سکوت در برابر طوفان؛ پروندهای بر جریان سازش و تکرار تاریخ
در میانهی بحرانیترین مقطع تاریخ معاصر ایران، زمانی که موشکهای دشمن بر فراز آسمان کشور رژه میروند و زیرساختهای حیاتی یکی پس از دیگری هدف قرار میگیرند، عدهای ترجیح میدهند سکوت کنند. اما سکوت در این مقطع تاریخی، خود نوعی مواضعگیری است؛ مواضعی که گاه از صدای بلندترین فریادها نیز رسواتر است. جریانی در ایران که سالهاست خود را نمایندهی عقلانیت و اعتدال میداند، در آزمون بزرگ این روزها بار دیگر ثابت کرد که نه تنها حاضر نیست پای کشور بایستد، بلکه در لحظات سرنوشتساز، بهترین فرصت را برای تکرار همان سیاستهای شکستخوردهی گذشته جستجو میکند.
تجربهی تاریخی ایران در مواجهه با فشارهای خارجی، پر از فراز و نشیبهایی است که عبرتآموز است. در سالهای پایانی جنگ تحمیلی، زمانی که کشور در موضع دفاعی قرار داشت و دشمن با حمایت همهجانبهی قدرتهای بزرگ به خاک ایران یورش میبرد، عدهای از نخبگان سیاسی کشور به این نتیجه رسیدند که راهحل، پذیرش قطعنامه 598 است. آنان با استدلالهایی از جنس «هزینهی جنگ» و «فرسودگی ملت»، نظام سیاسی را تحت فشار قرار دادند تا دست از مقاومت بردارد.
حالا، دههها بعد، در شرایطی که کشور بار دیگر در برابر تجاوز مشترک آمریکا و رژیم صهیونیستی قرار گرفته، همان تفکر با همان استدلالهای تکراری سر بلند کرده است. کافی است نگاهی به متنها و اظهارات منتشر شده در این روزها بیندازیم تا ببینیم که نه تنها الفبای سیاسی تغییر نکرده، بلکه همان کلمات، همان عبارات و حتی همان افراد در حال بازتولید همان روایتهای شکستخورده هستند.
نمونهی بارز این جریان، مقالهای بود که توسط یکی از چهرههای شاخص سیاست خارجی ایران در یکی از معتبرترین نشریات آمریکایی منتشر شد. این مقاله با عنوان «چگونه ایران باید به جنگ پایان دهد» نه تنها از نظر محتوا که از نظر زمان انتشار، حامل پیامهایی بود که نباید از کنار آنها ساده گذشت.
نویسنده در این مقاله با صراحت اعلام کرد که جمهوری اسلامی ایران در حال پیروزی است. این گزارهای است که حتی دشمن نیز دیگر قادر به انکار آن نیست. مقاومت یکماههی ایران در برابر حملات گستردهی نظامی، نه تنها دست برتر را به تهران داده، بلکه معادلات منطقهای و جهانی را نیز دستخوش تغییرات اساسی کرده است. با این حال، نویسنده در یک چرخش معنادار، بلافاصله پس از اذعان به این پیروزی، پیشنهاد میکند که ایران باید از این برتری برای «اعلام پیروزی و دستیابی به توافق» استفاده کند.
این منطق، همان منطقی است که سالها پیش تجربه شد و نتیجهای جز واگذاری امتیازات یکطرفه در پی نداشت. در مذاکرات برجام، ایران بخش قابل توجهی از توانمندیهای هستهای خود را محدود کرد و در ازای آن، وعدههایی دریافت کرد که هرگز عملی نشدند. آمریکا یکطرفه از توافق خارج شد و تحریمها را تشدید کرد. حالا همان افراد، همان نسخه را با همان ادبیات تجویز میکنند.
یکی از نکات تأسفآور در این میان، زبانی است که این جریان سیاسی استفاده میکند. مقالهی مذکور به زبان انگلیسی و در نشریهای آمریکایی منتشر شده است. این انتخاب، تصادفی نیست. نویسنده در واقع برای مخاطب خارجی نوشته است، نه برای مردم ایران. او در تلاش است تا به غربیها نشان دهد که در داخل ایران نیز کسانی هستند که با آنان همنوایی میکنند و حاضرند نسخهی سازش را بپذیرند.
این رویکرد، نه تنها غیرقابل دفاع که خطرناک است. در شرایطی که کشور در موضع دفاع قرار دارد و مردم در خیابانها فریاد «نه تسلیم، نه سازش» سر میدهند، انتشار چنین متنی در رسانهی دشمن، عملاً کمک به عملیات روانی دشمن است. این کار، همان چیزی است که در ادبیات سیاسی به آن «گرا» گفته میشود؛ ارائهی اطلاعات یا القای ایدهای که به نفع دشمن عمل کند.
جالبترین بخش این موضعگیریها، تناقضهای درونی آنهاست. همین نویسنده در بخشی از مقالهی خود به حضور شبانهروزی مردم در خیابانها اشاره میکند و مینویسد که ایرانیان با فریاد «نه تسلیم، نه سازش، نبرد با آمریکا» پایمردی خود را نشان میدهند. اما در ادامه، همان نویسنده پیشنهاد میکند که ایران باید هرچه سریعتر به جنگ پایان دهد و توافق کند!
این پارادوکس، نشاندهندهی دوگانهای است که این جریان سیاسی با آن دست و پنجه نرم میکند: از یک سو، ناچار به فبول واقعیت پیروزی ایران هستند، چون انکار آن دیگر ممکن نیست. از سوی دیگر، نمیتوانند از سایهی تفکر سازش خود خارج شوند و همچنان بر طبل مذاکره میکوبند.
در تحلیل این پدیده، اشاره به مفهومی ضروری است که در متون سیاسی از آن با عنوان «مجمع عقلا» یاد میشود. این اصطلاح اشاره به جریانی درون نخبگان ایرانی دارد که همواره در مقاطع حساس، طرفدار مذاکره و سازش با غرب بودهاند. آنان در لفافهی «عقلانیت» و «اعتدال»، همان سیاستهایی را ترویج میکنند که تجربه بارها نشان داده شکستخورده است.
این جریان در سالهای گذشته، بارها و بارها تلاش کرده تا سیاستهای اصولی کشور را در مواجهه با غرب، به چالش بکشد. در ماجرای برجام، نقش آنان پررنگ بود. در مذاکرات پس از آن نیز همین جریان بود که پیشقدم شد. حالا در شرایط جنگی، باز همان افراد و باز همان تفکر، سر بلند کردهاند.
نکتهی قابل تأمل این است که این افراد هرگز مسئولیت شکستهای گذشته را نپذیرفتهاند. هر بار که سیاستهای آنان به بنبست رسیده، به جای تأمل در اشتباهات، یا آن را به عوامل بیرونی نسبت دادهاند یا با تغییر موضع، خود را منتقد قبلی معرفی کردهاند.
برای درک بهتر این جریان، بازگشت به سالهای پایانی جنگ تحمیلی ضروری است. در آن مقطع، وقتی آمریکا با حمله به هواپیمای مسافری ایران و تشدید جنگ نفتکشها فشار را بر کشور افزایش داد، «مجمع عقلا» با محوریت افرادی خاص، تلاش کردند نظام را متقاعد کنند که جنگ را با پذیرش قطعنامه 598 پایان دهد. آنان استدلال میکردند که ادامهی جنگ هزینههای گزافی بر کشور تحمیل میکند و باید به فکر آینده بود.
رهبری وقت اما، بر ادامهی مقاومت تأکید کرد و نتیجه آن شد که ایران با عزت از جنگ بیرون آمد. کسانی که آن روزها بر طبل سازش میکوبیدند، امروز دوباره همان آهنگ را مینوازند.
شاید بپرسید چرا این بار این موضعگیریها اهمیت بیشتری دارد؟ پاسخ ساده است: این بار، شرایط کاملاً متفاوت است. ایران نه تنها در موضع ضعف نیست، بلکه دست برتر را در میدان دارد. دشمن در باتلاق گیر کرده و راه خروج نمییابد. اروپا از همراهی با آمریکا سرباز زده است. حتی متحدان سنتی واشنگتن نیز حاضر نیستند در این ماجراجویی نظامی شرکت کنند.
در چنین شرایطی، طرح نسخهی سازش، نه تنها عقلانی نیست، بلکه میتواند به معنای از دست دادن بزرگترین دستاوردهای تاریخی کشور باشد. اگر ایران از موضع قدرت، دست به مذاکرهای یکجانبه بزند که در آن همهی امتیازات را خود بدهد و در ازای آن، وعدههایی مبهم دریافت کند، دیگر هرگز نخواهد توانست این موضع برتر را بازیابد.
بیش از پیامدهای سیاسی و نظامی، این موضعگیریها پیامدهای روانی عمیقی بر جامعه دارند. در شرایطی که مردم در صحنه حضور دارند و رزمندگان در خط مقدم از کشور دفاع میکنند، شنیدن صداهایی که از مذاکره و سازش سخن میگویند، میتواند به تضعیف روحیهی مقاومت منجر شود.
این دقیقاً همان نقطهای است که دشمن به دنبال آن است. عملیات روانی دشمن بر این فرض استوار است که اگر نتواند از طریق نظامی پیروز شود، باید از درون، شکاف ایجاد کند. و اینجاست که صداهای داخلی سازشطلب، به کمک دشمن میآیند.
راهکار چیست؟
در برابر این جریان، تنها یک راهکار وجود دارد: استقامت بر مواضع اصولی و اتکا به توانمندیهای ملی. تجربهی تاریخی نشان داده که ایران در برابر فشارهای خارجی، تنها زمانی توانسته به نتایج مطلوب برسد که بر مواضع خود ایستاده است. هر بار که کشور در برابر تهدیدات، سازش کرده، نه تنها به اهداف خود نرسیده، بلکه امتیازات بیشتری نیز از دست داده است.
امروز، بیش از هر زمان دیگری، نیاز به وحدت و همبستگی وجود دارد. نخبگان، رسانهها و آحاد مردم باید در کنار هم بایستند و اجازه ندهند که صداهای سازشطلب، مسیر مقاومت را منحرف کنند. کسانی که در این مقطع تاریخی، جانب دشمن را میگیرند، باید در تاریخ و در میان مردم، به عنوان کسانی که در بحرانیترین لحظه، به کشور خود خیانت کردند، ثبت شوند.
تاریخ، درسهای بزرگی برای ملتها دارد. ملت ایران در طول تاریخ، بارها ثابت کرده که در برابر تجاوز و زورگویی، سر خم نمیکند. از جنگ تحمیلی گرفته تا تحریمهای ظالمانه، این ملت نشان داده که توانایی مقاومت در برابر بزرگترین قدرتها را دارد.
جریان سازش اما، همواره در پی آن بوده که این روحیهی مقاومت را تضعیف کند. آنان با تزریق تردید و القای ناامیدی، سعی داشتهاند ملت را به سمت تسلیم سوق دهند. اما ملت ایران، بار دیگر ثابت کرده که این ترفندها بر او مؤثر نیست.
حالا در این مقطع حساس، بیش از هر زمان دیگری، نیاز به ایستادگی وجود دارد. کسانی که امروز سکوت میکنند یا سازش را ترویج میکنند، باید بدانند که تاریخ، آنان را به عنوان کسانی که در لحظهی سرنوشتساز، جانب دشمن را گرفتند، به یاد خواهد سپرد. و ملت ایران، همچنان که همیشه بوده، بر قلهی افتخار و عزت ایستاده است.


