جنگ روایت‌ها؛ میدان جدید قدرت و رقابت در عصر رسانه‌های دیجیتال

شما اینجا هستید

جنگ روایت‌ها؛ میدان جدید قدرت و رقابت در عصر رسانه‌های دیجیتال
خلاصه:
در جهان امروز، جنگ‌ها دیگر فقط در میدان‌های نبرد و خطوط جغرافیایی تعیین نمی‌شود،  بلکه از طریق شکل‌دهی به روایت‌ها و تسلط بر فضای ذهنی جوامع اعمال می‌شود. در این چارچوب، رسانه‌ها به میدان اصلی قدرت تبدیل شده‌اند و با تمرکز مالکیت در دست گروه‌های خاص، مرز میان خبر و تبلیغ کمرنگ شده است. مفهوم «جنگ ترکیبی» نیز بر این اساس اهمیت می‌یابد؛ جنگی که هدف آن فرسایش اراده جمعی و ایجاد بی‌ثباتی ذهنی از طریق ابزارهایی مانند فشار اقتصادی و عملیات روانی است. در عصر رسانه‌های دیجیتال و «اقتصاد توجه»، سرعت بالای گردش اطلاعات و نقش الگوریتم‌ها باعث مخدوش شدن مرز واقعیت و تفسیر شده است. پیامدهای این وضعیت شامل نمایشی شدن سیاست، تشدید قطبی‌سازی اجتماعی و کاهش اعتماد عمومی است. در نهایت، پیروزی در سیاست جهانی امروز به معنای تسلط بر چارچوب‌های ذهنی و هدایت افکار عمومی است؛ جنگی که میدان اصلی آن ذهن انسان‌هاست.
 
جهان امروز کمتر شبیه دوران کلاسیک رقابت‌های جغرافیای سیاسی است؛ دیگر مرز اصلی نزاع میان دولت‌ها الزاماً در خطوط جغرافیایی یا حتی میدان‌های نظامی تعیین نمی‌شود، بلکه در فضای ذهنی و ادراکی جوامع شکل می‌گیرد. تحول بزرگ عصر حاضر این است که قدرت، بیش از آنکه از طریق اشغال سرزمین‌ها اعمال شود، از طریق شکل‌دهی به روایت‌ها تثبیت می‌شود. به همین دلیل، آنچه امروز شاهد آن هستیم نوعی «جنگ روایت‌ها» است؛ جنگی که رسانه، اقتصاد، افکار عمومی و ساختارهای اطلاعاتی را در هم می‌آمیزد.
در این چارچوب، رسانه دیگر صرفاً ابزار اطلاع‌رسانی نیست؛ بلکه میدان اصلی قدرت است. رسانه‌ها می‌توانند واقعیت را بازنمایی کنند یا نسخه‌ای جایگزین از واقعیت بسازند. هنگامی که مالکیت رسانه‌ها در دست گروه‌های محدود اقتصادی یا سیاسی متمرکز می‌شود، مرز میان خبر و تبلیغ کمرنگ‌تر می‌شود و روایت غالب به تدریج جای حقیقت پیچیده را می‌گیرد. این پدیده فقط به یک کشور یا منطقه محدود نیست؛ بلکه در بسیاری از جوامع مشاهده می‌شود که چگونه پیوند میان سرمایه، سیاست و فناوری، ساختار روایت‌های عمومی را تغییر می‌دهد.
در چنین فضایی، مفهوم «جنگ ترکیبی» یا هیبریدی اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. این نوع جنگ بر خلاف نبردهای سنتی، بر ترکیب ابزارها استوار است: فشار اقتصادی، عملیات روانی، تحریک اجتماعی و رقابت رسانه‌ای. هدف اصلی چنین جنگی الزاماً نابودی فیزیکی طرف مقابل نیست، بلکه فرسایش اراده جمعی و ایجاد بی‌ثباتی ذهنی است. زمانی که جامعه‌ای دچار سردرگمی روایت‌ها می‌شود، حتی بدون حمله نظامی مستقیم نیز ممکن است وارد چرخه‌ای از بحران شود.
نکته کلیدی این است که در جنگ ترکیبی، اقتصاد نقش ابزاری دارد، نه هدف نهایی. فشارهای اقتصادی اغلب به‌عنوان محرکی برای ایجاد نارضایتی اجتماعی استفاده می‌شوند، اما عامل تعیین‌کننده در تبدیل این نارضایتی به بحران، عملیات ادراکی است. بدون روایت‌سازی و مدیریت احساسات عمومی، مشکلات اقتصادی به‌تنهایی الزاماً به بی‌ثباتی سیاسی منجر نمی‌شوند. بنابراین، میدان اصلی رقابت در سطح ادراکات و احساسات شکل می‌گیرد.
یکی از ویژگی‌های مهم عصر رسانه‌های دیجیتال این است که سرعت گردش اطلاعات به شکل بی‌سابقه‌ای افزایش یافته است. این سرعت باعث شده که مرز میان واقعیت و تفسیر سریع‌تر از همیشه مخدوش شود. الگوریتم‌ها، شبکه‌های اجتماعی و پلتفرم‌های بزرگ فناوری، به‌طور ناخواسته یا آگاهانه در تعیین اینکه چه چیزی دیده شود و چه چیزی نادیده بماند نقش دارند. به همین دلیل، برخی تحلیلگران معتقدند که عصر جدید، عصر «اقتصاد توجه» است؛ جایی که مهم‌ترین منبع قدرت، توانایی جلب توجه و جهت‌دهی به آن است.
اما پیامد این وضعیت چیست؟ نخست، سیاست بیش از گذشته به نمایش تبدیل می‌شود. روایت‌ها اغلب به گونه‌ای طراحی می‌شوند که احساسات را تحریک کنند، زیرا احساسات سریع‌تر از استدلال منتشر می‌شوند. دوم، قطبی‌سازی اجتماعی تشدید می‌شود؛ زیرا هر گروه در معرض روایت‌هایی قرار می‌گیرد که باورهای قبلی‌اش را تقویت می‌کند. سوم، اعتماد عمومی به منابع خبری کاهش می‌یابد، چرا که مخاطبان نمی‌توانند به‌راحتی میان اطلاعات واقعی و روایت‌های هدفمند تمایز قائل شوند.
از منظر فراتحلیلی، مسئله اصلی نه درستی یا نادرستی هر روایت خاص، بلکه ساختار رقابتی‌ای است که روایت‌ها در آن تولید می‌شوند. زمانی که قدرت رسانه‌ای در رقابت سیاسی نقش مستقیم پیدا می‌کند، روایت‌ها به ابزار استراتژیک تبدیل می‌شوند. در این شرایط، هر بحران سیاسی یا اقتصادی می‌تواند به سرعت به میدان جنگ اطلاعاتی تبدیل شود، جایی که هدف اصلی تسلط بر ذهن مخاطب است.
می‌توان گفت که سیاست جهانی در حال عبور از مرحله‌ای است که در آن پیروزی به معنای تسلط بر سرزمین‌ها بود؛ اکنون پیروزی بیشتر به معنای تسلط بر چارچوب‌های ذهنی است. کشورها، گروه‌های سیاسی و حتی بازیگران غیردولتی در تلاش‌اند روایت‌هایی بسازند که نه فقط واقعیت را توضیح دهند، بلکه واقعیت را شکل دهند. همین امر باعث شده که مرز میان تحلیل، تبلیغ و عملیات روانی بیش از هر زمان دیگری مبهم شود.

به همین دلیل، فهم تحولات سیاسی امروز بدون درک نبرد روایت‌ها ممکن نیست. جنگ آینده شاید کمتر شبیه نبردهای کلاسیک باشد و بیشتر شبیه رقابتی دائمی برای تعریف معنا، تفسیر واقعیت و هدایت افکار عمومی؛ جنگی که میدان اصلی آن ذهن انسان‌هاست، نه میدان‌های نبرد.