شکست مهندسی آشوب؛ چرا پروژه بی‌ثبات‌سازی ایران به بن‌بست رسید؟

شما اینجا هستید

شکست مهندسی آشوب؛ چرا پروژه بی‌ثبات‌سازی ایران به بن‌بست رسید؟
 
خلاصه:
رخدادهای دی‌ماه ۱۴۰۴ در ایران، تلاشی از سوی آمریکا و رژیم صهیونیستی برای بی‌ثبات‌سازی سیاسی و امنیتی ایران بود. با وجود تلاش‌های رسانه‌ای و عملیاتی، این پروژه به شکست انجامید و ناکامی چندلایه و پرهزینه‌ای برای طراحانش به همراه داشت. شکست این پروژه نشان داد که جامعه ایران علیرغم مشکلات اقتصادی، از انسجام اجتماعی و سرمایه اجتماعی بالایی برخوردار است و در برابر عملیات روانی و آشوب‌های سازمان‌یافته مقاومت می‌کند. همچنین، این شکست پیامدهای منطقه‌ای مهمی دارد و نشان می‌دهد که فشار ترکیبی علیه ایران به بن‌بست رسیده است.
 
تحولات اجتماعی و ناآرامی‌های مقطعی در هر کشوری می‌تواند ریشه‌هایی در مطالبات اقتصادی، شکاف‌های اجتماعی یا ناکارآمدی‌های مدیریتی داشته باشد. اما آنچه در رخدادهای ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه مشاهده شد، صرفاً یک اعتراض پراکنده یا واکنش طبیعی به مشکلات معیشتی نبود؛ بلکه در ابعاد رسانه‌ای، عملیاتی و زمانی، نشانه‌های یک پروژه طراحی‌شده برای بی‌ثبات‌سازی سیاسی و امنیتی ایران را در خود داشت. پروژه‌ای که آمریکا و رژیم صهیونیستی با اتکا به محاسبات نادرست، امید داشتند بتوانند از آن به عنوان اهرمی برای ایجاد بحران فراگیر استفاده کنند.
با این حال، واقعیت‌های میدانی نشان داد که این تلاش نه تنها به نتیجه مطلوب طراحانش نرسید، بلکه به شکستی چندلایه و پرهزینه برای آنان تبدیل شد.
نخستین اشتباه راهبردی آمریکا و متحدانش، برداشت سطحی و ساده‌انگارانه از ساخت اجتماعی و سیاسی ایران بود. تجربه چهار دهه پس از انقلاب نشان داده است که جامعه ایران، اگرچه با مشکلات اقتصادی و مطالبات انباشته مواجه است، اما میان «اعتراض مدنی» و «اغتشاش سازمان‌یافته با منشأ خارجی» تمایز قائل می‌شود.
در رخدادهای دی‌ماه، نوع شعارها، الگوی تخریب و تمرکز بر نمادهای حاکمیتی، نشان می‌داد هدف اصلی تبدیل نارضایتی‌های محدود به بحران امنیتی فراگیر است؛ مدلی که پیش‌تر نیز در سال‌های ۱۳۸۸، ۱۳۹۶، ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱ آزموده شده بود. اما این بار نیز دشمن در تشخیص میزان انسجام اجتماعی و ظرفیت مقاومت جامعه دچار خطای محاسباتی شد.
یکی از وجوه برجسته اغتشاشات اخیر، هماهنگی کم‌سابقه رسانه‌های فارسی‌زبان وابسته به غرب و رژیم صهیونیستی بود. شبکه‌هایی مانند ایران‌اینترنشنال، بی‌بی‌سی فارسی و صدای آمریکا، پیش از شکل‌گیری میدانی ناآرامی‌ها، با ادبیات تحریک‌آمیز و بزرگ‌نمایی هدفمند، بستر روانی آشوب را فراهم کردند.
این رسانه‌ها سه مأموریت اصلی را دنبال کردند:
نخست، پوشش چندبرابری وقایع محدود برای القای تصویر یک بحران سراسری؛
دوم، استفاده از تصاویر تقطیع‌شده یا حتی جعلی برای ایجاد رعب روانی؛
سوم، تولید یک روایت واحد و هماهنگ برای تسخیر ذهن مخاطب و کاهش قدرت تشخیص جامعه.
این همان الگوی شناخته‌شده جنگ شناختی است که پیش‌تر در پروژه «انقلاب‌های رنگی» نیز به کار گرفته شده بود. اما شکست این پروژه در دی‌ماه نشان داد جامعه ایران نسبت به عملیات روانی، مصونیت بیشتری یافته است.
هدف اصلی طراحان آشوب، تبدیل تحرکات محدود به موجی سراسری در کشور بود. اما برخلاف انتظارات آنان، اغتشاشات در چند نقطه محدود باقی ماند و به یک حرکت عمومی تبدیل نشد.
بدنه اصلی جامعه از همراهی با اغتشاشگران خودداری کرد، کسب‌وکارها و مراکز عمومی به سرعت به روال عادی بازگشت و دشمن در ایجاد «بحران فراگیر اجتماعی» ناکام ماند.
این مسئله نشان داد که مشکلات معیشتی، الزاماً به رفتار براندازانه منجر نمی‌شود و سرمایه اجتماعی کشور، با وجود فشارهای اقتصادی، همچنان فعال و تعیین‌کننده است.
یکی از نشانه‌های شکست پروژه بی‌ثبات‌سازی، تناقض آشکار در مواضع رسمی مقامات آمریکایی و اروپایی بود. آنان از یک سو ادعای حمایت از «مردم ایران» را مطرح می‌کردند و از سوی دیگر، به صورت ضمنی یا آشکار از خشونت سازمان‌یافته، تخریب اموال عمومی و اقدامات تروریستی حمایت می‌کردند.
این دوگانگی، نه تنها مشروعیت ادعاهای غرب را زیر سؤال برد، بلکه نشان داد مسئله اصلی آنان «حقوق مردم» نیست، بلکه بی‌ثبات‌سازی ایران به عنوان یک هدف ژئوپلیتیکی است.
شکست پروژه آشوب در ایران، صرفاً یک ناکامی داخلی برای آمریکا نبود، بلکه پیامدهای منطقه‌ای مهمی نیز دارد. این شکست، ادعای توان آمریکا در مهندسی تحولات داخلی ایران را زیر سؤال برد و نشان داد فشار ترکیبی (تحریم، آشوب، جنگ رسانه‌ای) به بن‌بست رسیده است.
این پیام برای محور مقاومت و ملت‌های منطقه روشن است: دشمن برای اجیر کردن تروریست‌های نیابتی میلیاردها دلار هزینه می‌کند، اما جامعه‌ای که به بلوغ سیاسی و انسجام راهبردی رسیده باشد، در برابر چنین پروژه‌هایی مقاوم خواهد بود.
حتی برخی مؤسسات غربی نیز به ناکامی این پروژه اذعان کرده‌اند. اندیشکده‌هایی چون مؤسسه واشنگتن، نبود رهبری منسجم در اپوزیسیون، وفاداری نهادهای حاکمیتی، عدم همراهی مردم و نتایج معکوس فشار خارجی را از عوامل شکست آشوب معرفی کرده‌اند.
این اعتراف‌ها نشان می‌دهد تصور فروپاشی سریع ایران، بیش از آنکه تحلیل باشد، یک توهم سیاسی بوده است.
اگر با دقت به رخدادهای اخیر بنگریم، آشوب‌های دی‌ماه بیش از آنکه نشانه ضعف ایران باشد، به آینه‌ای برای نمایش خطاهای محاسباتی آمریکا و رژیم صهیونیستی تبدیل شد. از شناخت نادرست جامعه ایران گرفته تا اتکای افراطی به جنگ رسانه‌ای و امید بستن به نیروهای نیابتی، همگی بیانگر آن است که دشمن همچنان در تحلیل واقعیت ایران دچار اشتباه بنیادین است.
ایران با وجود چالش‌های اقتصادی و اجتماعی، از تجربه امنیتی، بلوغ اجتماعی و انسجام راهبردی برخوردار است؛ مؤلفه‌هایی که پروژه‌های بی‌ثبات‌سازی را به بن‌بست می‌کشاند.
دی‌ماه ۱۴۰۴ را باید نه نقطه بحران، بلکه نقطه افشای یک خطای راهبردی دیگر در کارنامه آمریکا و رژیم صهیونیستی دانست.