لحظه سرنوشت؛ انتخاب ایران میان قدرت و عقب‌نشینی

شما اینجا هستید

لحظه سرنوشت؛ انتخاب ایران میان قدرت و عقب‌نشینی

خلاصه خبری:
ایران امروز در یکی از لحظات سرنوشت‌ساز تاریخ خود قرار دارد و باید تصمیمی اساسی بگیرد: آیا واقعیت‌های ضعف را پس از شناسایی می‌پذیرد و مسیر اصلاح را انتخاب می‌کند یا از آن‌ها می‌ترسد و به عقب‌نشینی تن می‌دهد؟ در تاریخ، کشورهایی مانند ژاپن با شناخت نقاط ضعف خود و اصلاحات عمیق، به قدرت‌های جهانی تبدیل شده‌اند. برخی نخبگان ایرانی هنوز بر این باورند که برای پیشرفت باید به مؤلفه‌های قدرت خود کاهش دهند، اما تجربه‌ها نشان می‌دهد که هیچ کشوری تنها با «خوب رفتار کردن» به توسعه پایدار نرسیده است. ایران به‌دنبال انتخاب یک مسیر مستقل برای توسعه است که این موضوع برای برخی قدرت‌های جهانی قابل قبول نیست. بنابراین، انتخاب امروز ایران نه بین جنگ و صلح، بلکه بین تقویت قدرت و امیدواری به مدارا از سوی دیگران است. تاریخ به وضوح نشان می‌دهد که قدرت نساخته، اعتبار و استقلال یک کشور را سلب می‌کند و حالا زمان آن است که یک تصمیم هوشمندانه برای آینده گرفته شود.
 
هر ملتی در تاریخ خود به لحظاتی می‌رسد که باید تصمیم بگیرد: واقعیت را بپذیرد و مسیر خود را اصلاح کند، یا فقط از واقعیت بترسد و به عقب‌نشینی تن دهد. تفاوت این دو بسیار مهم است. اولی می‌تواند به پیشرفت منجر شود، دومی معمولاً به تکرار شکست‌ها ختم می‌شود. ایران امروز در یکی از همین لحظه‌ها ایستاده است.
حدود دویست سال پیش، ایران برای اولین‌بار به‌طور جدی فهمید که از نظر نظامی، صنعتی و فناورانه از قدرت‌های زمان خود عقب افتاده است. عباس‌میرزا این واقعیت را دید و حتی شجاعت اعتراف به آن را داشت، اما مشکل این بود که ایران آن زمان نه ابزار لازم برای جبران عقب‌ماندگی را داشت و نه انسجام داخلی برای اجرای اصلاحات عمیق. نتیجه این شد که ما ضعف را دیدیم، اما نتوانستیم آن را به قدرت تبدیل کنیم.
در همان دوران، کشوری مثل ژاپن نیز با واقعیتی مشابه روبه‌رو شد. آن‌ها هم فهمیدند که در برابر غرب ضعیف‌اند، اما تصمیم متفاوتی گرفتند. ژاپن به این نتیجه رسید که اگر می‌خواهد مستقل بماند، باید قدرتمند شود؛ نه فقط در اقتصاد، بلکه در صنعت، دانش، ارتش و مدیریت کشور. اصلاحات سختی انجام داد، هزینه داد، اما مسیر قدرت‌سازی را انتخاب کرد. این انتخاب، ژاپن را از یک کشور عقب‌مانده به یک قدرت جهانی تبدیل کرد.
مسأله اصلی همین‌جاست: دیدن ضعف، به‌تنهایی کافی نیست. مهم این است که بعد از دیدن ضعف، چه تصمیمی می‌گیریم.
امروز هم در ایران، دوباره همان بحث قدیمی زنده شده است. عده‌ای می‌گویند برای پیشرفت، باید از مؤلفه‌های قدرت خود عقب‌نشینی کنیم؛ باید کمتر هزینه بدهیم، کمتر مقاومت کنیم و بیشتر با نظم جهانی کنار بیاییم. آن‌ها معتقدند اگر چنین کنیم، مسیر توسعه هموار می‌شود. این حرف در ظاهر منطقی و آرامش‌بخش است، اما یک سؤال ساده دارد که معمولاً بی‌پاسخ می‌ماند: کدام کشور بدون قدرت، به توسعه پایدار رسیده است؟
واقعیت این است که هیچ کشوری فقط با «خوب رفتار کردن» پیشرفته نشده است. کشورهایی که امروز اقتصادهای قدرتمند دارند، همان‌هایی هستند که همزمان روی امنیت، فناوری، صنعت و استقلال تصمیم‌گیری خود سرمایه‌گذاری کرده‌اند. حتی کشورهایی که رابطه خوبی با غرب دارند، این رابطه را از موضع ضعف شکل نداده‌اند.
مشکل اینجاست که برخی توسعه را فقط به معنی رشد اقتصادی کوتاه‌مدت می‌فهمند. آن‌ها حاضرند برای چند سال آرامش یا گشایش محدود، از ابزارهای قدرت چشم‌پوشی کنند. اما تجربه نشان داده که توسعه‌ای که بر پایه ضعف بنا شود، دوام ندارد. کشوری که نتواند از منافع خود دفاع کند، دیر یا زود دوباره تحت فشار قرار می‌گیرد.
مسأله ایران فقط تحریم یا پرونده‌های خاص سیاسی نیست. ریشه ماجرا عمیق‌تر است. ایران می‌خواهد مسیر توسعه مستقل خود را انتخاب کند، و این انتخاب، برای برخی قدرت‌های جهانی قابل‌قبول نیست. در چنین شرایطی، عقب‌نشینی نه‌تنها مشکل را حل نمی‌کند، بلکه طرف مقابل را به فشار بیشتر تشویق می‌کند.
از سوی دیگر، بخشی از نخبگان فکری کشور هم دچار سردرگمی شده‌اند. آن‌ها می‌دانند وضعیت فعلی قابل دفاع نیست، اما به‌جای بازنگری در مدل‌های ذهنی خود، نسخه‌هایی را تکرار می‌کنند که بارها امتحان شده و نتیجه نداده است. آن‌ها توسعه را جدا از شرایط واقعی ایران، تاریخ، جغرافیا و تجربه‌های گذشته می‌بینند.
در نهایت، انتخابی که پیش روی ماست، انتخاب بین جنگ و صلح یا انزوا و تعامل نیست. انتخاب واقعی این است: آیا می‌خواهیم قوی شویم یا فقط امیدوار باشیم دیگران با ما مدارا کنند؟ قدرت الزاماً به معنی جنگ نیست؛ به معنی توان تصمیم‌گیری مستقل، توان ایستادن پای منافع ملی و توان ساختن آینده با دست خودمان است.
تاریخ نشان داده کشورهایی که قدرت نساختند، مجبور شدند به خواسته دیگران تن بدهند؛ و کشورهایی که قدرت ساختند، حتی اگر تعامل کردند، از موضع احترام و برابری بود. ایران دوباره در چنین نقطه‌ای ایستاده است. این‌بار، دیدن ضعف کافی نیست؛ مهم این است که چه تصمیمی بعد از آن می‌گیریم.