جنگ ترکیبی علیه ایران؛ از آشوب تا فروپاشی رواناجتماعی
خلاصه خبری:
در دهه اخیر، سناریوهای جنگ علیه ایران بهطور بنیادینی تغییر کردهاند؛ رژیم صهیونیستی و آمریکا دیگر به تهاجم نظامی مستقیم اعتماد ندارند و به الگویی جدید از "جنگ ترکیبی درونمحور" روی آوردهاند. این جنگ ترکیبی شامل پنج لایه اقتصادی، روانی، رسانهای، فرهنگی و امنیتی است که بهطور همزمان در تلاشاند تا نارضایتی معیشتی مردم را به ابزار بیثباتسازی تبدیل کنند. مهمترین ابزار جنگ روانی، «نمادسازی» است که در آن اعتراضات صنفی بهعنوان حرکات ضدمیلی نمایان میشوند. همزمان، تحریمها به ابزاری هدفمند برای رساندن نارضایتی به نقطه جوش تبدیل شدهاند.
تجربیات گذشته، مانند اعتراضات آبان 98 و پاییز 1401، هدف دشمن را در ترکیب سوخت اجتماعی و فرمان رسانهای نشان میدهد. با این حال، واکنش جامعه نشاندهنده انسجام ملی در برابر تهدیدات است. امروز، جنگ در عرصه تصمیمگیریهای روزمره مردم در حال شکلگیری است و این هوش جمعی در برابر طراحیهای دشمن قرار میگیرد. پیام جدید جنگ این است که دشمن دیگر به دنبال برانگیختن شورش نیست، بلکه خواهان شکستن تفکر و انسجام ملی است. تا زمانی که این تفکر حفظ شود، تهدیدات خارجی نمیتوانند کشور را دچار بحران کنند.
در دهه اخیر، سناریوهای جنگ علیه ایران دچار تحولی بنیادین شدهاند؛ تحولی که بیش از هر چیز بازتابدهنده شکست تلاشهای قبلی برای تحمیل بحران از خارج است. رژیم صهیونیستی و آمریکا دیگر به تهاجم نظامی مستقیم بهتنهایی اعتماد ندارند، چرا که تجربه جنگ ۱۲ روزه و واکنش یکپارچه ملت ایران، نشان داد: تهاجم خارجی نه تنها منجر به فروپاشی داخلی نمیشود، بلکه انسجام ملی را تقویت میکند. در پاسخ به این شکست، دشمن رویکرد خود را از «اول حمله، سپس آشوب» به «اول آشوب، سپس حمله» تغییر داده است — الگویی که در اصطلاح استراتژیک، «جنگ ترکیبی درونمحور» نامیده میشود.
این جنگ ترکیبی پنج لایه دارد: اقتصادی، روانی، رسانهای، فرهنگی و امنیتی. هر لایه بهطور جداگانه طراحی شده، اما در عمل با سایر لایهها بافته میشود تا اثری تشدیدشونده را در جامعه ایجاد کند. ابزار اصلی دشمن همچنان همان نارضایتی معیشتی است — نارضایتیای که واقعاً وجود دارد، ناشی از تورم بالا، نوسان ارز و رکود تولید. اما تفاوت امروز آن است که این نارضایتی دیگر فقط بهعنوان فشار اقتصادی مطرح نمیشود، بلکه بهعنوان بستری برای ایجاد پروژههای آشوب مهندسی میشود.
مهندسی نماد و تولید هویت: از «مرد تانکها» تا «مرد بازار»
یکی از مهمترین ابزارهای جنگ روانی، «نمادسازی» است. در اعتراضات اخیر بازار تهران، دیدیم که تصویری از یک فردِ تنها در وسط خیابان، توسط رسانههای معادی (از جمله شبکههای وابسته به موساد، مانند ایران اینترنشنال) به سرعت به عنوان «مرد بازار» وایرال شد — تلاشی آگاهانه برای تکرار الگوی «مرد تانکها» در میدان تیانآنمن. این تصویر، هیچ ارتباطی با مطالبههای اصلی کسبه نداشت. معترضان به دنبال کنترل بازار، ثبات نرخ ارز و کاهش هزینههای اداری بودند، نه تغییر نظام. اما نماد تولیدشده، این اعتراض اقتصادی را به یک حرکت «ضدنظامی» و «بینالمللی» تبدیل کرد؛ در حالی که بسیاری از خود کسبه، افرادی که میخواستند شعارهای سیاسی مطرح کنند را از تجمع خارج کردند.
این نمادسازی یک عملِ هدفمند رسانهای است:
- اولاً، توجه عمومی را از ماهیت واقعی اعتراض منحرف میکند.
- ثانیاً، مشروعیتی بینالمللی به جنبشهای کوچک و محلی میدهد، گویی یک جنبش ملی در حال شکلگیری است.
- ثالثاً، زمینه را برای دخالت خارجی آماده میکند — چنانکه مجری ایران اینترنشنال صریحاً گفت: «به خیابانها بیایید تا اسرائیل بتواند راحت حمله نظامی علیه ایران را انجام دهد!»
این جمله، بیش از هر سندی، نشان میدهد که آشوب داخلی، شرط لازم برای تهاجم خارجی تلقی شده است.
دو الگوی تاریخی، یک فصل جدید: آبان ۹۸ و پاییز ۱۴۰۱
تحلیلگران دشمن در سال ۱۴۰۵ بهطور آگاهانه سعی دارند دو تجربه پرهزینه گذشته را تلفیق کنند:
- الگوی آبان ۹۸: اعتراضات معیشتی لایههای فرودست و حاشیهنشین — جایی که خشم اقتصادی تبدیل به خشونت جمعی شد.
- الگوی پاییز ۱۴۰۱: اعتراضات نمادین و شهری، همراه با مشارکت چهرههای فرهنگی، سلبریتیها و شبکههای اجتماعی — جایی که فضای بینالمللی بهسرعت جذب روایتی از «سرکوب» شد.
هدف ترکیب این دو، ایجاد یک «اعتراض دوپوش» است: از پایین، سوخت اجتماعیِ واقعی و از بالا، فرمان رسانهای و بینالمللی. این الگو اجازه میدهد دشمن هم به لایههای مردمی واقعی برسد و هم از طریق رسانههای فارسیزبان، روایتی از «خیزش عمومی» تولید کند — حتی اگر مشارکت واقعی ناچیز باشد.
در این چارچوب، برخی چهرههای هنری و فکری — آگاهانه یا ناآگاهانه — به «حلقه اتصال» میان خیابان و رسانههای معادی تبدیل میشوند. موضعگیریهای عاطفی، توییتهای مبهم، شرکت در مستندهای مانند BBC فارسی، و تولید نمادهایی مانند «زن، زندگی، آزادی»، نه تنها به اصلاح اقتصادی کمک نمیکنند، بلکه اعتراض را از «مطالبهگری اصلاحی» به «ابزار فشار سیاسی» تبدیل میکنند.
تحریم، نه صرفاً ابزار اقتصادی، بلکه ابزار بیثباتسازی
تحلیل عمیقتر نشان میدهد که تحریمها دیگر فقط به دنبال کاهش درآمدهای ایران نیستند؛ بلکه به شکل هدفمندی برای رساندن نارضایتی به نقطه جوش طراحی شدهاند. این شامل:
- فشار بر بازار ارز برای ایجاد بیثباتی در زنجیره تأمین،
- نفوذ در شبکههای تراستی برای کنترل گردش ارز،
- دستکاری در زمانبندی ورود ارزهای نفتی (مانند تأخیر در رهاسازی میلیاردها دلار در اختیار تراستیها)،
- تقویت اخلالگران اقتصادی داخلی که همزمان با دشمن، بر ضد ثبات داخلی کار میکنند.
این فشارها همگی یک مأموریت دارند: فرسوده کردن اعتماد عمومی. وقتی مردم دیگر باور نکنند که مشکلات قابل حل است، آسیبپذیری روانی جامعه به اوج میرسد — و در آن لحظه، دشمن وارد میدان میشود، نه با بمب، بلکه با دعوت به آشوب:
- توئیت موساد: «ما در میدان هستیم، همراه شما هستیم.»
- سخنان نتانیاهو و بنت: «حمایتمان کامل است.»
- پیام ترامپ در دیدار با نتانیاهو: «هر جا دود است، آتش هم هست.»
جمله آخر، با وجود ظاهری که ممکن است قاطعانه به نظر برسد، در واقع بیانگر درماندگی استراتژیک است: دیگر شواهد ندارند، فقط حدس میزنند. این نشان میدهد که آمار و واقعیت دیگر به نفع آنها نیست — انسجام ملی، محاسباتشان را برهم زده است.
نتیجهگیری: میدان جدید جنگ، خیابان نیست؛ هوش جمعی است
جنگ امروز دیگر در مرزها یا آسمان ایران نیست؛ در آستانه تصمیمگیریهای روزمره مردم جریان دارد:
- آیا درد معیشت را به میدان میآورم تا اصلاح شود؟
- یا اجازه میدهم آن درد، به ابزاری برای تضعیف کشورم تبدیل شود؟
این سؤال، آزمون واقعی «هوش ملی» است — هوشی که در فتنه ۸۸، جنگ ۱۲ روزه و اعتراضات اخیر، مردم ایران آن را با موفقیت پشت سر گذاشتند. موفقیتی که منشأ آن، آگاهی نسبت به تفاوت بنیادی بین اعتراض مشروع و آشوب طراحیشده بود.
دشمن امروزه از این آگاهی وحشت دارد. چون میداند که اگر مردم، بازار و دانشگاه پا به خط آشوب نگذارند، هیچ تهدید خارجی، هیچ رزمایش موشکی، هیچ فراخوان موسادی، نمیتواند این کشور را تکان دهد.
و این، حقیقت قدرتمندی است که دیگر فقط از زبان فرماندهان نظامی شنیده نمیشود، بلکه در کلام کسبهای دیده میشود که میگوید: «نه در خیابان میرویم، نه خراب میکنم» — و در شعار دانشجویان دانشگاه تهران: «اعتراض حق ماست، انسجام راه ماست»
این، پیام جدید جنگ است:
دشمن دیگر به دنبال ساختن «شورش» نیست؛ به دنبال شکستن «تفکر» است.
و تا زمانی که این تفکر زنده باشد، جنگ را از درون نمیتوان برد.
- برای ارسال دیدگاه وارد شوید.


