معماری قدرت و بازتعریف امنیت جمعی؛ گذار از دفاع منفعل به بازدارندگی فعال در غرب آسیا
خلاصه:
تحولات اخیر در غرب آسیا نشاندهنده تغییر موازنه قدرت به نفع محور مقاومت است. شکست راهبرد فشار حداکثری و پروژههای براندازی نرم، که با هماهنگی ایالات متحده و رژیم صهیونیستی طراحی شده بود، حقیقتی انکارناپذیر است. جنگ ۱۲روزه و وقایع پس از آن، نقطه عطفی در افسانهشکنی قدرت نظامی اسرائیل بود و ایران توانست معادله بازدارندگی را به نفع خود تغییر دهد. اکنون، محور مقاومت نیازمند گذار به روایتی مبتنی بر امنیت جمعی و مسؤولیتپذیری ژئواکونومیک است و ایران و متحدانش به عنوان لنگرگاه ثبات و ضامن امنیت انرژی و کریدورهای تجاری جهان معرفی میشوند. این رویکرد هوشمندانه، زبان گفتوگو را از تقابل نظامی به منافع مشترک جهانی تغییر میدهد و امنیت منطقه را به عنوان شریان حیاتی اقتصاد جهانی مطرح میکند.
غرب آسیا در سالهای اخیر شاهد تحولات بنیادینی بوده که نشاندهنده تغییر در موازنه قدرت به نفع محور مقاومت است. شکست راهبرد «فشار حداکثری» و ناکامی پروژههای براندازی نرم، که با هماهنگی ایالات متحده و رژیم صهیونیستی طراحی شده بود، حقیقتی انکارناپذیر در روابط بینالملل معاصر است. تحلیلگران برجستهای همچون جان مرشایمر نیز بر این نکته تأکید دارند که تلاش برای تجزیه ایران و تضعیف دولت مرکزی از طریق آشوبافکنی و مداخله در امور داخلی، نه تنها به اهداف خود نرسیده، بلکه با هوشمندی دیپلماتیک و اقتدار امنیتی تهران خنثی شده است.
در این میان، جنگ ۱۲روزه و وقایع پس از آن، نقطه عطفی در افسانهشکنی قدرت نظامی اسرائیل بود. اگرچه رسانههای غربی تلاش کردند با روایتسازیهای گزینشی، این درگیری را به نفع رژیم صهیونیستی تمام کنند، اما واقعیتهای میدانی چیز دیگری را نشان داد. اذعان مقامات آمریکایی و اسرائیلی به تخریبهای گسترده و فرسایش ذخایر دفاعی رژیم، گویای این واقعیت است که «امنیت مطلق» دیگر یک مفهوم قابل دستیابی برای تلآویو نیست. ایران با بهرهگیری از ظرفیتهای موشکی و پهپادی دقیق، توانست معادله بازدارندگی را به نفع خود تغییر دهد و نشان دهد که هرگونه ماجراجویی نظامی، هزینههای سنگین و غیرقابلتحملی را برای متجاوزان به همراه خواهد داشت.
با این حال، تقابل کنونی فراتر از درگیریهای نظامی کلاسیک است و در ابعاد «جنگ ترکیبی» و «شناختی» جریان دارد. دشمن با بهرهگیری از ابزارهای رسانهای و جنگ روانی، تلاش دارد مقاومت را به عنوان عامل بیثباتی معرفی کند. در پاسخ به این چالش، محور مقاومت نیازمند گذار از یک گفتمان صرفاً هویتی و تدافعی، به روایتی مبتنی بر «امنیت جمعی» و «مسؤولیتپذیری ژئواکونومیک» است. در این پارادایم جدید، ایران و متحدانش نه به عنوان تهدیدگر، بلکه به عنوان «لنگرگاه ثبات» و ضامن امنیت انرژی و کریدورهای تجاری جهان معرفی میشوند.
این رویکرد هوشمندانه، زبان گفتوگو را از تقابل نظامی به منافع مشترک جهانی تغییر میدهد. امنیت تنگه هرمز، بابالمندب و خلیجفارس، دیگر یک موضوع دوجانبه نیست، بلکه به عنوان شریان حیاتی اقتصاد جهانی مطرح میگردد. بدین ترتیب، هرگونه اقدام بیثباتکننده از سوی آمریکا و اسرائیل، نه تنها یک تهدید علیه ایران، بلکه تجاوز به امنیت اقتصادی جامعه جهانی تلقی خواهد شد. این استراتژی، هزینههای سیاسی و اقتصادی ماجراجویی را برای دشمنان افزایش داده و افکار عمومی بیطرف را به سمت درک واقعیتهای میدانی سوق میدهد.
بنابراین آنچه از وقایع اخیر و حماسههای مردمی همچون حضور میلیونی مردم در صحنه میتوان استنباط کرد، این است که مدل حکمرانی جمهوری اسلامی ایران با وجود تمام فشارها و تحریم ها، توانسته است پویایی و انسجام درونی خود را حفظ کند. همانطور که تحلیلگران غربی اذعان داشتهاند، ایران با تکیه بر دانش بومی و اتکا به توان داخلی، به مدلی موفق تبدیل شده که الهامبخش جریانهای آزادیخواه در منطقه است. اکنون با تقویت دیپلماسی عمومی و بازتعریف مفاهیم امنیتی در چارچوب منافع مشترک، میتوان انتظار داشت که دوران تکقطبی و هژمونی قدرتهای متجاوز در غرب آسیا، به سر آمده و نظمی عادلانهتر و مبتنی بر همگرایی منطقهای شکل گیرد.
- برای ارسال دیدگاه وارد شوید.


