مسئولیتگریزی سیاسی در ایران؛ چالشها و پیامدهای رفتار دوگانه اصلاحطلبان
خلاصه خبری
در سیاست ایران، پدیدهای به نام «حضور در قدرت همراه با ژست اپوزیسیون» در رفتار اصلاحطلبان بهخصوص در دوران دولت پزشکیان مشاهده میشود. این الگو بهمعنای پذیرش منافع حضور در قدرت بدون پاسخگویی به پیامدهای آن است. در این شرایط، کنشگران سیاسی به جای قبول دستاوردها، در زمان بحران از مسئولیت شانه خالی میکنند که این امر به فرسایش اعتماد عمومی و تضعیف سرمایه اجتماعی منجر میشود.
مسئولیتگریزی نه تنها مانع یادگیری سیاسی و اصلاح مسیر میشود بلکه دولت را در موقعیت دشواری قرار میدهد. دولتی که هیچگاه از حمایت صادقانه بهره نمیبرد، در تصمیمگیریهای خود تنهاتر میشود و مجبور است به منازعات جناحی وارد شود یا با هزینه دادن از سرمایه اجتماعی خود، تغییراتی ایجاد کند.
آینده سیاست اصلاحطلبانه بستگی به انتخاب بین پذیرش مسئولیت و بازسازی اعتماد نسبت به جامعه، یا ادامه مسیر مسئولیتگریزی دارد. انتخاب اول، هرچند دشوارتر است، اما تنها مسیر بقا و اثرگذاری واقعی به شمار میآید. در غیر این صورت، این رفتار دوگانه میتواند به حذف تدریجی اصلاحطلبان از ذهن و دل جامعه ختم شود.
یکی از پدیدههای تکرارشونده در سیاست ایران، شکل خاصی از کنشگری سیاسی است که میتوان آن را «حضور در قدرت همراه با ژست اپوزیسیون» نامید. این الگو، بیش از همه در رفتار جریان اصلاحات در سالهای اخیر قابل مشاهده است؛ جریانی که از یکسو سهم تعیینکنندهای در شکلگیری دولت، چینش کابینه و جهتگیریهای کلان دارد و از سوی دیگر، در مواجهه با پیامدهای عملکرد همان دولت، خود را در جایگاه منتقد بیرونی یا حتی قربانی شرایط معرفی میکند. این دوگانگی، نه یک خطای تاکتیکی مقطعی، بلکه بهتدریج به یک الگوی رفتاری پایدار تبدیل شده است.
مسئولیتگریزی سیاسی، زمانی شکل میگیرد که بازیگران سیاسی از پذیرش نسبت مستقیم میان «قدرت» و «پاسخگویی» طفره میروند. در این وضعیت، جریان سیاسی تلاش میکند منافع حضور در قدرت را حفظ کند، اما هزینههای آن را به گردن دیگران بیندازد. در چنین فضایی، صداقت سیاسی جای خود را به نوعی مهندسی روایت میدهد؛ روایتی که در آن، واقعیتِ نقشآفرینی فعال در قدرت، به حاشیه رانده میشود و تصویر «دولتِ تحمیلشده» یا «دولتِ محدودشده» برجسته میگردد.
در مورد دولت پزشکیان، این الگو بهوضوح قابل ردیابی است. بخش مهمی از جریان اصلاحات، از مرحله معرفی و حمایت انتخاباتی تا مرحله دفاع رسانهای و مشروعیتبخشی سیاسی، نقش فعالی در برکشیدن این دولت داشته است. با این حال، بهمحض بروز چالشهای اقتصادی، نارضایتیهای اجتماعی یا آشکار شدن ضعفهای مدیریتی، همان جریان تلاش میکند فاصلهگذاری کند و مسئولیت را به فرد رئیسجمهور، برخی وزرا یا «شرایط حاکم» نسبت دهد. این رفتار، نهتنها از منظر اخلاق سیاسی محل پرسش است، بلکه از منظر کارآمدی حکمرانی نیز آسیبزاست.
مشکل اصلی اینجاست که مسئولیتگریزی، اعتماد عمومی را فرسایش میدهد. جامعهای که میبیند کنشگران سیاسی در زمان پیروزی، خود را صاحب دستاورد میدانند اما در زمان ناکامی، از همان دستاورد شانه خالی میکنند، بهتدریج دچار بیاعتمادی مزمن میشود. این بیاعتمادی، صرفاً متوجه یک جریان خاص نیست، بلکه کل نظام سیاستورزی را زیر سؤال میبرد و سرمایه اجتماعی را تضعیف میکند؛ سرمایهای که برای عبور از بحرانهای واقعی کشور، حیاتی است.
نکته مهمتر آن است که این نوع رفتار، مانع یادگیری سیاسی میشود. پذیرش مسئولیت، پیششرط اصلاح خطاست. جریانی که حاضر نیست بپذیرد در شکلگیری وضعیت موجود نقش داشته، طبیعتاً انگیزه و توان اصلاح مسیر را نیز از دست میدهد. در نتیجه، چرخهای معیوب شکل میگیرد: همان سیاستها، با همان منطق، اما با چهرهها و شعارهای تازه تکرار میشوند. این چرخه، یکی از دلایل اصلی احساس «درجا زدن» در سیاست ایران است.
از سوی دیگر، مسئولیتگریزی سیاسی، رئیسجمهور و دولت را نیز در موقعیتی دشوار قرار میدهد. دولتی که پایگاه سیاسی حامیاش، بهجای حمایت انتقادیِ صادقانه، به فاصلهگذاری رسانهای و فرافکنی روی میآورد، عملاً دولت را تنها میگذارد. این تنهایی، نهتنها تصمیمگیریهای سخت را پرهزینهتر میکند، بلکه امکان اصلاح درونی را نیز محدود میسازد. در چنین شرایطی، رئیسجمهور یا باید به بازی سیاستزدگی تن دهد و وارد منازعات جناحی شود، یا با هزینه دادن از سرمایه اجتماعی خود، مسیر متفاوتی را انتخاب کند.
مسئولیتپذیری سیاسی اما معنای روشنی دارد: اگر جریانی خود را شایسته هدایت کشور میداند، باید پیامدهای تصمیماتش را نیز بپذیرد؛ چه این پیامدها مطلوب باشد و چه نامطلوب. سیاست بدون پذیرش هزینه، به نمایش بدل میشود. جامعه امروز ایران، بیش از هر زمان دیگری، نسبت به این نمایشها حساس است و تفاوت میان صداقت و سیاستبازی را تشخیص میدهد.
آینده سیاست اصلاحطلبانه در گرو یک انتخاب بنیادین است: یا پذیرش صریح مسئولیت و بازسازی اعتماد از مسیر صداقت، یا ادامه مسیر دوگانهای که در آن، قدرت خواستنی است اما پاسخگویی نه. انتخاب اول دشوارتر است، اما تنها راه بقا و اثرگذاری واقعی است. انتخاب دوم، شاید در کوتاهمدت هزینهها را کاهش دهد، اما در بلندمدت، به حذف تدریجی از ذهن و دل جامعه میانجامد.
- برای ارسال دیدگاه وارد شوید.


