نقد گفتمان دیپلماسی سازش در برابر راهبرد قدرت‌سازی

شما اینجا هستید

نقد گفتمان دیپلماسی سازش در برابر راهبرد قدرت‌سازی

 

در سپهر سیاست خارجی ایران، دو خوانش رقیب درباره نحوه مواجهه با غرب همواره در تنش بوده‌اند. خوانش نخست، که می‌توان آن را گفتمان سازش نامید، بر این باور است که گره‌های کور مناسبات ایران و غرب از مسیر گفت‌وگو، اعتمادسازی و امتیازدهی متقابل باز می‌شود. خوانش دوم، که می‌توان آن را گفتمان قدرت‌سازی نامید، معتقد است امنیت و منافع ملی محصول مؤلفه‌های عینی قدرت است و تفاهم‌نامه‌های بی‌پشتوانه، جز افزایش اشتهای طرف مقابل نتیجه‌ای ندارد. آنچه در ماه‌های اخیر و در بحبوحه جنگ تحمیلی، این تقابل را دوباره به متن منازعات سیاسی کشور آورده، انتشار یادداشتی از وزیر خارجه پیشین در یک نشریه آلمانی است که در آن، ایده‌هایی نظیر تشکیل کنسرسیوم چندجانبه برای غنی‌سازی و ادغام امنیت هسته‌ای در ساختار امنیت منطقه‌ای، به‌عنوان تنها روزنه باقی‌مانده دیپلماسی صورت‌بندی شده است. این یادداشت، واکنش‌های انتقادی گسترده‌ای را در میان تحلیل‌گران و رسانه‌های داخلی برانگیخت. منتقدان معتقدند این نسخه، بازتولید همان نگاه انفعالی است که سال‌ها کشور را معطل اخم و لبخند حریف نگه داشته و دستاوردی جز تحریم بیشتر و گستاخی دشمن نداشته است.

نخستین ایراد منتقدان به این یادداشت، پیشنهاد مشارکت دادن قدرت‌های فرامنطقه‌ای و بازیگران حاشیه خلیج فارس در تأسیسات غنی‌سازی ایران است. از دید منتقدان، توانمندی هسته‌ای ایران با الگوی بومی و با خون دانشمندان شهید تثبیت شده و معامله‌پذیر نیست. واگذاری صلاحیت مدیریتی و نظارتی صنعت هسته‌ای به کنسرسیومی خارجی، به معنای کاهش حاکمیت ملی و منوط کردن انرژی هسته‌ای کشور به امضا و اجازه بازیگرانی است که کارنامه‌شان سرشار از خصومت است. تجربه تلخ برجام، به‌عنوان نمونه‌ای روشن، نشان داد اعتمادسازی یکجانبه و امتیازدهی، الزاماً به کاهش فشار و تهدید منجر نمی‌شود. آمریکا با خروج یک‌جانبه از توافقی که خود امضا کرده بود، ثابت کرد تعهدات بین‌المللی برای قدرت‌های غربی، ابزاری تاکتیکی برای مدیریت رفتار طرف مقابل است، نه اصلی الزام‌آور. از این‌رو، تکرار همان نسخه با روکشی تازه، خطای محاسباتی دوباره‌ای است که هزینه‌های آن را ملت ایران می‌پردازد.

دومین گزاره مورد نقد، تبیین منشأ بن‌بست بر پایه مفهوم چرخه امنیتی‌سازی است. نویسنده یادداشت، ریشه بن‌بست را در امنیتی شدن پرونده هسته‌ای ایران جسته و خواستار گنجاندن برنامه هسته‌ای در معماری امنیت منطقه‌ای و امضای توافقات عدم‌تجاوز شده است. منتقدان این صورت‌بندی را نادیده گرفتن یک اصل بنیادی می‌دانند: امنیت ملی محصول مؤلفه‌های عینی قدرت است، نه تفاهم‌نامه‌های بی‌خاصیت. تجربه تفاهم‌نامه‌های متعدد منطقه‌ای و بین‌المللی نشان داده است که قدرت‌های متخاصم، تعهدات کاغذی را تنها زمانی محترم می‌شمارند که هزینه نقض آن، از منفعت نقض بیشتر باشد. تقلیل بازدارندگی موشکی و منطقه‌ای ایران به ساختارهای انتزاعی، در عمل به معنای خلع سلاح داوطلبانه در برابر دشمنی است که جز زبان قدرت را نمی‌فهمد. از نگاه منتقدان، امنیت واقعی در سایه توان دفاعی و بازدارندگی فعال تأمین می‌شود، نه در پرتو طرح‌های انتزاعی که تجربه‌ای از اجرای موفق آن وجود ندارد.

سومین محور انتقاد، دعوت از آلمان و پایتخت‌های اروپایی برای خروج از رخوت دیپلماتیک و ایفای نقش میانجی غیرهژمونیک است. منتقدان این پیشنهاد را نشانه عدم درک کارکرد واقعی غرب در قبال ایران می‌دانند. اروپایی‌ها در سال‌های اخیر، به‌ویژه پس از خروج آمریکا از برجام، بارها ثابت کرده‌اند فاقد استقلال راهبردی از واشنگتن هستند و در عمل، مکمل پروژه فشار حداکثری آمریکا بوده‌اند. تجربه فروش نفت ایران به اروپا، سازوکارهای مالی همچون اینستکس که هرگز به مرحله عملیاتی نرسید، و همراهی اروپا با تحریم‌های یک‌جانبه آمریکا، همه گواهی بر این مدعاست. از این‌رو، انتظار میانجی‌گری بی‌طرفانه از بازیگری که خود جزئی از جبهه مقابل است، خطای تحلیلی آشکاری به شمار می‌رود. منتقدان تأکید می‌کنند که هرگونه گفت‌وگو با اروپا، تنها زمانی معنا دارد که این قاره ابتدا استقلال واقعی خود را از سیاست‌های واشنگتن نشان دهد و هزینه ملموسی برای این استقلال بپردازد.

در برابر این نقدها، مدافعان یادداشت ممکن است چنین استدلال کنند که دیپلماسی، هنر ممکنات است و در شرایط جنگ و تحریم، هر روزنه‌ای باید آزموده شود. اما منتقدان پاسخ می‌دهند که تجربه چهل سال گذشته، به‌ویژه در دو دهه اخیر، نشان داده است هرگاه ایران از موضع مسامحه وارد میدان شده، دستاوردی جز تحریم بیشتر و گستاخی دشمن نداشته است. در مقابل، هرگاه با منطق مقاومت پیش رفته، معادلات به نفع ملت تغییر کرده است. نمونه روشن این مدعا، مقایسه رفتار ایران در دوره‌های مختلف است. در دوره‌ای که سیاست تعامل سازنده و اعتمادسازی یک‌جانبه در پیش گرفته شد، نه‌تنها تحریم‌ها کاهش نیافت، بلکه فشارها تشدید شد و پرونده هسته‌ای به شورای امنیت سازمان ملل رفت. در مقابل، در دوره‌هایی که ایران با تکیه بر توان داخلی و بازدارندگی فعال پیش رفت، توانست معادلات را به نفع خود تغییر دهد و طرف مقابل را به عقب‌نشینی وادار کند.

این تقابل دو گفتمان، در واقع تقابل دو نگاه به ماهیت قدرت در نظام بین‌الملل است. یک نگاه، نظام بین‌الملل را عرصه‌ای می‌داند که در آن، هنجارها، نهادها و حقوق بین‌الملل می‌توانند رفتار قدرت‌ها را محدود کنند و از این‌رو، دیپلماسی و حقوق، ابزارهای مؤثری برای تأمین منافع هستند. نگاه دیگر، نظام بین‌الملل را عرصه‌ای می‌داند که در آن، قدرت مادی و توان بازدارندگی، تعیین‌کننده نهایی رفتار بازیگران است و هنجارها و نهادها، تنها بازتابی از توازن قدرت‌ها هستند. از دید نگاه دوم، دیپلماسی زمانی مؤثر است که پشتوانه قدرت داشته باشد. بدون قدرت، دیپلماسی به التماس تبدیل می‌شود و التماس، نه‌تنها منفعتی به بار نمی‌آورد، بلکه اشتهای طرف مقابل را افزایش می‌دهد. این همان حقیقتی است که شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی در نقد صریح سیاستمداران مبتلا به توهم دیپلماسی گوشزد می‌کرد. او با نهیب به تفکری که نجات را در سازش می‌جست، یادآور شد که اگر برخی کارها با دیپلماسی قابل حل بود، هیچ‌کس مصلح‌تر از امیرالمؤمنین و امام حسین نبودند.

منتقدان یادداشت ظریف، جمع‌بندی خود را بر این پایه استوار می‌کنند که سیاست خارجی مقتدرانه، نه با جلب رضایت مستکبران، بلکه با پایبندی به اصل قرآنی أشداء علی الکفار معنا می‌یابد. همان‌گونه که رهبر شهید انقلاب بارها تأکید فرموده‌اند، راهکار مواجهه با دشمن متجاوز، ایستادگی و اقتدار است. ثبات منطقه‌ای و رفاه ملی، تنها از مسیر بازدارندگی فعال می‌گذرد، نه از دالان‌های دیپلماسی لبخند و واگذاری مؤلفه‌های قدرت بومی. از این‌رو، آنچه آینده ایران را تضمین می‌کند، تداوم مسیر قدرت‌سازی و کوتاه کردن کامل دست متجاوزان از منطقه است. تقویم تحولات منطقه‌ای گواهی می‌دهد که هرگاه از موضع مسامحه وارد میدان شده‌ایم، دستاوردی جز تحریم بیشتر و گستاخی دشمن نداشته‌ایم. اما هرجا با منطق مقاومت پیش رفته‌ایم، معادلات به نفع ملت تغییر کرده است. این حقیقت روشنی است که باید سرلوحه هرگونه تصمیم‌گیری در عرصه سیاست خارجی قرار گیرد.