زنگ خطری برای متولیان فرهنگی؛ چرا مسجد خفته و قهوهخانه بیدار است؟
خلاصه:
پدیده کاهش حضور جوانان در مساجد و گرایش فزاینده آنها به کافهها و قهوهخانهها، نشاندهنده گسست معنایی و تغییر در نیازهای نسل نو برای ارتباط و گفتوگو است. ریشهیابی این پدیده نشان میدهد که انسان ایرانی امروز نیازمند فضایی برای بودن بدون قضاوت و گفتوگو بدون ترس است. مساجد به دلیل ساختارهای مدیریتی سنتی و خشک، نتوانستهاند این نیازها را برآورده کنند. راهکارهای خروج از این بحران، نیازمند یک انقلاب مدیریتی و فرهنگی در بدنه مساجد است؛ از جمله واگذاری مدیریت به جوانان، ایجاد کافهکتاب و چایخانه محله در مسجد، و برگزاری برنامههای متنوع فرهنگی و اجتماعی. در نهایت، نبرد بر سر تولید معنا است و جامعهای که مساجدش بیدار و پاسخگوی نیازهای روز باشند، کمتر در معرض آسیبهای فضاهای بیهویت قرار میگیرد.
در تحلیلی از وضعیت فرهنگی و اجتماعی جامعه امروز ایران، پدیده «کاهش حضور جوانان در مساجد و گرایش فزاینده آنها به کافهها و قهوهخانهها»، زنگ خطاری جدی برای متولیان فرهنگی و دینی به شمار میرود. این تغییر رفتار، صرفاً یک تغییر سلیقه یا تفریحی نیست، بلکه بازتابی از «گسست معنایی» و تغییر در نیازهای نسل نو برای ارتباط و گفتوگو است. دکتر عباس محمدیان در گزارش میدانی خود، به این تضاد آشکار اشاره میکند: در حالی که تابلوهای نئون کافهها هر شب محلهها را روشن میکنند و پذیرای جواناناند، درهای بسیاری از مساجد با پایان نماز مغرب و عشاء بسته میشود.
ریشهیابی این پدیده نشان میدهد که انسان ایرانی امروز، زیر فشارهای اقتصادی و بحرانهای هویتی، به شدت نیازمند فضایی برای «بودن بدون قضاوت» و «گفتوگو بدون ترس» است. قهوهخانههای مدرن، با ارائه فضایی باز، بدون تکلیف و پذیرای گفتوگوهای خودجوش، این خلاء را پر کردهاند. در مقابل، مسجد که باید کانون گرم ارتباط و معنویت باشد، به دلیل ساختارهای مدیریتی سنتی و خشک، به یک پایگاه اداری و زمانمند تبدیل شده است. وقتی عبادت در مسجد به برنامهای محدود و یکسویه تقلیل مییابد و از جریان زندگی روزمره مردم جدا میشود، طبیعی است که نسل جوان که به دنبال «قالبهای زنده و پویا» است، به سمت فضاهای جایگزین مهاجرت کند.
بخش بزرگی از این معضل به مدیریت هیأتامنای مساجد بازمیگردد. غالباً این سمتها در اختیار افراد میانسال و سنتی است که دغدغه اصلیشان حفظ وضع موجود و جلوگیری از هرگونه تغییر یا «مشکلآفرینی» است. این رویکرد محافظهکارانه باعث شده تا مساجد از کارکردهای اجتماعی خود مانند مشاوره، آموزش و حل مشکلات محله دور شوند و تنها به مکانی برای برگزاری مراسم شعائر محدود گردند. مقایسه با مساجد دهه شصت، که پایگاه بسیج، کتابخانه و حتی توزیع کوپن بودند و امام جماعت نقشی مرشدانه و حلکننده مشکل داشتند، نشاندهنده انحراف مسجد از رسالت اصلی خود یعنی «تنفسگاه اجتماعی بودن» است.
راهکارهای خروج از این بحران، نیازمند یک انقلاب مدیریتی و فرهنگی در بدنه مساجد است. پیشنهادهایی نظیر واگذاری مدیریت به جوانان زیر ۴۰ سال، ایجاد کافهکتاب و چایخانه محله در مسجد، و برگزاری برنامههای متنوع فرهنگی و اجتماعی تا نیمهشب، گامهایی در جهت احیای جایگاه مسجد است. امام جماعت باید از نقش صرفاً خطیب خارج شده و به یک رهبر اجتماعی و شنونده دغدغههای جوانان تبدیل شود. دولت نیز میتواند با آییننامههای تشویقی و بودجههای ویژه، مساجدی را که پویا و جوانپسند هستند، حمایت کند.
آخر این نبرد نرم، نبردی بر سر «تولید معنا» است. جامعهای که مساجدش بیدار و پاسخگوی نیازهای روز باشند، کمتر در معرض آسیبهای فضاهای بیهویت قرار میگیرد. باید این گفتمان نهادینه شود که شلوغیِ همراه با ادب و معنویت، از سکوتِ سرد و بیروح مقدستر است. بیداری مسجد، کلید بیداری تمدنی است و این امر تنها با شعار محقق نمیشود، بلکه نیازمند جهاد تبیین و بازتعریف مسجد به عنوان خانه واقعی مردم با تمام دغدغهها و تنوعهای آنهاست.
- برای ارسال دیدگاه وارد شوید.


