جنگ روایتها؛ میدانی فراتر از خاک و مرز
وقتی دشمن در میدان نظامی به نتیجه مطلوب نمیرسد، میدان نبرد را عوض میکند. تجربه سالهای اخیر نشان میدهد که ناکامی در مواجهه سختافزاری، راهبردهای جدیدی را به صحنه آورده است. این راهبرد جدید، جنگ شناختی نام دارد؛ جنگی که در آن خبر، تحلیل و تصویر، نقش موشک و توپ را بازی میکنند. هدف این جنگ، تسخیر سنگرهای ذهنی و تضعیف اراده جمعی است، نه تصرف جغرافیا و خاک.
دشمن در این میدان، از هر رویداد کوچکی برای ساختن روایت بزرگ خود بهره میگیرد. یک تپه در جنوب لبنان، بهانهای میشود برای القای شکست یک شبکه گسترده مقاومت. تسلط محدود بر ورودی چند تونل، در قالب سقوط یک موضع راهبردی روایت میشود. این بزرگنمایی، شیوهای حسابشده برای فشردهسازی یک جبهه وسیع در چند نقطه جغرافیایی است. مقاومت اما هرگز به یک تپه یا تونل خلاصه نمیشود و کاهش توان یک شبکه گسترده به چند نقطه، خطای راهبردی دشمن در خوانش واقعیت میدانی است.
همزمان با جبهه نظامی، کارزار روانی در داخل کشور نیز با شدت دنبال میشود. رسانههای معاند، مشکلات اقتصادی و معیشتی را از بافت طبیعی خود خارج میکنند و با برجستهسازی اعداد و ارقام، تصویر فروپاشی قریبوقوع را میسازند. این رسانهها اظهارات مسئولان درباره کسری بودجه یا کمبود ارز را از متن اصلی جدا میکنند و در چارچوب روایت بزرگتر خود بازنشر میدهند. روایتی که هرگونه انتقاد سازنده را به سند ناتوانی تبدیل میکند. شایعاتی نظیر قطع روابط مالی با همسایگان، اعتراض کشورهای دوست یا کمبود کالاهای اساسی، حلقههای زنجیرهای هستند که برای ایجاد اضطراب جمعی و تحریک بازار طراحی شدهاند.
این عملیات روانی از یک روایت مادر سرچشمه میگیرد. محتوای این روایت ساده و تکراری است: ایستادگی فایدهای ندارد، اقتصاد شکننده است و سرانجام باید تسلیم نظم مطلوب غرب شد. پس از شکلگیری این روایت کلان، شبکه گستردهای از تولیدکنندگان محتوا، خبرنگاران و کاربران فضای مجازی، انبوهی از اخبار، گزارشها و تصاویر دستکاریشده تولید میکنند. همه این محتواها، همان داستان واحد را در قالبهای مختلف بازتولید میکنند. این تولید انبوه، توهم اجماع و همافزایی را پدید میآورد و مخاطب را در گردابی از روایتهای تکراری گرفتار میسازد.
شیوه دیگر دشمن در جنگ شناختی، دوگانهسازی کاذب است. در یک سوی این دوگانه، جنگ قرار دارد و در سوی دیگر، پایان جنگ. گویی هیچ گزینه سومی وجود ندارد. مشکلات معیشتی روزمره بهگونهای به سیاستهای منطقهای و مقاومت گره زده میشود که هرگونه انتقاد از وضعیت اقتصادی، مخالفت با کل رویکرد راهبردی کشور تلقی میگردد. این دوگانهسازی، شیوهای ماهرانه برای محدود کردن افکار عمومی و بستن مسیرهای میانه است. مخاطب در این چارچوب، ناچار میشود یا همه چیز را بپذیرد یا همه چیز را رد کند، در حالی که واقعیت همیشه پیچیدهتر از این دوگانههاست.
در این میان، نقش مردم و مسئولان در خنثیسازی حملات شناختی، راهبردی و تعیینکننده است. آگاهی عمومی و سواد رسانهای، مهمترین سپری است که جامعه را در برابر شایعات و اخبار جعلی مقاوم میسازد. وقتی مردم بتوانند خبر واقعی را از روایت طراحیشده تشخیص دهند، پیامهای هشداردهنده و دعوتکننده به رفتارهای هیجانی، اثربخشی پیشین خود را از دست میدهند. از سوی دیگر، سخنان و مواضع مسئولان نیز میتواند به سوخت تبلیغاتی دشمن تبدیل شود. اگر مدیران دستگاههای اجرایی، ناتوانیها و مشکلات را بهگونهای بازگو کنند که در روایتسازی بزرگتر دشمن به کار آید، عملاً به دشمن در پیشبرد اهدافش کمک کردهاند. این هشدار به معنای انکار مشکلات نیست؛ تأکیدی بر چگونگی بیان و زمانبندی سخنان است. اصل وجود کاستیها و چالشها، هرگز نباید با روایتسازی دشمن یکسان انگاشته شود.
میدان نبرد شناختی، الزاماً به تصرف سرزمین ختم نمیشود. تسخیر ذهنها و تضعیف اراده مقاومت، راهبردی است که دشمن با ابزارهای گوناگون دنبال میکند. مهندسی ادراک یعنی تغییر برداشت مردم از واقعیت میدان نظامی، سیاسی و اقتصادی. در چنین شرایطی، راستیآزمایی خبر و پرهیز از واکنشهای آنی و هیجانی، نه یک توصیه ساده رسانهای، بلکه بخشی از دفاع ملی محسوب میشود. جامعهای که سواد رسانهای خود را افزایش دهد، در برابر سیل روایتهای جعلی و تصاویر دستکاریشده ایمن میماند و اجازه نمیدهد ادراکش از واقعیت، به ابزاری برای فشار روانی دشمن تبدیل شود.
مقابله با اخلال اقتصادی، نرخسازیهای غیرواقعی و شایعهپراکنی در بازار، از دیگر وجوه این نبرد همهجانبه است. هر اقدامی که به التهاب بازار و رفتار هیجانی فعالان اقتصادی دامن بزند، در راستای همان روایت مادر عمل میکند؛ روایتی که میخواهد اقتصاد کشور را شکننده و ناپایدار نشان دهد. برخورد با سودجویانی که با شایعهسازی به دنبال منافع خود هستند، نه یک اقدام صرفاً اقتصادی، بلکه دفاعی در برابر جنگ شناختی نیز به شمار میرود. نهادهای نظارتی و دستگاههای مسئول، باید با هوشیاری کامل، زمینههای ایجاد التهاب در بازار را شناسایی و خنثی کنند.
پیامی که از این تحلیل به دست میآید، روشن و غیرقابل انکار است. در کنار میدان نظامی و اقتصادی، میدان ادراک و روایت نیز میدان نبرد است. دشمن با ابزارهای نوین رسانهای، تلاش میکند تصویری از ضعف و شکست بسازد که در صورت باور شدن، به ناتوانی واقعی منجر خواهد شد. حفظ هوشیاری، افزایش آگاهی عمومی، تقویت سواد رسانهای و جلوگیری از شکلگیری روایتهای جعلی، وظیفهای همگانی است که از مرزهای فیزیکی فراتر میرود و به حریم ذهن و اندیشه جامعه راه مییابد. پیروزی در این میدان، به اندازه یک پیروزی نظامی برای آینده کشور سرنوشتساز و تعیینکننده است.


