جنگ درون جنگ؛ روایتی از اختلاف افکنی در میدان نبرد
هفتمین ماه از جنگی می گذرد که آغازگرانش آن را تفریحی چند روزه ورق لمبانی می نامیدند؛ جنگی که به گمان طراحانش، با نخستین موج حملات هوایی، نظام سیاسی ایران را به زانو در می آورد و رهبران آن را یا به میز مذاکره می کشاند یا به تبعیدگاه. اما آنچه در عمل رخ داده، داستانی دیگر است. ایران نه تنها فرو نپاشید، بلکه با نمایش تاب آوری کم نظیر و پاسخ های حساب شده، معادلات را به زیان مهاجمان دگرگون ساخت. اکنون که میدان نبرد شاهد توقف پیشروی دشمن و عقب نشینی های راهبردی اوست، صدایی تازه از درون بر می خیزد که نه با لحن پیروزی و استمرار دفاع، بلکه با ادبیات پایان جنگ، سازش مصلحت آمیز و حتی فراخوانی برای همه پرسی، عرصه را به چالش دیگری کشانده است. این صداها، هرچند در ظاهر چهره ای صلح طلبانه و عقلانی دارند، در بوته تحلیل راهبردی، دقیقاً در نقطه مقابل هدف ملی و در امتداد خواست دشمن قرار می گیرند.
آنچه این روزها در محافل سیاسی و رسانه ای پیرامون پایان جنگ مطرح می شود، تنوعی از ادبیات را در بر می گیرد؛ از پیشنهادهای شتابزده برای توقف یک جانبه آتش بس تا طرح موضوعاتی چون رفراندوم برای تعیین سرنوشت ادامه یا توقف جنگ و حتی تصویر سازی از شرایطی که گویی ایران خود آغازگر درگیری بوده و اکنون باید متقاضی صلح باشد. ریشه های این نگاه را باید در جریان فکری جست که با عنوان اصلاح طلبی یا میانه روی در دهه های اخیر شناخته شده و سابقه آن به دوران پر تنش مذاکرات هسته ای و پس از آن باز می گردد. نکته ای که این رویکرد را از یک اختلاف نظر عادی فراتر می برد، همزمانی آن با اوج گیری فشارهای نظامی و روانی دشمن و تلاش او برای القای حس اضمحلال در جامعه ایرانی است. تاریخ معاصر ایران و منطقه، گواهی بر این حقیقت تلخ است که در لحظات حساس تاریخی، برخی جریان های داخلی به جای ایستادگی در کنار ساختار قدرت، با برجسته سازی نقاط ضعف و القای ناتوانی، عملاً به نیروی کمکی دشمن تبدیل شده اند.
سخنی که این روزها از سوی حسن روحانی، رئیس جمهور پیشین، مطرح شده، نمونه ای بارز از همین الگوی رفتاری است؛ او در بحبوحه جنگ، ایده برگزاری رفراندوم درباره ادامه جنگ را پیش می کشد و صحنه را چنان می نمایاند که گویی پایان نبرد تنها در گرو اراده ایران است و نه تصمیم طرف متجاوز. طرح موضوع رفراندوم در شرایطی که دشمن با تمام قوا به خاک کشور یورش آورده، نه یک راهکار دموکراتیک برای حل اختلاف، که انحرافی آشکار از مفهوم دفاع مشروع و تمامیت ارضی است. در منطق جنگ، زمانی که کشوری هدف تجاوز قرار می گیرد، پرسش از ادامه یا توقف جنگ به یک مسئله ملی و غیر قابل واگذاری به نظر خواهی عمومی تبدیل می شود. سرنوشت یک ملت در برابر متجاوز، با رأی گیری تعیین نمی شود؛ بلکه با مقاومت و بیرون راندن دشمن رقم می خورد. کسانی که امروز به نام دموکراسی و مردم سالاری، پرچم رفراندوم را برافراشته اند، یا درک نادرستی از ماهیت جنگ تحمیلی دارند یا با آگاهی کامل، در صدد تغییر ماهیت دفاع به یک مسئله جناحی و سیاسی هستند.
تجربه تاریخی در همین دوره اخیر نشان می دهد که پس از آتش بس در جنگ رمضان، طرف آمریکایی نه تنها به تعهدات خود پایبند نماند، بلکه با نقض آشکار تفاهم نامه، بار دیگر تهدیدهای نظامی خود را افزایش داد. با این حال، جریان واداده همچنان می کوشد ایران را به عنوان مقصر اصلی شکست تفاهم معرفی کند و ذهنیت عمومی را به سمت پذیرش تقصیر سوق دهد. مصطفی هاشمی طبا که اخیراً موضوع همه پرسی را پررنگ کرده، با صراحت از هراس برخی از برگزاری رفراندوم سخن گفته و ادامه شرایط کنونی را خسارت بار برای مردم و نظام توصیف کرده است. اما پرسش کلیدی این است که خسارت واقعی از آنِ کیست؟ کشوری که در برابر تجاوز ایستاده و با اقتدار از مرزهای خود دفاع می کند یا جریانی که با طرح شبه آرمان های دموکراتیک، سپر دفاعی ملت را نشانه رفته است؟ تبدیل مفهوم دفاع مقدس به یک مسئله جناحی و پنهان شدن پشت کلید واژه های فریبنده ای چون رفراندوم و صلح طلبی، تکمیل کننده پازلی است که آمریکا و رژیم صهیونیستی برای فروپاشی روحیه جمعی ایرانیان طراحی کرده اند. دشمن به خوبی می داند که غیرت ملی و احساس تعلق به سرزمین، رمز ماندگاری ایران در هفتمین ماه جنگی است که قرار بود شش هفته تمام شود. بنابراین، تضعیف این حس جمعی، با هر ابزار و به هر زبان، فارغ از اینکه از تریبون داخلی یا خارجی باشد، در خدمت هدف نهایی دشمن یعنی تسلیم یا فروپاشی قرار می گیرد.
برای درک بهتر این رفتار سیاسی، مروری بر تاریخ صدر اسلام و نقش عوامل نفوذی در جنگ های نخستین، راهگشاست. در جنگ صفین، وقتی که امیر مؤمنان علی علیه السلام در آستانه پیروزی قاطع بر لشکر شام قرار داشت، اشعث بن قیس و همفکرانش با فریاد صلح و مذاکره، کارزار را به کام دشمن شیرین کردند و با تحمیل حکمیت، نه تنها پیروزی نظامی را از امام ربودند، بلکه زمینه ساز شکل گیری فتنه خوارج شدند که سال ها خون مسلمانان را ریختند. تحلیلگران امروزی از این رویداد به عنوان یکی از تلخ ترین نمونه های خیانت از درون یاد می کنند؛ جایی که برچسب صلح طلبی بر یک اقدام انحرافی، آن را در نظر برخی قابل قبول جلوه می داد، اما در عمل، دستاوردی جز شکست و تفرقه نداشت. امروز نیز دقیقاً همان الگو در حال تکرار است؛ کسانی که در شرایط سخت جنگ، نسخه پایان عزتمندانه درگیری را تجویز می کنند و از صلح شرافتمندانه دم می زنند، در واقع با تضعیف روحیه دفاعی و القای حس ناتوانی، دشمن را برای ادامه فشار ترغیب می کنند. ادبیات این جریان، در عین حال که واژه هایی چون عزت و شرافت را به کار می برد، در عمل پذیرش خواست متجاوز را تسهیل کرده و از هرگونه ایستادگی پرهزینه سخن می گوید.
در نظریه پردازی جنگ های ترکیبی، یکی از مؤلفه های اصلی برای تداوم فشار بر کشور هدف، شناسایی و بزرگنمایی نقاط ضعف از زبان خود بازیگران داخلی است. ریچارد نفیو، معمار تحریم های موسوم به فلج کننده، در کتاب خود با صراحت از رصد استقامت ملی سخن می گوید و اعتراف کشور هدف به آسیب پذیری را به مثابه نیمی از کار تمام شده قلمداد می کند. بنابراین، هرگونه ابراز ناتوانی، کمبود منابع، عدم امکان ادامه جنگ یا حتی طرح مباحثی چون رفراندوم و تغییر راهبرد، نه یک تحلیل صادقانه از وضعیت، که سپر دفاعی را از پیش پای ملت بر می دارد و سنگرها را یک به یک به دشمن معرفی می کند. هشدار رهبر معظم انقلاب در آستانه هفته دولت درباره ضرورت پرهیز از اظهار ضعف و روایت قدرت، دقیقاً در همین چارچوب قابل ارزیابی است. ایشان با اشاره به آسیب های پیشین ناشی از دوگانه سازی های موهوم میان جنگ و مذاکره یا وفاق و تندروی، قاطعانه هر گونه رفتاری که به ضرر انسجام اجتماعی باشد را ممنوع اعلام کرده اند.
نکته اساسی در نقد جریان های مخالف در شرایط جنگ، بازشناسی نقش آنان در پازل کلی دشمن است. ممکن است برخی افراد یا گروه های سیاسی با نیت خیرخواهانه و بر اساس برداشتی اشتباه از شرایط، به طرح راهکارهای پایان جنگ بپردازند، اما نتیجه عملی سخنان آنان، چه بسا با نیتشان فاصله بسیاری داشته باشد. امروز که ایران اسلامی در هفتمین ماه نبرد نابرابر با ائتلافی از قدرت های نظامی و اقتصادی جهان، نه تنها استقامت ورزیده، بلکه نشان داده هر گونه عقب نشینی در حوزه قدرت، تنها به معنای افزایش طمع طرف مقابل و تشدید فشارها بر مردم و مسئولان خواهد بود، طرح مباحثی نظیر رفراندوم یا صلح یک جانبه، از دایره نقد عادی خارج و در مرز شبهه و اتهام قرار می گیرد. ایران در این برهه تاریخی نیازمند حفظ وحدت، پرهیز از اختلاف افکنی و زبان قدرت است. کسانی که شمشیر دشمن را با کلمات به سوی مردم و نظام نشانه می روند، اگرچه ممکن است خود را اصلاح طلب و طرفدار صلح معرفی کنند، اما در میدان نبرد شناختی، در جایگاهی ایستاده اند که خون شهدا و آلام مردم را با آبی از جنس انفعال و سازش، رها می سازند. پیروزی واقعی در این جنگ، مرهون هوشیاری تاریخی ملتی است که فریب بازی های روانی را نخورده و با تأسی از تجربه گذشتگان، میان دوستی و دشمنی، خط روشنی ترسیم کرده است.


