پرسش ها و پاسخ ها / جایگاه انفاق در اسلام

شما اینجا هستید

سوال: لطفا درباره انفاق و جایگاه آن در اسلام توضیح بفرمایید.
 
جواب استاد: در اين جا چند نكته از آيات كريمه قرآن متذكر مى شوم. مى دانيد كه پرستش خداى يگانه و ايمان به روز قيامت، اولين مسأله اى بود كه همه انبياء در آغاز بعثتشان مردم را بدان دعوت مى كردند و پايه همه برنامه هايشان بر آن استوار بود؛ اما پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله) در همان آغاز دعوتشان، در كنار اين دو اصل بر اهميت كمك به فقرا و مستمندان تكيه كردند.
آيات سال اول بعثت، يعنى زمانى كه هنوز دعوت پيغمبر اسلام گسترش پيدا نكرده بود، بر موضوع كمك به ايتام، فقرا، محرومان و گرسنگان تأكيد فراوان دارد و دقت در آن ها ما را به اهميت اين موضوع واقف مى كند. در سوره هاى كوچك قرآن، به آياتى نظير اين آيات برمىخوريم: «أرأيت الّذى يكذّب بالدّين فذلك الذى يدعّ اليتيم و لا يحضّ على طعام المسكين»؛ يا «و تأكلون التّراث أكلاً لمّا وتحبّون المال حبًّا جمّا». اين آيات درباره كسانى خبر مى دهد كه قيامت و كيفر و پاداش را انكار مى كنند و حساب و كتاب را نمى پذيرند. مى فرمايد : «فذلك الذى يدّع اليتيم،»؛ منكران قيامت كسانى هستند كه يتيم را قبول نمى كنند، «و لا يحضّ على طعام المسكين،»؛ به اطعام گرسنگان اهميّت نمى دهند و بدان سفارش نمى كنند. ميراث گذشتگان را يك جا مى خورند : «و تأكلون التراث اكلاً لمّا،»؛ و علاقه وافرى به جمع مال دارند: «وتحبّون المال حبًّا جمّا.»؛ اينان كسانى اند كه قيامت را قبول ندارند. قرآن بين اعتقاد به قيامت و حساب و كتاب با كمك به مستمندان و خدمت به محرومان ارتباط برقرار مى كند. اگر كسى اعتقاد به قيامت و حساب و كتاب داشته باشد به مال دنيا بيش از حد دلبستگى پيدا نمى كند، ميراث گذشتگان را يك جا نمى بلعد، و سهمى هم براى فقرا قرار مى دهد، نه تنها آنچه از دستش بر مى آيد به ايتام و فقرا كمك مى كند، ديگران را هم به اين كار تشويق مى كند. آنان كه چنين نمى كنند، كسانى اند كه به آخرت ايمان ندارند. اين مسأله بسيار مهمى است كه قرآن ايمان به آخرت را با كمك به فقرا هم سنگ مى كند و نفى اين كمك ها را دليل اين مى داند كه فرد ايمان به آخرت ندارد. در همان آغاز بعثت پيغمبر، اين مطالب به مردم گفته مى شود. در آيات شريفه ديگرى مى فرمايد: كسانى كه از گردنه بگذرند از بلاها، از گرفتاريها و عذابهاى ابدى نجات پيدا مى كنند. آن گردنه، خوراندن غذا به ديگران است :«و ما ادريك ما العقبة فك رقبة أو اطعام فى يوم ذى مسغبة»؛ چه مى دانى كه اين گردنه چيست؟ آن گردنه، روز درماندگى، روز كمى نعمت، روز گرفتارى و قحطى و گرانى است. كسانى كه همت كنند در چنين ايامى به داد محرومان برسند از گردنه گذشته اند و نجات يافته اند؛ اما اگر در اين ايام انسانها در فكر منافع خودشان باشند، هرگز از گردنه نمى گذرند و نهايتاً در عذاب ابدى گرفتار خواهند شد.
بين ايمان و عمل رابطه اى است. ايمان به آخرت با بعضى اعمال، رابطه تنگاتنگ دارد. اگر بر ايمانى كه در آغاز پيدا مى شود اين اعمال مترتب شد، آن ايمان تقويت مى شود و ثابت مى ماند. اگر بر عكس، با اعمال ضدش همراه شد به تدريج ايمان از بين مى رود و به كفر منتهى مى گردد. ايمان به آخرت با ديگر خواهى و به فكر محرومان بودن توأم است. نمى شود كسى پاداش كار خير را در آخرت باور داشته باشد و هيچ كارى نكند. براى مثال، كسى كه هزار تومان سرمايه دارد و مى داند اگر آن را به كار اندازد، پس از يك سال اين هزار تومان يك ميليون مى شود، آيا از اين كار امتناع مى كند؟ كسى كه به آخرت ايمان دارد مى داند اگر مالش را صرف فقرا كند، روز قيامت هزاران برابر سود برايش باقى خواهد ماند. اگر چنين نكند معلوم مى شود كه باور ندارد.
دختر دانشجويى از يك خانواده متدين براى من نوشته بود كه پدرم از شدت فقر، به من مى گويد كه ديگر نمى توانم خرج تو را بدهم، و بايد از خانه بيرون بروى. كسى ديگر را سراغ داشتم كه دو دختر داشت، و هر دو تنها يك چادر داشتند و با زحمت بسيار دو مدرسه در دوشيفت پيدا كرده بود. صبح يكى از دخترها چادر را به سر مى كرد و به مدرسه مى رفت و عصر دختر ديگر. اما در اين وضعيت، كسانى به فكر عوض كردن مدل ماشين و دكوراسيون خانه شان هستند. اين با ايمان به آخرت سازگار نيست. وقتى انسان مى بيند خمس و زكات بر او واجب است، اما بدان عمل نمى كند، آن گاه كه مى داند احسان به والدين و كمك به ارحام و خويشاوندان فقير بر او تكليف است، اما به آن توجه نمى كند، با وجدان خود درگير مى شود. از يك طرف به پول علاقه فراوان دارد و از سوى ديگر وجدانش ناراحت است كه تكاليفش را عمل نمى كند. او مى كوشد تا اين تضاد بين مال دوستى و اعتقاد به آخرت را در درون خود حل كند. اگر مال دوستى غالب بشود، اين تضاد به نفع مال دوستى و دنيا پرستى و به ضرر ايمان به آخرت تمام مى شود؛ يعنى آدمى آرام آرام به خود تلقين مى كند كه اين حرفها خرافه اى بيش نيست: «ثمّ كان عاقبة الذّين اساؤا السُّوأى أن كذّبوا بآيات الله.»؛ تكذيب آيات الهى، كفر، و ارتداد يك باره گريبان آدمى را نمى گيرد. كارهاى بد آهسته آهسته روح ايمان را در او مى خشكاند: «حبّ الدّنيا رأس كلّ خطيئة». آدمى هر بار به گناه آلوده تر مى شود، از ايمانش كاسته مى شود و سرانجام به ورطه كفر سقوط مى كند. براى همين است كه اين همه دعا مى كنيم تا عاقبت به خير شويم.
انسانى كه ايمان دارد و خدا را باور كرده، دروغ نمى گويد اما آلودگى به دنيا، خود خواهى، خود پرستى و لذت پرستى، ايمان را ضعيف و كم رنگ مى كند، تاجايى كه ديگر چيزى باقى نمى ماند. اگر در اجتماع مى بينيد كسانى روزگارى در راه خير بودند، جبهه رفتند، معلول شدند، اما بعدها منحرف شدند، و ضد انقلاب شدند، و گفتند دين افيون جامعه است و نه تنها افيون ملت هاست افيون حكومت ها نيز مى باشد، سرّش همين است. اينان چند صباحى براى ادامه تحصيل به خارج از كشور رفتند؛ اما زرق و برقهاى آن جا چشمشان را گرفت و گفتند چرا ما از اين امكانات و از اين وسايل عيش و نوش لذت نبريم، آخوندها نمى گذارند، بايد آخوندها را برداشت تا مشكل حل بشود. اين چنين شد كه برگشتند و سناريوى براندازى حكومت را ترسيم كردند.
بهترين چيزى كه مى تواند انسان را از اين عاقبت به شرّى نجات بدهد اين است كه انسان با ممارست، محبت دنيا را در دل كم كند، بهترين راهِ اين كار انفاق است: «لن تنالوا البرّ حتى تنفقوا مما تحبون.»5 دنيا پرست مى خواهد آنچه را در دست ديگران است نيز تصاحب كند، ضدّش اين است كه آدمى آنچه را خودش دارد به دست خود انفاق كند؛ آن وقت عشق به دنيا پيدا نمى شود، و ايمان به آخرت ثابت مى گردد. قرآن مى فرمايد: «خذ من أموالهم صدقة تطهّرهم و تزكّيهم بها». ما به اشتباه گمان مى كنيم صدقه دادن، زكات دادن و انفاق كردن، مال را پاك مى كند و آن را رشد مى دهد؛ اما فرهنگ قرآن چيز ديگرى است. خداوند مى فرمايد: «خذ من اموالهم صدقة تطهّرهم،»؛ نمى فرمايد «تطهر اموالهم.»؛ وقتى صدقه را از مردم مى گيرى نه تنها مالشان را پاك مى كنى، خودشان را نيز پاك مى كنى. دلبستگى به دنيا آلودگىِ خودِ انسان است. روح انسان به واسطه علاقه به دنيا آلوده است. وقتى آدمى انفاق مى كند، اين علاقه و آلودگى را از خود دور مى سازد و پاك مى شود. حاصل اين كه بين ايمان به آخرت و كمك به ديگران رابطه اى ناگسستنى برقرار است. تعبير جالب قرآن اين است كه مى فرمايد: «ولا يحضّ على طعام المسكين،»؛ كسى كه منكر آخرت است به اطعام ديگران سفارش نمى كند. نمى فرمايد خودش طعام نمى دهد، بلكه تكيه قرآن بر سفارش كردن به اطعام است. اين كارى است كه شما انجام مى دهيد، و اين يكى از بركات اين انقلاب است؛ انقلابى كه هم منافعش مستقيماً به محرومان مى رسد، وهم منافع بالاترش به آن كسانى كه در فكر محرومان هستند مى رسد. آنها تعالى روحى پيدا مى كنند ولو خودشان مالى براى انفاق نداشته باشند.
 
آدرس: http://mesbahyazdi.ir/node/357

نویسنده: 
پایگاه اطلاع رسانی آثار حضرت آیت الله مصباح یزدی
تصویر: