چالش‌های دولت ایران؛ انتظارات عمومی و محدودیت‌های ساختاری

شما اینجا هستید

چالش‌های دولت ایران؛ انتظارات عمومی و محدودیت‌های ساختاری
خلاصه خبری:
دولت جمهوری اسلامی ایران در مواجهه با انتظارات فزاینده عمومی، محدودیت‌های ساختاری و بحران انسجام سیاسی، با چالش‌های جدی در مدیریت اجرایی مواجه است. انتقادات به ضعف‌های اجرائی و ناکارآمدی کابینه، فشارهایی را بر دولت وارد کرده و شکاف‌های سیاسی میان حامیان آن را ایجاد کرده است. علاوه بر این، تعامل با نهادهای موازی و مراکز قدرت در ساختار حکمرانی ایران، پیچیدگی‌های قابل توجهی را در اجرای برنامه‌ها به همراه دارد. برای خروج از این بن‌بست، دولت باید اقداماتی جدی در راستای بهبود کارآمدی، بازسازی روابط سیاسی و تعریف چارچوبی مشخص برای تعامل با نهادهای موازی انجام دهد تا بتواند اعتماد عمومی را دوباره جلب کند.
 
دولت در ساختار سیاسی ایران، در تقاطع پیچیده‌ای از انتظارات فزاینده عمومی، محدودیت‌های ساختاری گسترده و چالش‌های ناشی از گسیختگی ائتلاف‌های حامی قرار دارد. این موقعیت دشوار، زمینه‌ساز شکل‌گیری دوراهی‌هایی شده است که مدیریت آن مستلزم درکی عمیق از ابعاد چندگانه این بحران است. این چالش‌ها را می‌توان در سه سطح کلان تحلیل کرد: سطح کارآمدی و مدیریت اجرایی، سطح انسجام درونی و حمایت سیاسی، و سطح ارتباط با نهادهای موازی و اقتدار فراجدید.
در سطح نخست، مسئله کارآمدی و مدیریت اقتصادی به عنوان محوری ترین نقطه انتقاد مطرح است. دولت با میراثی از ناترازی‌های بودجه‌ای مزمن، تورم ساختاری و وابستگی اقتصادی به درآمدهای غیرپایدار مواجه است. در چنین شرایطی، انتظار برای تحول سریع معیشتی از دولت، با واقعیت‌های سخت اقتصادی برخورد می‌کند. با این حال، نقدها عمدتاً معطوف به ضعف در اجرا، ناکارآمدی برخی اعضای کابینه و ناتوانی در ارائه بسته‌های راهبردی منسجم برای مهار تورم و ایجاد رشد پایدار است. این ناکارآمدی‌های اداره‌شده نه تنها سبب ناامیدی عمومی می‌شود، بلکه مشروعیت اقدامات دولت را نزد افکار عمومی تضعیف می‌کند. حتی حامیان سیاسی دولت نیز گاه ناگزیر به بیان این انتقادات می‌شوند و خواستار تجدید نظر در ترکیب کابینه و اتخاذ رویکردی جسورانه‌تر در مدیریت اقتصاد می‌گردند. این فشار دوگانه از سوی مردم و متحدان، دولت را در موضعی دفاعی قرار می‌دهد.
سطح دوم، به بحران انسجام و حمایت سیاسی مربوط می‌شود. دولت مدرن برای تحقق برنامه‌های خود نیازمند یک پایگاه سیاسی منسجم و وفادار در بدنه حاکمیت و جامعه است. شواهد حاکی از ایجاد شکاف بین دولت و بخشی از نیروهای سیاسی است که زمانی حامی اصلی آن به شمار می‌آمدند. این شکاف به اشکال مختلفی چون غیبت در دفاع عمومی از عملکرد دولت، بیان انتقادهای تند در محافل خصوصی و عمومی، و حتی پیش کشیدن بحث‌هایی مانند انحلال کابینه بروز یافته است. این وضعیت، مفهوم «تنهایی رئیس‌جمهور» را خلق می‌کند، به طوری که دفاع از سیاست‌ها و تصمیمات بیش از آن که کار یک تیم منسجم باشد، بر دوش فرد متمرکز می‌شود. از سوی دیگر، جریان‌های سیاسی رقیب که ممکن است در برخی مواضع ایدئولوژیک (مانند سیاست خارجی) با دولت همسو باشند، حمایت خود را مشروط و گاه ابزاری می‌کنند. نتیجه این پویایی، ضعف در پشتیبانی سیاسی پایدار و افزایش آسیب‌پذیری دولت در برابر هرگونه بحران یا چالش جدید است.
سطح سوم، تعامل با شبکه پیچیده نهادهای فراجدید و مراکز قدرت موازی است. در ساختار حکمرانی ایران، دولت تنها بازیگر میدان نیست. نهادهای انقلابی، قضایی و امنیتی دارای استقلال عمل و حوزه نفوذ خاص خود هستند. موفقیت دولت در اجرای برنامه‌هایش به ویژه در حوزه‌های حساسی مانند مبارزه با فساد، اصلاح نظام یارانه‌ای یا تنظیم بازار، مستلزم هماهنگی و همراستایی با این نهادها است. هرگونه تعارض یا عدم همکاری می‌تواند پروژه‌های دولت را زمین‌گیر کند یا مشروعیت آن را خدشه‌دار نماید. بنابراین، بخش قابل توجهی از انرژی و منابع دولت صرف مدیریت این تعاملات درونی حکومتی می‌شود، انرژی‌ای که می‌بایست مصروف حل مسائل کلان کشور شود.
خروج از این بن‌بست چندوجهی، نیازمند اتخاذ یک راهبرد ترکیبی و عمل‌گرایانه است. نخست، دولت باید با اقدامی شفاف و قاطع در عزل و نصب مدیران ناکارآمد و جذب چهره‌های شایسته و مورد اعتماد عمومی، اعتبار مدیریتی خود را بازسازی کند. ارائه یک طرح اقتصادی فوری و باورپذیر که مستقیماً معیشت مردم را هدف گیرد، حتی در مقیاس محدود، می‌تواند امیدواری را بازگرداند. دوم، بازسازی پل‌های ارتباطی با متحدان سابق و جریان‌های سیاسی مختلف از طریق گفت‌وگوی مستمر، شفاف و غیرتشریفاتی ضروری است. ایجاد یک شورای مشورتی فراگیر متشکل از نمایندگان واقعی جریان‌ها می‌تواند به هماهنگی بیشتر بینجامد. سوم، تعریف یک چارچوب روشن و مبتنی بر قانون برای تعامل سازنده با نهادهای موازی، از طریق مکانیزم‌های حکمرانی مشترک، می‌تواند از بروز تعارضات مخرب جلوگیری کند.نهایتا دولت نیازمند بازتعریف روایت خود است: روایتی که نه بر وعده‌های غیرقابل تحقق، بلکه بر صداقت درباره دشواری‌ها، شفافیت در اقدامات و جسارت در اصلاحات لازم استوار باشد تا بتواند بار دیگر اعتماد ازدست‌رفته را جلب نماید.