ضرورت سخت‌گیری در آتش‌بس و مدیریت هوشمندانه پیروزی

شما اینجا هستید

ضرورت سخت‌گیری در آتش‌بس و مدیریت هوشمندانه پیروزی
 
در نقطه‌ای از جنگ که دشمنان با تمام قوا و با استفاده از ابزارهای ترور، تجاوز نظامی و جنگ ترکیبی تلاش کردند تا اراده‌ی ملت ایران را در هم بشکنند، اکنون معادلات میدانی به گونه‌ای رقم خورده است که بحث «پایان جنگ» و «آتش‌بس» به یکی از پرچالش‌ترین و حساس‌ترین موضوعات تبدیل شده است. اما آنچه در این میان اهمیتی حیاتی دارد، این است که ورود به فاز دیپلماتیک و پذیرش آتش‌بس، نباید به عنوان پذیرش شکست یا بازگشت به وضعیت قبل از جنگ تلقی شود؛ بلکه باید تداوم همان جنگ در عرصه‌ی سیاسی و حقوقی باشد. در این شرایط، هرگونه سهل‌انگاری در برابر پیشنهادهای فریبکارانه‌ی دشمن، می‌تواند دستاوردهای خونین میدان را به باد دهد. بنابراین، رویکرد جمهوری اسلامی ایران در قبال آتش‌بس باید مبتنی بر اصولی سختگیرانه، هوشمندانه و کاملاً حقوق‌محور باشد که ضامن امنیت پایدار و بازدارندگی آینده باشد.
یکی از مهم‌ترین درس‌های تاریخی که باید مد نظر قرار گیرد، تجربه‌ی تلخ جنگ ۱۲ روزه و آتش‌بس قبلی است. آن تجربه نشان داد که درخواست آتش‌بس از سوی دشمن، لزوماً به معنای پشیمانی یا تغییر ماهیت تجاوزگرانه‌ی او نیست. در آن مقطع، پیشنهاد آتش‌بس صرفاً یک «توقف تاکتیکی» بود تا آمریکا و رژیم صهیونیستی بتوانند مجدداً خود را بازسازی کنند، نقشه‌های جدید بکشند و با سوءاستفاده از شرایط داخلی، ضربه‌ی بعدی را مهیا سازند. تجاوز مجدد در نهم اسفند ۱۴۰۴ که منجر به شهادت رهبر معظم انقلاب و فرماندهان شد، گواهی بر این واقعیت تلخ است که دشمن به هیچ‌یک از تعهدات اخلاقی و بین‌المللی خود پایبند نیست و تنها زبان زور را می‌فهمد. بنابراین، هرگونه مذاکره یا توافق جدید باید با این سوءظن بنیادین همراه باشد که دشمن به دنبال خرید زمان و فرصت برای ضربه‌ی بعدی است.
در این راستا، مواضع برخی مقامات سیاسی که به صورت ناشناس (بدون افشای نام) در رسانه‌ها مطرح می‌شوند، می‌تواند محل تأمل و نقد جدی باشد. زمانی که یک مقام ارشد سیاسی، شرایطی را برای پایان جنگ مطرح می‌کند که با خواسته‌های صریح و تکرار شده‌ی مردم در خیابان‌ها و دیدگاه‌های رسمی نظام تفاوت دارد، این امر می‌تواند به عنوان یک نوع «ناهماهنگی داخلی» تلقی شود که دشمن از آن سوءاستفاده خواهد کرد. مردم ایران که در ۲۷ روز گذشته با حضور حماسی خود، خطوط قرمز را مشخص کرده‌اند، انتظار دارند مسئولان نیز در یک صف واحد و با صدایی رسا، خواسته‌های ملی را بیان کنند. استفاده از عبارت «مقامی که نخواست نامش فاش شود» در شرایطی که ملت با تمام وجود در صحنه است، نه تنها شایسته نیست، بلکه می‌تواند به اعتماد عمومی لطمه بزند. شورای عالی امنیت ملی باید به عنوان مرجع بالادستی، هرگونه اظهارنظر پراکنده و مغایر با منافع ملی را اصلاح و مدیریت کند تا دشمن نتواند از شکاف‌های احتمالی بهره‌برداری کند.
محور اصلی در سیاست خارجی ایران در این مرحله، باید «رد هرگونه مذاکره با آمریکا» باشد. بحث مذاکره با کشوری که ترور، تجاوز و نقض عهد را در کارنامه دارد، یک «امر مضحک» است. آمریکا در این جنگ ثابت کرد که به دنبال همان اهدافی است که از طریق جنگ به دنبال آن بود؛ بنابراین، مذاکره تنها ابزاری برای اعمال فشار و امتیازگیری بیشتر خواهد بود. هر صدایی که در این شرایط بحرانی، دم از مذاکره و سازش بزند، چه از سر نادانی و چه از سر ترس، عملاً در حال خدمت به پروژه‌ی جنگ ترکیبی دشمن و تضعیف انسجام ملی است. مذاکره باید به زمانی موکول شود که آمریکا از منطقه اخراج شده و هژمونی رژیم صهیونیستی متلاشی شده باشد؛ نه در اوج قدرت و اقتدار ایران.
از منظر حقوق بین‌الملل، ایران در موضعی کاملاً برحق قرار دارد. طبق ماده ۵۱ منشور ملل متحد، حق دفاع مشروع یک حق ذاتی و غیرقابل سلب برای کشورهایی است که مورد تهاجم قرار گرفته‌اند. بنابراین، ایران هیچ الزام حقوقی برای پذیرش آتش‌بس ندارد، مگر اینکه اطمینان حاصل کند تهدید به طور کامل رفع شده است. طبق ماده ۳۰ طرح مسئولیت بین‌المللی دولت‌ها، کشور متجاوز موظف است تضمین‌های لازم برای عدم تکرار تخلف را بدهد. این بدان معناست که پیش‌شرط هرگونه آتش‌بس پایدار، باید «تضمین‌های قانونمند و عملی» باشد. تضمین‌های کلامی یا شفاهی از سوی آمریکا و متحدانش هیچ ارزشی ندارد؛ چرا که تاریخ پر است از نقض عهد و پیمان‌شکنی‌های آنان.
بنابراین، جمهوری اسلامی ایران باید پیش‌شرط‌های سختگیرانه و روشنی را برای پایان دادن به مخاصمه تعیین کند. این شروط نباید صرفاً سیاسی باشند، بلکه باید شامل دستاوردهای راهبردی و ژئوپلیتیک نیز باشند. برای نمونه، خروج نیروهای نظامی آمریکا از منطقه، برچیده شدن پایگاه‌هایی که مأمن تروریسم و تجاوز بوده‌اند، حفظ محدودیت‌های تردد از تنگه هرمز برای دشمنان، و دریافت غرامت برای خسارات وارده، از جمله مطالبات منطقی و حقوقی ایران هستند. ایران باید به میانجیگران بین‌المللی اعلام کند که استقبال از آتش‌بس، به معنای توقف دفاع مشروع نیست، بلکه توقف دفاع مشروط به تحقق اهداف امنیتی و عدالت‌خواهانه‌ی ملت ایران است.
در کنار این مسائل، موضوع «خائنان و وطن‌فروشان» نیز باید با قاطعیت پیگیری شود. گزارش‌های متعدد از دستگیری عوامل دشمن که اطلاعات حساس را در اختیار آمریکا و رژیم صهیونیستی قرار می‌دهند، نشان می‌دهد که جنگ اطلاعاتی همچنان ادامه دارد. قوه قضائیه باید با تغییر رویکرد در اطلاع‌رسانی و اجرای قوانین سخت‌گیرانه‌ی دوران جنگ، بازدارندگی لازم را در برابر خیانت ایجاد کند. اطلاع‌رسانی شفاف و بدون رودروایسی درباره‌ی برخورد با عوامل دشمن، می‌تواند به عنوان عاملی بازدارنده عمل کرده و به مردم اطمینان دهد که امنیت داخلی در بالاترین سطح اولویت قرار دارد.
همچنین، هشدارهای جدی درباره‌ی نقش آفرینی کشورهای مرتجع منطقه، به ویژه امارات، در تأمین هزینه‌ها و خاک برای تجاوز دشمن، نباید نادیده گرفته شود. ایران باید با تهدید و عملیات دقیق علیه زیرساخت‌های حیاتی این کشورها (مانند آب‌شیرین‌کن‌ها، نیروگاه‌ها و تأسیسات نفتی)، به آن‌ها ثابت کند که همکاری با دشمن، هزینه‌ای سنگین و غیرقابل جبران خواهد داشت. این رویکرد، بخشی از استراتژی دفاعی ایران است که باید با قدرت دنبال شود.
پیروزی در جنگ رمضان تنها با توقف آتش جنگ محقق نمی‌شود؛ بلکه با طراحی یک نظم جدید امنیتی و سیاسی در منطقه به دست می‌آید. ایران باید با دستیابی به امتیازات راهبردی، تضمین‌های امنیتی و بازسازی اقتدار ملی، از این جنگ خارج شود. هرگونه عجله برای پذیرش آتش‌بس بدون کسب تضمین‌های لازم، خیانت به خون شهیدان و خواست ملت است. دیپلماسی ایرانی در این مرحله باید دیپلماسی «پیروز میدان» باشد؛ دیپلماسی که با اتکا به قدرت سخت، با زبان قاطع و با چشم‌اندازی روشن برای آینده، امنیت و عزت ایران را تضمین کند. زمان آن رسیده است که جهان بپذیرد معادله‌ی قدرت تغییر کرده و ایران دیگر بازیگری نیست که بتوان با توطئه و مذاکره، او را به عقب نشاند.