حاکمیت در آزمون بزرگ: چالشهای مدیریتی و جنگ ترکیبی دشمن در ایران
خلاصه خبری
فضای سیاسی ایران به شدت تحت فشار انتقادات داخلی به دلیل ناتوانی دولت در مدیریت بحرانهای اقتصادی و مقابله با «جنگ ترکیبی» دشمن قرار دارد. انتقادات در سه محور اصلی کیفیت مدیریت اجرایی، نفوذ عناصر بیکفایت و تقابل با جنگ روانی-اقتصادی متمرکز است. عملکرد ضعف در کنترل بازار و پذیرش بیبرنامگی ضمن واکنشهای انفعالی، تصویری منفی از دولت به نمایش گذاشته است. تحلیلها به وجود «حلقههای نفوذ» و نداشتن مرزبندی با عناصر مخرب اشاره دارند که به التهاب بازار کمک میکند. از سوی دیگر، دشمن از طریق جنگ ترکیبی در تلاش است تا با فشار اقتصادی و روانی، اعتماد عمومی را تخریب کرده و مردم را بشکند. نظریه «ولایت فقیه» بهعنوان ستون فقرات نظام باید در تصمیمگیریها موثر باشد. دولت برای خروج از این بنبست نیاز به پالایش درونی و ارائه راهبردهای شفاف اقتصادی و امنیتی دارد تا اعتماد و امید مردم را دوباره جلب کند. آینده کشور بستگی به توانایی دولت در مواجهه با این چالشها دارد.
فضای سیاسی ایران در آستانه آزمونی دشوار قرار گرفته است. دولتی که با شعار بهبود معیشت و تعامل هوشمند بر سر کار آمد، اکنون از سوی جریانهای مختلف داخلی، به دلیل ناتوانی در مهار بحرانهای اقتصادی و فقدان یک استراتژی منسجم در برخورد با «جنگ ترکیبی» دشمن، زیر تیزر نقدهای تند و صریح قرار دارد. این انتقادات سه محور اصلی را هدف گرفته است: کیفیت مدیریت اجرایی، مرزبندی با عناصر نفوذی، و تقابل با جنگ روانی-اقتصادی دشمن.
در محور نخست، عملکرد کابینه دولت زیر ذرهبین است. نقد از سطح مسائل کلان اقتصادی فراتر رفته و حتی به شیوه گفتار و برخورد شخص رئیسجمهور نیز کشیده شده است. تکرار جملاتی مانند «اصلاً فکرش را نمیکردم رئیسجمهور شوم» یا «خودم هم نمیدانم چطوری شد»، از نگاه منتقدان، به جای تواضع، «بیبرنامگی» و «عدم درک جدی از سنگینی مسئولیت» را منتقل میکند. در میدان عمل نیز، ناتوانی در کنترل بازار، سکوت در برابر صعود سرسامآور قیمت ارز و واکنش انفعالی به گرانی کالاهای اساسی، تصویری از یک «دولت درمانده» ساخته که به جای تدبیر، به موعظه اخلاقی روی آورده است.
اما این ناتوانی ظاهری، ممکن است ریشه در محور دوم، یعنی «نفوذ و اخلال گری عناصر بیکفایت و حتی خائن در بدنه مدیریتی» داشته باشد. تحلیلهای تند مطبوعاتی به صراحت از وجود «حلقههای نفوذ» در دولت سخن میگویند که نقش «اتاق جنگ داخلی» علیه منافع ملی را ایفا میکنند. پرسشهایی درباره چگونگی عضویت برخی «محکومان امنیتی» در شوراهای راهبری، یا انتصاب مدیران فاقد صلاحیت در شرکتهای مهم دولتی، گواهی بر این مدعاست. این شبکه، متهم است که از یک سو با نگرداندن ارز صادراتی و ایجاد کمبود مصنوعی، به التهاب بازار دامن میزند و از سوی دیگر، با حمایت مالی از رسانههای معارض و هنجارشکن، به جنگ روانی داخلی کمک میرساند. اینجاست که نقد، دولت را به «عدم رعایت حداقلیترین مرزبندیها» متهم میسازد.
این دو ضعف داخلی، دقیقاً در نقطه اهداف «جنگ ترکیبی» دشمن قرار میگیرد که محور سوم نقدها را شکل میدهد. دشمن که پس از شکست در جنگ نظامی و افسانهشکنی مقاومت، اکنون تمام توان خود را بر «جنگ ترکیبی» متمرکز کرده است. این جنگ، اقتصادی، روانی، رسانهای و اخلاقی است و از «مزدوران نیابتی» داخلی و خارجی بهره میبرد. هدف، ایجاد چنددستگی، تخریب امید عمومی و نهایتاً قرار دادن مردم و نظام در مقابل یکدیگر است. در این شرایط، برخی از نقدها استدلال میکنند که بخشی از بدنه دولت، یا «واقعیت این جنگ را نمیفهمد»، یا آن را فراموش کرده، یا حتی با عادینمایی شبیخون فرهنگی و اقتصادی، ناخواسته در خدمت اهداف دشمن عمل میکند.
در این میدان پیچیده، نظریه «ولایت فقیه» به عنوان ستون فقرات نظام، نقش «تنظیمگر کلان» و «فصلالخطاب نهایی» را ایفا میکند. بر اساس این نظریه که در قانون اساسی تجلی یافته، در دوران غیبت، اداره جامعه دینی نیازمند نهادی است که بتواند در تزاحمها و بحرانها، با تکیه بر شریعت، عقلانیت اجتهادی و مصلحت عمومی، داوری نهایی کرده و جهت کلی نظام را حفظ نماید. این جایگاه، پاسخ شیعی به یک نیاز جهانی برای مهار قدرت در عین تصمیمگیری است. اما موفقیت این نظریه در عمل، منوط به کارآمدی قوای مختلف تحت این نظارت کلان است.
جمعبندی:
دولت در تقاطعی تاریخی قرار دارد.از یک سو، فشار اقتصادی و انتظارات برآورده نشده مردم، آتش نقدهای داخلی را شعلهور ساخته و از سوی دیگر، جنگ ترکیبی تمامعیار دشمن، هر لحظه با ابزارهای نوین در حال پیشروی است. نجات از این بنبست، مستلزم گذر از گفتار به عمل است. دولت نیازمند یک «پالایش درونی» از عناصر ناکارآمد و نفوذی، ارائه یک «راهبرد شفاف و قاطع» اقتصادی و امنیتی، و هماهنگی کامل با کل نظام برای خنثیسازی جنگ ترکیبی دشمن است. «خواستن» باید در «توانستن» متجلی شود، در غیر این صورت، خطر تکرار تجربه دولتهای قبل که به دلیل وابستگی به یک راهبرد خارجی (مانند برجام) تهی از برنامه داخلی شدند، وجود دارد. آینده نشان خواهد داد که آیا دولت حاضر، میتواند با تکیه بر سرمایههای داخلی و تحت نظارت کلان نظام، از این محک سخت سربلند بیرون آید یا خیر.
- برای ارسال دیدگاه وارد شوید.


