تیتر ژورنالی
فهم تمدنی دینی؛ از مناسک فردی تا کنشگری اجتماعی و تمدنی
خلاصه خبری
فهم نادرست دین بهعنوان مجموعهای از احکام فردی و عبادی، آن را از عرصههای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی به حاشیه رانده است. در حالی که دین باید بهعنوان چارچوبی جامع برای سازماندهی حیات فردی و اجتماعی در نظر گرفته شود، مفاهیمی چون «معروف و منکر» و «حق و باطل» باید بهعنوان معیارهای عملی در زندگی فرد و جامعه عمل کنند.
در این راستا، «امر به معروف و نهی از منکر» تنها یک توصیه اخلاقی نیست، بلکه سازوکاری برای حفظ سلامت اجتماعی محسوب میشود که از عادیسازی انحرافات جلوگیری میکند. بهویژه در میان نسل جوان و جنبشهای دانشجویی، کنشگری باید فراتر از سیاستورزی مقطعی باشد و به مسئولیت تاریخی و تمدنی گسترش یابد.
یک معضل اصلی در جوامع معاصر، گسست میان اخلاق و قدرت است، که باعث میشود دین یا به ابزار توجیه وضعیت موجود تبدیل شود یا به حاشیه رانده شود. اما کارکرد حقیقی دین ایستادگی در برابر انحرافات و حمایت از حق و عدالت است.
درک تمدنی از دین، نیازمند بازتعریف نقش مؤمن بهعنوان عضوی فعال از جامعه است که نسبت به سرنوشت جمعی حساسیت دارد. جامعهای که دین را به کنشگری اجتماعی ارتقا دهد، ظرفیت بازسازی و مواجهه با بحرانها را خواهد داشت و میتواند دین را به نیرویی پیشران برای انسجام و پایداری اجتماعی تبدیل کند. دین در این صورت نه مانعی در مسیر پیشرفت، بلکه عاملی برای ساختن انسان و تاریخ خواهد بود.
یکی از خطاهای رایج در فهم دین، تقلیل آن به مجموعهای از احکام فردی و توصیههای عبادی است؛ نگاهی که دین را از عرصه اجتماع، سیاست، فرهنگ و تمدن کنار میزند و آن را به حاشیه زندگی عمومی میراند. در حالی که در منطق وحی، دین نه یک امر شخصی صرف، بلکه چارچوبی جامع برای ساماندهی حیات فردی و جمعی انسان است. این چارچوب، از درون انسان آغاز میشود، اما در همانجا متوقف نمیماند و ناگزیر به ساخت جامعه، فرهنگ و نهایتاً تمدن منتهی میشود.
در این دستگاه فکری، مفاهیمی چون «معروف و منکر»، «حق و باطل» و «طیب و خبث» صرفاً گزارههای اخلاقی انتزاعی نیستند، بلکه معیارهای عینی برای تشخیص مسیر درست زندگی فردی و اجتماعیاند. دین، انسان را موجودی رهاشده در برابر امیال و منافع نمیبیند، بلکه او را صاحب مسئولیت میداند؛ مسئولیتی که هم متوجه خویشتن است و هم متوجه دیگران. از همینجاست که اخلاق دینی، به کنش اجتماعی پیوند میخورد و بیتفاوتی در برابر انحرافات فردی و جمعی، امری مذموم تلقی میشود.
در این چارچوب، امر به معروف و نهی از منکر صرفاً یک توصیه اخلاقی یا رفتار فردی نیست، بلکه سازوکاری بنیادین برای حفظ سلامت اجتماعی است. جامعهای که نسبت به خطا، فساد، دروغ، تبعیض و بیعدالتی حساسیت خود را از دست بدهد، بهتدریج دچار فروپاشی درونی میشود؛ حتی اگر در ظاهر از ابزارهای قدرت، ثروت یا تکنولوژی برخوردار باشد. دین، با تأکید بر این اصل، در واقع نوعی «نظام هشدار اجتماعی» ایجاد میکند که مانع عادیسازی انحراف میشود.
این نگاه، بهویژه در نقشآفرینی نسل جوان و نهادهایی مانند جنبش دانشجویی معنا پیدا میکند. دانشجو در این منطق، صرفاً یک کنشگر سیاسی کوتاهمدت یا مطالبهگر مقطعی نیست، بلکه حامل یک مسئولیت تاریخی و تمدنی است. تفاوت اساسی میان کنشگری سیاسی و کنشگری تمدنی دقیقاً در همین نقطه نهفته است: کنش سیاسی معمولاً واکنشی، مقطعی و معطوف به قدرت است؛ اما کنش تمدنی، عمیق، بلندمدت و معطوف به معنا، جهت و آینده جامعه است.
کنشگری تمدنی به این معناست که مسائل کشور تنها در سطح دعواهای جناحی، تغییر دولتها یا رقابتهای کوتاهمدت فهم نشوند، بلکه در چارچوب یک مسیر کلان تاریخی تحلیل گردند. در این سطح، موضوعاتی مانند عدالت، استقلال، پیشرفت علمی، اخلاق عمومی، نظم رسانهای و هویت فرهنگی، حلقههایی از یک زنجیره واحد تلقی میشوند. دین، در این منظومه، نقش قطبنما را ایفا میکند؛ نه برای تحمیل، بلکه برای جهتدهی.
از سوی دیگر، یکی از آسیبهای جدی جوامع معاصر، گسست میان اخلاق و قدرت است. زمانی که سیاست از اخلاق جدا میشود، توجیهگری جای مسئولیتپذیری را میگیرد و منفعت، جای حقیقت را مینشاند. در چنین شرایطی، دین اگر بهدرستی فهم و اجرا نشود، یا به ابزار توجیه وضع موجود تبدیل میشود یا به حاشیه رانده میشود. حال آنکه کارکرد اصیل دین، ایستادن در برابر همین انحرافهاست؛ نه در کنار آنها.
بازگشت به فهم تمدنی از دین، مستلزم بازخوانی نقش فرد مؤمن نیز هست. مؤمن، در این نگاه، نه انسانی منزوی و صرفاً نگران نجات فردی خویش، بلکه عضوی فعال از جامعه است که نسبت به سرنوشت جمعی حساسیت دارد. چنین انسانی، کار، علمآموزی، تولید، نقد، مطالبهگری و حتی مقاومت را بخشی از دینداری خود میداند؛ به شرط آنکه این کنشها در مسیر حق و عدالت قرار گیرند.
جامعهای که دین را از سطح مناسک فردی به سطح کنشگری تمدنی ارتقا دهد، ظرفیت بازسازی خود را خواهد داشت. این جامعه، در برابر بحرانها منفعل نمیماند، دچار روزمرگی نمیشود و آینده را صرفاً امتداد امروز نمیبیند. در چنین افقی، دین نه مانع پیشرفت، بلکه نیروی پیشران معنا، انسجام و پایداری اجتماعی است؛ نیرویی که اگر درست فهم شود، میتواند هم انسان را بسازد و هم تاریخ را.
- برای ارسال دیدگاه وارد شوید.


