جنگ ترکیبی و توطئههای رسانهای؛ نقش اینفلوئنسرها و رسانهها در بحرانهای اجتماعی ایران
خلاصه:
در جریان بحرانهای اجتماعی ایران، نقش اینفلوئنسرها و رسانهها در شکلدهی به ادراک عمومی و تأثیرگذاری بر روند وقایع بسیار پررنگ است. اینفلوئنسرها با توانایی انتشار سریع و گسترده اطلاعات، میتوانند به عنوان کنشگرانی اثرگذار در جهتدهی به افکار عمومی و حتی تشدید یا کاهش تنشها نقشآفرین باشند. مسئولیت اینفلوئنسرها در شرایط بحرانی فراتر از بیان شخصی است و انتشار اطلاعات نادقیق یا گمراهکننده میتواند منجر به تشویش اذهان عمومی و پیامدهای حقوقی شود. در این راستا، تأکید بر اهمیت رعایت مسئولیت اجتماعی و حرفهای در انتشار محتوا، به ویژه در شرایط بحرانی، ضروری است. همچنین، نقش رسانهها در ایجاد و گسترش زیرساختهای ارتباطی امن و ملی برای مقابله با تهدیدهای امنیتی و تروریستی خارجی مورد توجه قرار گرفته است. مطالبه عمومی برای تقویت و توسعه شبکه ملی اطلاعات و ارتباطات به عنوان یک راهکار اساسی برای کاهش آسیبپذیری در برابر تهدیدهای خارجی و ارتقای امنیت و پایداری در فضای مجازی مطرح شده است.
در تجربهی بحرانهای اجتماعی ایران، یک الگوی تکرارشونده بهروشنی قابل مشاهده است؛ پیش از آنکه تنشها به خیابانها کشیده شوند، فضای شبکههای اجتماعی ملتهب میشود. در این فضا، اینفلوئنسرها دیگر صرفاً ناقلان خبر یا شاهدان عینی رویدادها نیستند؛ آنها به بازیگرانی تبدیل میشوند که میتوانند با یک روایت، یک تصویر یا حتی یک جملهی کوتاه، مسیر ادراک جمعی را تغییر دهند. این تغییر جایگاه، ماهیت نقش آنها را دگرگون میکند، از «شهروندِ صاحبنظر» به «کنشگرِ اثرگذار». تفاوت اساسی اینفلوئنسر با شهروند عادی، در چنین بزنگاههایی، نه در حق اظهارنظر است و نه در امکان نقد؛ این تفاوت در ضریب اثرگذاری نهفته است. اینفلوئنسر با مخاطبانی گسترده، ناگزیر حامل مسئولیتی فراتر از بیان شخصی است. هر استوری، توییت یا ویدئو، بالقوه میتواند ترس را تشدید کند، خشم را جهت دهد، یا امید و انتظار غیرواقعی بسازد. در شرایطی که جامعه از نظر روانی ملتهب است و دسترسی به اطلاعات دقیق و کامل محدود، حتی یک روایت نیمهدرست یا تصویری خارج از بافت واقعی میتواند نقش جرقه را ایفا کند؛ جرقهای که پیامدهای آن، لزوماً قابل پیشبینی یا مهارشدنی نیست. مسئله دقیقاً از همینجا آغاز میشود؛ جایی که بازنمایی واقعیت از خودِ واقعیت مهمتر میشود. تجربهی عملی نشان داده است که بسیاری از بحرانها نه صرفاً بهواسطهی آنچه در میدان رخ داده، بلکه بهدلیل نحوهی روایت آن در شبکههای اجتماعی تشدید شدهاند. بزرگنمایی، تعمیم شتابزده، القای فراگیری یا قطعیتِ رخدادها، و انتشار اخبار تأییدنشده، همگی میتوانند ادراک عمومی را بهسمتی سوق دهند که فاصلهی معناداری با واقعیت داشته باشد. اینجاست که مسئولیت، از سطح اخلاق فردی عبور میکند و وارد قلمرو مسئولیت اجتماعی و حقوقی میشود. در چنین شرایطی، انتشار اطلاعات نادقیق یا نسبت دادن خشونت، خیانت یا قصد مجرمانه بدون سند، دیگر صرفاً یک خطای رسانهای نیست؛ میتواند مصداق تشویش اذهان عمومی، نشر اکاذیب یا حتی تسهیل وقوع رفتارهای پرخطر تلقی شود. نکتهی مهم این است که در این ارزیابی، نیتِ گوینده همیشه تعیینکننده نیست. آنچه اهمیت دارد، اثر محتوا بر مخاطب متعارف و پیامدهای قابل پیشبینی آن است. این همان نقطهای است که بسیاری از اینفلوئنسرها، ناخواسته وارد منطقهی پرریسک مسئولیت میشوند. با این حال، مسئلهی اصلی در نقش اینفلوئنسرها در بحرانهای ایران، نفیِ انتقاد، اعتراض یا مطالبهگری نیست. نقد، بخشی جداییناپذیر از حیات اجتماعی است و مطالبهگری، در ذات خود امری مشروع است. مسئله، جابجایی ناخواسته یا خواستهی مرز میان آگاهیبخشی و التهابآفرینی است. اینفلوئنسر حرفهای میداند که همان سخنی که در شرایط عادی میتواند روشنگر باشد، در شرایط بحران ممکن است بهواسطهی زمان، لحن یا زمینهی نامناسب، به عامل تشدید تنش تبدیل شود. در وضعیتهای بحرانی، هر کلمه بار مضاعف دارد. تحلیل بدون تخصص، اظهارنظر بدون منبع معتبر، یا دعوت غیرمستقیم به کنشهای پرریسک، اینفلوئنسر را از جایگاه «راوی» خارج میکند و به بخشی از زنجیرهی علت و معلول بحران بدل میسازد. در چنین وضعیتی، دیگر نمیتوان او را صرفاً یک صدا در میان صداهای دیگر دانست؛ او به کنشگری تبدیل میشود که نقش او در شکلگیری پیامدها، قابل چشمپوشی نیست. از منظر حقوقی، همین نقش میتواند مبنای مسئولیت مدنی در صورت ورود خسارت به اشخاص یا جامعه و حتی مسئولیت کیفری، در صورت تحقق عناوین مجرمانه، قرار گیرد. اما فراتر از چارچوبهای حقوقی، یک پرسش انسانی و حرفهای نیز مطرح است؛ پرسشی که هر اینفلوئنسر در بزنگاههای بحرانی ناگزیر است با آن روبهرو شود: آیا افزایش فالوئر، وایرال شدن و دیدهشدن، ارزش آن را دارد که امنیت روانی جامعه یا جان افراد به مخاطره بیفتد؟ تجربهی تاریخ رسانه، چه در ایران و چه در جهان، نشان داده است که در شرایط بحران، همیشه بلندترین صداها اثرگذارترین صداها نیستند. گاه خونسردی، دقت، مکث و حتی سکوتِ مسئولانه، نقشی سازندهتر از تکرار بیوقفهی روایتهای هیجانی ایفا میکند. این تمایز، همان خط باریکی است که اینفلوئنسر بالغ و مسئول را از مروج ناخواستهی بحران جدا میسازد؛ خطی که عبور آگاهانه از آن، نهتنها نشانهی بلوغ حرفهای، بلکه شرط بقا و اعتبار در فضای عمومی امروز است. در کنار این نقش مخرب، محافل قاصر یا مقصر و متخلف در ایجاد زیرساختهای ملی ارتباطی نیز نعل وارونه میزنند. آنها به جای اینکه پاسخگوی بسترسازی برای شبیخون امنیتی دشمن، قربانیشدن هزاران نفر و آسیب به کسبوکارها باشند، روزانه درباره خسارتهای قطع اینترنت قلمفرسایی میکنند. در میان این طیف میتوان برخی رسانهها و سایتها و نشریات زنجیرهای، برخی مدیران فعلی یا سابق، و شماری از سیاسیون را رصد کرد. روزنامههایی مانند شرق و اعتماد و آرمان و هممیهن و برخی خبرگزاریهای نزدیک به مدعیان اصلاحات، از جمله رسانههای فرافکن هستند. آنچه در بحث اینترنت مغفول است، روایت داستان از میانه ماجرا و به شکل گزینشی است. بدین معنا که طیف مذکور توضیح نمیدهند با وجود چند نوبت استفاده سرویسهای جاسوسی جنایتکار مانند سیا و موساد و امآیسیکس از بستر فضای مجازی و ارتباطی عاریهای و تحمیل بیثباتی و ترور و تخریب به کشور در هشت سال گذشته، چرا طیف مذکور و مدیران همسو با آنها، نهتنها به مسئولیت قانونی ایجاد شبکه ملی اطلاعات و ارتباطات عمل نکردهاند بلکه بعضاً حتی کارشکنی هم کرده یا امتیازات زیرساختی را بیدریغ در خدمت شبکهها و پیامرسانهای غربی قرار دادهاند که بیدریغ به ترویج تروریسم و جنایت و خشونت و خیانتهای اخلاقی و اخلال اقتصادی و یأسآفرینی و امیدسوزی میپردازند! گفتنی است در دولت روحانی در دو مقطع ۱۳۹۶ و ۱۳۹۸، نقش جنایتکارانه و بسترساز پیامرسانهای بیگانه در برپایی آشوب آشکار شد اما به مرور زمان، حجم خسارات و تلفات تحمیلی آشوبهای تحمیلی خارجی به اقتصاد و امنیت کشور و جان مردم به فراموشی سپرده شد، برای دور زدن محدودیتهای ایجادشده بسترها و پوستههای تدارک شد و از همه بدتر، ایجاد دوقطبی بر سر فیلترینگ، تبدیل به ابزار عوامفریبی و کاسبی در رقابتهای سیاسی شد. در همین حال، معاون وزارت ارتباطات درباره خسارت اختلال اینترنت به کسبوکارها گفت: این رقم بسته بهشدت و نوع اختلال، بین ۴۰۰ تا ۶۰۰ میلیارد تومان در روز تخمین زده میشود. اما آیا هزینه ناامنی و تروریسم کمتر است؟ مطمئناً کسبوکارهای حوزه IT و حوزه گردشگری نیز در این چند روز آسیبهای جدی دیدند و با بیکاری روبهرو شدند، اما هنوز درخصوص میزان ضرر و زیان ناشی از آشوب و تخریب اموال مردم مطالعهای انجام نشده است. حسین دلبری سخنگوی مرکز ملی فضای مجازی اعلام کرد: تروریستها برای هماهنگی آسیب به اموال مردم از زیرساختهای ارتباطی کشور استفاده میکردند. زیرساختهای ارتباطاتی کشور یکی از مواردی بود که مورد استفاده تروریستها و اغتشاشگرها قرار میگرفت تا آرامش مردم را بههم بزنند و هماهنگیهایی برای آسیبزدن به اموال مردم انجام دهند. مطابق آنچه گفته شد، اینبار مطالبه عمومی از دولت، وزارت اطلاعات و مجلس و دستگاه قضائی این است که بهجای واگذاری بستر ارتباطات و اطلاعات ملی به شبکههای متخاصم بیگانه (بهمثابه گوشتی که تقدیم گرگها میشود)، پای شبکه ملی اطلاعات و ارتباطات بایستند و بودجههای هنگفتی را که سالانه در این بستر ناامن و پرخسارت هزینه میشود، به سمت شبکه ملی جریان پیدا کند تا در دوره زمانی کوتاه بتواند بستر ارتباطی قانونمند، پاسخگو، شفاف، مسئولیتپذیر و امن را در اختیار اقشار مختلف مردم و فعالان اقتصادی و فرهنگی و کسبوکارها و محیطهای آموزشی و پژوهشی قرار دهد.


