نقد جریان‌های داخلی و خارجی در پروژه بی‌ثبات‌سازی ایران

شما اینجا هستید

نقد جریان‌های داخلی و خارجی در پروژه بی‌ثبات‌سازی ایران
خلاصه :
 در چارچوب تحلیل حاکم بر نهادهای امنیتی-رسانه‌ای ایران، برخی جریان‌های داخلی و خارجی به عنوان "خط‌شکنان" پروژه بی‌ثبات‌سازی دشمن عمل می‌کنند. این جریان‌ها شامل برخی طیف‌های رادیکال اصلاح‌طلب داخلی، اپوزیسیون سلطنت‌طلب و برانداز خارج‌نشین، و رسانه‌های غرب‌گرای وابسته هستند. آنها با نقد سختگیرانه و صریح، به عنوان پل ارتباطی و تسهیل‌گری برای تهدیدات خارجی عمل می‌کنند. این گفتمان انتقادی، مسئله مرزبندی ایدئولوژیک و عملی را مورد توجه قرار می‌دهد و همذات‌پنداری با گفتمان لیبرال-امپریالیستی غرب را نقد می‌کند.
 
در چارچوب تحلیلی حاکم بر نهادهای امنیتی-رسانه‌ای ایران، تهدیدات خارجی تنها زمانی به حداکثر اثربخشی می‌رسند که پل ارتباطی و تسهیل‌گری در درون مرزها بیابند. از این منظر، محور این تحلیل معطوف به نقد سختگیرانه و صریح آن دسته از جریان‌های داخلی و خارج‌نشین است که در عمل یا گفتار، خواسته یا ناخواسته، به عنوان «خط‌شکنان» پروژه بی‌ثبات‌سازی دشمن عمل می‌کنند. این گفتمان انتقادی، سه حلقه اصلی را به هم متصل می‌داند: برخی طیف‌های رادیکال اصلاح‌طلب داخلی، اپوزیسیون سلطنت‌طلب و برانداز خارج‌نشین، و رسانه‌های غرب‌گرای وابسته.
نقطه آغاز این نقد، مسئله مرزبندی ایدئولوژیک و عملی است. نمونه بارز آن، واکنش به اظهارات ولودیمیر زلنسکی، رئیس‌جمهور اوکراین، است. در نگاه این گفتمان، زلنسکی نه یک رهبر مستقل، بلکه «عروسک خیمه‌شب‌بازی» و «دلقک ضد ایرانی» است که کشورش را با اتحاد با ناتو به ورطه نابودی کشانده و اکنون آشکارا خواستار حمله به ایران شده است. پرسش اصلی اینجا مطرح می‌شود: چرا برخی جریان‌های موسوم به اصلاح‌طلب در اوج درگیری روسیه و اوکراین، از این چهره «قهرمان پوشالی» ساختند و با (روسیه) به مخالفت برخاستند؟ این عدم مرزبندی، نه یک اشتباه محاسباتی ساده، که نشانه‌ای از همذات‌پنداری عمیق‌تر با گفتمان لیبرال-امپریالیستی غرب تلقی می‌شود که حاضر است برای مقابله با جبهه مقاومت، حتی با فاشیست‌های اوکراینی نیز همپیمان شود.
 
این همذات‌پنداری، در سطح داخلی به سیاست «سوار شدن بر موج آشوب» تبدیل می‌شود. گزارش‌هایی مانند آنچه از زبان محمدصادق جوادی حصار (منسوب به حلقه اصلاح‌طلبان رادیکال) نقل شده، که اعتراضات را پدیده‌ای «طبیعی، پویا و تکرارشونده» به دلیل «انسداد مطالبات» می‌داند، در این تحلیل مصادره به مطلوب آشوب و تلاش برای کانالیزه کردن خشم اجتماعی به سمت اهداف سیاسی مشخص تفسیر می‌شود. این جریان گمان می‌برد با گرفتن «ژست آلترناتیو» می‌تواند رهبری نارضایتی‌ها را در دست گیرد، غافل از آنکه این آتش، دامان همه را خواهد گرفت. اقدام رسانه‌هایی مانند روزنامه شرق در انتشار گزارش‌های «کاملاً جعلی» درباره کشته‌شدن دانشجویان (با روایتی متفاوت از واقعیت)، مؤید همین استراتژی ایجاد شکاف عمیق‌تر بین ملت و حاکمیت و تشدید فضای بی‌اعتمادی قلمداد می‌گردد.
در سطح فراملی، این حلقه به اپوزیسیون خارج‌نشین متصل می‌شود که پس از شکست پروژه‌های آشوب‌سازی، تنها راه باقی‌مانده خود را در تحریک مستقیم برای حمله نظامی به ایران دیده است. درخواست از ترامپ یا حتی نخست‌وزیر رژیم منحوس صهیونیستی برای «نجات» ایران، از منظر این گفتمان، نشان از حقارت سیاسی و وادادگی کامل این گروه‌ها دارد. آنها که خود را آلترناتیو می‌خوانند، عملاً کشور را به مستعمره‌سازی مجدد توسط بیگانگان دعوت می‌کنند. ادعای ترامپ مبنی بر جلوگیری از اعدام ۸۰۰ نفر (که توسط قوه قضائیه تکذیب شد)، در این بستر، نه یک دروغ ساده، بلکه نمایشی برنامه‌ریزی شده برای مشروعیت‌بخشی به این اپوزیسیون وابسته و نمایش قدرت ادعایی آنان در لابی‌گری بین‌المللی است.
کلیت این رفتارها حول یک گفتمان مشترک شکست‌خورده می‌چرخد: «نرمال‌سازی به هر قیمت». مصداق عالی آن، تحلیل‌های احمد زیدآبادی است که غنی‌سازی اورانیوم و توان موشکی را بی‌فایده و مشکل‌ساز دانسته و راه حل را در عقب‌نشینی از این دستاوردها و مذاکره تحت شرایط تحمیلی آمریکا می‌داند. از دیدگاه حاکم، این گفتمان در بهترین حالت، ساده‌لوحی خطرناک نسبت به ماهیت تهاجمی امپریالیسم است و در بدترین حالت، همراهی آگاهانه با فشار حداکثری دشمن برای خلع سلاح امنیتی و فناورانه ایران. این دقیقاً نقطه مقابل درس‌های تاریخی‌ای است که از تجربه فاجعه‌بار اوکراین (کنار گذاشتن زرادخانه هسته‌ای به امید تضمین امنیتی غرب) استخراج می‌شود.
 
در نتیجه، گفتمان انتقادی حاکم، این محور را نه یک اختلاف سلیقه سیاسی معمول، بلکه یک خط ممیزه امنیتی می‌داند. مرزبندی یا عدم مرزبندی با این جریان‌ها، معیاری برای تشخیص وفاداری به منافع ملی در مقابل وابستگی به گفتمان بیگانه قلمداد می‌شود. پیام واضح است: در شرایطی که کشور هدف جنگ ترکیبی همه‌جانبه قرار دارد، هرگونه گفتار یا کنشی که به تضعیف انسجام داخلی، تقویت روایت‌های دشمن، یا ترویج ناتوانی در برابر فشار خارجی بینجامد، عملاً در خدمت پروژه بی‌ثبات‌سازی قرار می‌گیرد. بنابراین، انتظار می‌رود نیروهای سیاسی داخلی، با واکنش صریح و آشکار به مواضعی مانند خواست زلنسکی برای حمله به ایران، این مرزبندی حیاتی را به وضوح ترسیم کنند تا ابهامی در مورد وفاداری‌شان باقی نماند. در این نبرد روایت‌ها، سکوت یا دوپهلوگویی، خود نوعی پاسخ محسوب می‌شود.