سیاست خمیری؛ واکاوی تناقض‌های یک جریان سیاسی در مواجهه با واقعیت‌ها

شما اینجا هستید

سیاست خمیری؛ واکاوی تناقض‌های یک جریان سیاسی در مواجهه با واقعیت‌ها

 

در میان چهره‌های سیاسی شناخته‌شده، برخی آنقدر در تغییر موضع مهارت یافته‌اند که تشخیص خط فکری ثابت برای آنها کاری دشوار می‌نماید. حسین مرعشی از جمله سیاستمدارانی است که شنیدن سخنانش معمولاً احساس خوبی به مخاطب می‌دهد، اما این احساس خوشایند ریشه در متقاعدکنندگی کلام یا درستی محتوای آن ندارد، بلکه ناشی از توانایی کم‌نظیر او در بافتن توجیهاتی عقلانی، منظم و حساب‌شده برای هر رویدادی است. این ویژگی، مرعشی را به نمونه‌ای کامل از سیاستمداری تبدیل کرده که اصول را همچون خمیری انعطاف‌پذیر در دست می‌گیرد و متناسب با موقعیت، شکل و رنگ تازه‌ای به آن می‌بخشد.

برای درک این خصلت، نیازی به جستجوی دور نیست. کافی است نگاهی به مواضع متناقض او درباره انتخابات بیندازیم. زمانی که پای انتخابات به نفع حزبش در میان باشد، مرعشی با حرارت توضیح می‌دهد که صندوق رأی تنها معیار واقعی سنجش وزن جریان‌های سیاسی است و هر گروهی باید به اندازه آرای خود در عرصه سیاسی سهم داشته باشد. این جمله‌ای بسیار مدرن، دموکراتیک و مرتبط با اصول مردم‌سالاری به نظر می‌رسد. اما وقتی بی‌وزنی جریان متبوعش آشکار می‌شود، ناگهان انتخابات به صحنه‌ای تبدیل می‌شود که می‌تواند به مردم دروغ بگوید و جریان رقیب را به خطرناک جلوه‌دهی متهم کند. چندی بعد، دوباره صندوق رأی به ترازویی دقیق برای سنجش وزن سیاسی بدل می‌گردد. این رویکرد نشان می‌دهد که نزد مرعشی، انتخابات ابزاری است که هرگاه به نفعش باشد از مشروعیت آن سخن می‌گوید و هرگاه علیه او کار کند، آن را به حاشیه می‌راند. او همچون کسی است که چند متر متفاوت در مغازه دارد و با اطمینان کامل توضیح می‌دهد چرا برای اندازه‌گیری هر پارچه‌ای باید از یکی از آنها استفاده کرد، بی‌آنکه هرگز به این پرسش پاسخ دهد که چرا طول یک متر بسته به جنس پارچه تغییر می‌کند.

این الگو درباره دولت‌های مختلف نیز با ظرافت خاصی تکرار می‌شود. اگر دولت رقیب سر کار باشد، مشکلات اقتصادی پیش از هر چیز نتیجه مدیریت همان دولت است و حواله دادن آنها به گذشته هرگز پذیرفتنی نیست. در چنین شرایطی، ذره‌بین تحلیل بر روی عملکرد مدیران قرار می‌گیرد و ساختارها به حاشیه رانده می‌شوند. اما اگر پای نسخه سیاسی مطلوب خودش در میان باشد، ناگهان تحریم، مناسبات بین‌المللی و نبود تعامل با جهان چنان تعیین‌کننده می‌شود که هیچ دولتی بدون حل آنها قادر به مهار تورم و رکود نیست. در اینجا دوربین تحلیل عقب‌تر می‌رود و ساختارهای بین‌المللی وارد کادر می‌شوند. این تغییر زاویه دید، نه از سر تعمیق در تحلیل، که از سر ضرورت توجیه وضع موجود یا تضعیف رقیب صورت می‌گیرد. به عبارت روشن‌تر، مرعشی دوربینی در اختیار دارد که قابلیت زوم فوق‌العاده‌ای دارد و به‌خوبی می‌داند چه زمانی روی مدیر زوم کند و چه زمانی روی ساختار.

نمونه درخشان‌تر این رویکرد را می‌توان در مواجهه او با حسن روحانی مشاهده کرد. زمانی که روحانی در آستانه انتخابات بود، حمایت از او از دید مرعشی نه یک انتخاب که تکلیف عقل سیاسی محسوب می‌شد. اما چند سال بعد که کارنامه آن دولت روی میز قرار گرفت، ناگهان معلوم می‌شود که حمایت دوباره از او اساساً اشتباه بوده است. پذیرفتن اشتباه البته ایرادی ندارد و هر تحلیلگری ممکن است در تشخیص خود دچار خطا شود. مشکل زمانی بروز می‌کند که فردی دائماً به متخصص تشخیص اشتباهات پس از پایان تاریخ مصرف آنها تبدیل شود و هیچگاه پیش از وقوع، قدرت پیش‌بینی یا اتخاذ موضعی روشن نداشته باشد.

مهم‌ترین مصداق این تناقض‌گویی را می‌توان در آخرین مصاحبه مرعشی مشاهده کرد که واژه زندگی را محور سخن خود قرار داده است. او می‌گوید مردم ایران می‌خواهند زندگی کنند، اقتصاد می‌خواهند، رفاه می‌خواهند و نمی‌خواهند کشور دائماً در حالت جنگ بماند. چه کسی می‌تواند با چنین سخنی مخالفت کند؟ تقریباً هیچ‌کس. صورت مسئله را چنان تعریف کرده که مخالفت با نسخه او، مخالفت با خود زندگی به نظر برسد. اگر کسی بگوید بازدارندگی لازم است، ممکن است ناگهان در جایگاه طرفدار جنگ قرار گیرد. اگر بگوید نمی‌توان بدون تضمین وارد توافق شد، گویی با رفاه مردم مشکل دارد. اما طنز ماجرا اینجاست که مدت زیادی نمی‌گذرد از وقتی که خود مرعشی دقیقاً از همین همزمانی دفاع می‌کرد و قدرت نظامی را پشتوانه مذاکره معرفی می‌نمود. امروز اما که جهت باد عوض شده، ناگهان کشف می‌کند که صلح و جنگ اساساً نمی‌توانند کنار هم بنشینند.

 

مرعشی در این تغییرات هرگز خود را یک سیاستمدار شکست‌خورده نشان نمی‌دهد، زیرا شکست زمانی معنا می‌یابد که معیاری ثابت وجود داشته باشد و کسی مسؤولیت نتایج را بپذیرد. وقتی معیارها همراه با شرایط جابه‌جا می‌شوند، دیگر جایی برای مسؤولیت‌پذیری باقی نمی‌ماند. او برای سفید استدلال دارد، برای سیاه نیز استدلال دارد و اگر لازم باشد برای تمام درجات خاکستری میان این دو نیز دستگاه استدلالی آماده می‌کند. این خصلت، مرعشی را از یک واقع‌گرای سیاسی که گاه مجبور به اصلاح دیدگاه خویش می‌شود، به طرز چشمگیری متمایز می‌سازد. واقع‌گرا وقتی نظرش تغییر می‌کند، می‌گوید تحلیل قبل من اشتباه بود، این بخش را ندیدم، این هزینه را دست‌کم گرفتم و اکنون به دلیل مشخصی موضع خود را اصلاح کرده‌ام. اما سیاستمدار فرصت‌طلب چنین دردسری را برای خود ایجاد نمی‌کند. موضع تازه را چنان بیان می‌کند که انگار نه اصلاح خطای قبلی، بلکه ادامه طبیعی همان عقلانیتی است که همیشه داشته است.

در جهان چنین سیاستمداری، حافظه عمومی مزاحم‌ترین عنصر سیاست به شمار می‌آید. اگر گذشته را به یاد خودش و دیگران نیاوریم، ممکن است چنان در منجلاب توهمات او گرفتار شویم که بیرون آمدن از آن دشوار گردد. بهترین رقیب مرعشی، آرشیو مرعشی است. آرشیوی که هر بار آن را بگشایی، سیاستمداری را می‌بینی که با اطمینان کامل توضیح می‌دهد شرایط چه اقتضایی دارد و چند صفحه بعد، همان سیاستمدار با همان اطمینان توضیح می‌دهد که شرایط تازه، اقتضای دیگری دارد. برای شکست دادن استدلال مرعشی، نیازی به اختراع حرف تازه نیست و حتی نیازی به فکر کردن به سخنان او نیست. کافی است آنها را در جایی آرشیو کنیم و مدتی بعد از آرشیو بیرون بکشیم تا ببینیم چگونه در برابر واقعیت بی‌اعتبار شده‌اند.

آنچه از این تناقض‌گویی‌ها می‌توان دریافت، الگویی است که در برخی جریان‌های سیاسی ایران ریشه دوانده و فراتر از یک فرد، به یک روش تبدیل شده است. روشی که در آن، اصول و ارزش‌ها نه به‌عنوان چارچوب‌های فکری ثابت، که به‌مثابه ابزارهایی برای توجیه هر موضعی به کار گرفته می‌شوند. در این نگاه، سیاست چیزی جز بازی موقعیت‌ها نیست و هر موضعی می‌تواند درست باشد، به شرط آنکه در خدمت منافع جریان یا فرد قرار گیرد. این رویکرد، هزینه‌های سنگینی برای فضای سیاسی کشور داشته است، زیرا اعتماد عمومی را سست می‌کند، مرزهای روشن فکری را محو می‌سازد و امکان نقد و ارزیابی را از میان می‌برد. وقتی هر موضعی قابل توجیه باشد، هیچ موضعی قابل نقد نخواهد بود و این یعنی پایان هرگونه گفت‌وگوی جدی سیاسی.

 

تنها راه مواجهه با این جریان‌شناسی، تقویت حافظه تاریخی و مطالبه پاسخگویی از چهره‌های سیاسی است. جامعه فرهیخته باید از سیاستمداران انتظار داشته باشد که برای تغییر موضع خود، دلایل روشن و قابل قبولی ارائه دهند و مسؤولیت اشتباهات پیشین را بپذیرند. تا زمانی که تغییر موضع، هزینه‌ای برای سیاستمداران نداشته باشد و آرشیو گفتارشان علیه آنها استفاده نشود، این روش همچنان در فضای سیاسی کشور ادامه خواهد یافت و الگویی برای سیاستمداران فرصت‌طلب باقی خواهد ماند.