وقتی اقتصاد به روایت تبدیل می‌شود؛ آزمون معیشت، دولت و جامعه در یک بزنگاه حساس

شما اینجا هستید

وقتی اقتصاد به روایت تبدیل می‌شود؛ آزمون معیشت، دولت و جامعه در یک بزنگاه حساس
 

خلاصه:
تحولات اقتصادی اخیر در ایران، از حذف ارز ترجیحی تا اجرای سیاست کالابرگ، صرفاً اقداماتی فنی نیستند، بلکه به یک بزنگاه اقتصاد سیاسی-اجتماعی بدل شده‌اند. افزایش نرخ ارز و فشار معیشتی، موجب بروز نارضایتی‌های اجتماعی شده است، اما این نارضایتی باید به مطالبه‌گری اجتماعی تبدیل شود و نه به سوختی برای پروژه‌های بی‌ثبات‌سازی.
در شرایط کنونی، سیاست‌گذاران باید توجه داشته باشند که پیام‌های اقتصادی هر تصمیمی می‌تواند بر جامعه اثر بگذارد و عدم توجه به روایت درست، میدان را به دست دشمن خواهد داد. اجرای سیاست کالابرگ به عنوان سپر کوتاه‌مدت معیشتی، نیازمند اعتماد اجتماعی و شفافیت در اجراست.
تصویر دوقطبی جامعه، که به تقسیم مردم به حامیان نظام و معترضان اقتصادی می‌انجامد، تحلیلی ساده‌انگارانه است و واقعیت اجتماعی ایران را نادیده می‌گیرد. در نهایت، پیوند میان اقتصاد و روایت یک میدان اصلی منازعه است و هر خلأ روایتی می‌تواند به بی‌اعتمادی عمیق‌تری تبدیل شود. برای حل معادله پیچیده‌ای که ایران با آن مواجه است - اقتصاد تحت فشار، دولت در حال اصلاح و جامعه حساس به روایت - لازم است سیاست‌های واقعی و صداقت روایی در نظر گرفته شوند.
 
 
تحولات اقتصادی اخیر، از حذف ارز ترجیحی گرفته تا اجرای سیاست کالابرگ، صرفاً مجموعه‌ای از تصمیمات فنی یا بودجه‌ای نیستند. این تصمیمات در بستر اجتماعی و سیاسی خاصی اتخاذ شده‌اند که هر خطای تحلیلی در آن، می‌تواند اقتصاد را به مسئله‌ای امنیتی و جامعه را به میدان سوءبرداشت تبدیل کند. آنچه امروز با آن مواجهیم، نه فقط یک «بحران معیشتی»، بلکه یک بزنگاه اقتصاد سیاسیاجتماعی است.
اقتصاد سیاسی بحران؛ وقتی قیمت، پیام می‌سازد
حذف ارز ترجیحی و حرکت عملی به‌سمت پذیرش نرخ‌های نزدیک به بازار آزاد، واقعیتی است که دیگر نمی‌توان آن را پشت عناوین اداری پنهان کرد. افزایش بیش از چهار برابری نرخ ارز کالاهای اساسی، به‌معنای انتقال مستقیم فشار به زنجیره تولید و در نهایت مصرف‌کننده است. حتی اگر این انتقال با تأخیر زمانی رخ دهد، اثر آن گریزناپذیر است.
نکته کلیدی اینجاست که بازار، زودتر از مردم پیام را دریافت می‌کند. وقتی تأمین ارز نهاده‌ها، دارو، خدمات و کالاهای اساسی با نرخ‌هایی در کانال ۱۳۰ هزار تومان انجام می‌شود، فعال اقتصادی رفتار خود را بر همان اساس تنظیم می‌کند. این یعنی تورم، پیش از آنکه در آمار رسمی دیده شود، در تصمیمات تولیدکننده و فروشنده تثبیت شده است.
در چنین شرایطی، سیاست‌گذار اگر صرفاً به زبان اعداد سخن بگوید و از زبان جامعه غافل بماند، عملاً میدان روایت را واگذار کرده است.
سیاست جبرانی؛ سپر اجتماعی یا مسکن موقت؟
اجرای سیاست کالابرگ و اختصاص یک میلیون تومان اعتبار به هر نفر، تلاشی آشکار برای کاهش شوک اجتماعی ناشی از آزادسازی قیمت‌هاست. این سیاست، اگر درست اجرا شود، می‌تواند نقش یک سپر کوتاه‌مدت معیشتی را ایفا کند؛ به‌ویژه برای دهک‌هایی که بیشترین آسیب را از تورم می‌بینند.
اما مسأله فقط «میزان پرداخت» نیست. تجربه‌های پیشین نشان داده است که موفقیت سیاست‌های جبرانی، بیش از آنکه به عدد وابسته باشد، به اعتماد اجتماعی، شفافیت اجرا و اقناع افکار عمومی بستگی دارد. مقایسه‌های مداوم با هدفمندی یارانه‌ها، اگر بدون در نظر گرفتن تفاوت‌های ساختاری اقتصاد امروز انجام شود، می‌تواند به انتظارات غیرواقعی یا بدبینی عمومی دامن بزند.
اینجاست که نقش رسانه‌ها و روایت رسمی دولت تعیین‌کننده می‌شود. اگر کالابرگ به‌عنوان «جبران کامل فشار تورمی» معرفی شود، در آینده‌ای نه‌چندان دور به ضد خود تبدیل خواهد شد. اما اگر به‌عنوان یک سیاست حمایتی محدود، در کنار برنامه‌های اصلاح ساختاری صادقانه توضیح داده شود، می‌تواند بخشی از اعتماد از‌دست‌رفته را بازسازی کند.
جامعه چندلایه؛ خطای تحلیل‌های ساده‌ساز
یکی از خطرناک‌ترین خطاها در تحلیل شرایط فعلی، نگاه دوقطبی به جامعه است؛ تصویری که مردم را به «حامیان نظام» و «معترضان معیشتی» تقسیم می‌کند. واقعیت اجتماعی ایران بسیار پیچیده‌تر از این تصویرسازی‌های رسانه‌ای است.
در جامعه ایران، هم متدینِ منتقد وجود دارد و هم ناراضیِ دیندار. بسیاری از مطالبات اقتصادی، نه از سر نفی ارزش‌ها، بلکه دقیقاً با زبان عدالت‌خواهانه و اخلاقی بیان می‌شوند. نادیده گرفتن این واقعیت، سیاست‌گذار را به سمت امنیتی‌سازی مسائل اقتصادی سوق می‌دهد؛ مسیری که نه مشکل را حل می‌کند و نه سرمایه اجتماعی را حفظ.
بحران‌های اقتصادی، الزاماً ایمان یا باورهای مردم را تضعیف نمی‌کنند؛ آنچه در این بحران‌ها آسیب می‌بیند، اعتماد به نهادها و روایت‌های رسمی است. اگر مردم احساس کنند واقعیت با آنها صادقانه در میان گذاشته نمی‌شود، حتی درست‌ترین سیاست‌ها هم با مقاومت اجتماعی مواجه می‌شوند.
پیوند اقتصاد و روایت؛ میدان اصلی منازعه
در شرایط کنونی، اقتصاد و روایت از هم جدا نیستند. هر تصمیم اقتصادی، حامل یک پیام اجتماعی است و هر خلأ روایتی، توسط بازیگران بیرونی یا جریان‌های فرصت‌طلب پر می‌شود. افزایش قیمت‌ها بدون توضیح اقناع‌کننده، می‌تواند به‌سرعت به بی‌اعتمادی تبدیل شود؛ بی‌اعتمادی‌ای که دیگر صرفاً اقتصادی نیست.
به همین دلیل، تفکیک اعتراض معیشتی از پروژه‌های آشوب‌ساز خارجی، تنها در صورتی موفق خواهد بود که سیاست‌گذار، صدای واقعی جامعه را بشنود و به آن پاسخ ملموس بدهد. جامعه‌ای که احساس دیده‌شدن کند، کمتر در معرض مصادره نارضایتی‌اش قرار می‌گیرد.
آنچه امروز ایران با آن مواجه است، یک معادله سه‌ضلعی است:
اقتصادِ تحت فشار، دولتِ در حال اصلاح، و جامعه‌ای چندلایه و حساس به روایت.
حل این معادله، نه با انکار بحران ممکن است و نه با تزریق صرف منابع. راه‌حل، در صداقت روایی، سیاست‌گذاری واقع‌بینانه و پرهیز از ساده‌سازی جامعه نهفته است. اگر این سه ضلع هم‌زمان دیده شوند، سیاست‌های جبرانی می‌توانند به فرصت تبدیل شوند؛ در غیر این صورت، حتی بهترین تصمیم‌ها هم زیر بار بی‌اعتمادی فرسوده خواهند شد.