تنها برای ایران، بلکه برای اعمال‌کننده محاصره و حتی کشورهای بی‌طرف سنگین خواهد بود. بنابراین، محاصره ایران فقط یک ابزار فشار دوجانبه نیست؛ بلکه تبدیل به اقدامی می‌شود که منافع طیف وسیعی از قدرت‌های اقتصادی جهان را به مخاطره می‌اندازد و می‌تواند ائتلافی گسترده علیه اعمال‌کننده ایجاد کند.
 
بُعد امنیتی–نظامی: میدانی با قواعد ایران
از منظر نظامی نیز ایران و ونزوئلا در دو سطح کاملاً متفاوت قرار دارند. ایران طی دهه‌ها، دکترین بازدارندگی مبتنی بر انکار دسترسی و تهدید متقابل نامتقارن را توسعه داده است. توانمندی‌های گسترده موشکی، پهپادی و جنگ‌نامتعارف دریایی ایران، محیط پیرامونی آن را به میدانی پرخطر برای هر نیروی خارجی تبدیل کرده است. اجرای محاصره مستلزم حضور پایدار و آسیب‌پذیر ناوگان‌های دشمن در این منطقه است. هر درگیری محدود—حتی ناخواسته—می‌تواند به سرعت به یک رویارویی گسترده و پُرهزینه تبدیل شود. این توانایی بالقوه برای تحمیل هزینه‌های غیرقابل‌پیش‌بینی، محاسبات هر بازیگری را که به عملیات نظامی می‌اندیشد، به شدت پیچیده می‌کند.
 
چالش حقوقی و بحران مشروعیت:
از دید حقوق بین‌الملل دریاها، تنگه‌های بین‌المللی مانند هرمز مشمول «حق عبور ترانزیتی» هستند و مسدودسازی آنها بدون وجود وضعیت جنگی رسمی، مشروعیت حقوقی ندارد. بسیاری از کشورهای استفاده‌کننده از این آبراه، ذی‌نفع مستقیمی در مناقشه با ایران ندارند و حاضر نیستند حقوق کشتیرانی خود را قربانی فشار یکجانبه دیگران کنند. هر اقدامی در این جهت، می‌تواند به موجی از اعتراضات دیپلماتیک و حقوقی بین‌المللی منجر شود و موضع اعمال‌کننده را تضعیف کند.
 
رویارویی با یک تناقض راهبردی
بنابراین، سناریوی محاصره دریایی ایران با یک تناقض ذاتی روبروست: هرچه این محاصره «موفق‌تر» و فراگیرتر باشد، به همان میزان خطر ایجاد یک بحران فرامنطقه‌ای در انرژی و اقتصاد جهانی را افزایش می‌دهد. این بحران، دامن خود اعمال‌کنندگان و متحدانشان را نیز خواهد گرفت. در نتیجه، محتمل‌ترین سناریو نه یک محاصره آشکار و تمام‌عیار، بلکه تشدید همان فشارهای تدریجی، غیررسمی و فراسرزمینی است که در سال‌های گذشته شاهد آن بوده‌ایم.
 
این تحلیل نشان می‌دهد که موقعیت ژئوپلیتیک منحصربه‌فرد ایران—همچون یک شمشیر دولبه—همزمان که آن را به هدفی جذاب برای فشار اقتصادی تبدیل کرده، توان بازدارندگی بی‌نظیری نیز به آن بخشیده است.
هرگونه تلاش برای شبیه‌سازی الگوی ونزوئلا در مورد ایران، بدون درنظرگرفتن این پیچیدگی‌های بنیادین، محکوم به شکست یا تحمیل هزینه‌هایی نجومی خواهد بود که ثبات منطق‌های و جهانی را به بهای یک آزمایش خطرناک به مخاطره می‌اندازد.