اصلاح‌طلبی در ایران؛ در آستانه یک سرنوشت جدید

شما اینجا هستید

اصلاح‌طلبی در ایران؛ در آستانه یک سرنوشت جدید
خلاصه:
وضعیت کنونی جریان اصلاح‌طلبی در ایران در یک دو راهی قرار گرفته است: یا باید درون ساختار سیاسی تعریف شود و به دنبال تغییرات تدریجی باشد، یا به حاشیه برود. رسانه‌های این جریان نیز در این بلاتکلیفی هستند و بین انتقاد و حفظ ارتباط با ساختار سیاسی در نوسانند. انتخابات شوراها می‌تواند یک نقطه عطف برای اصلاح‌طلبان باشد؛ اگر آن‌ها نتوانند فهرست‌های منسجم و برنامه‌های کاربردی ارائه دهند، شکست در این انتخابات به معنای خداحافظی نهایی با ادعای نمایندگی اقشار گسترده شهری خواهد بود. آینده این جریان به پاسخ چند پرسش وابسته است؛ آیا می‌تواند از موضع انتقادی به سمت ارائه آلترناتیو عملی حرکت کند؟ آیا قادر است بین نسل‌های حامیان خود پلی بزند و گفتمانی نوین تولید کند؟ و آیا می‌تواند زبانی برای گفت‌وگو با سایر جناح‌ها پیدا کند؟ بدون پاسخ روشن به این پرسش‌ها، خطر حاشیه‌ای شدن دائمی یا تجزیه درونی وجود دارد.
 
 
مناقشه بر سر نقش، موضع و آینده جریان موسوم به "اصلاح‌طلبی" یکی از بحث‌های مکرر و پرسابقه در فضای سیاسی ایران است. آنچه در این پرونده رسانه‌ای بازتاب یافته، تصویری از این جریان است که آن را در یک "بلاتکلیفی استراتژیک" و گاه در "حاشیه‌ای خودخواسته" نشان می‌دهد.
 
تحلیل حاضر تلاش می‌کند این موضوع را در چند لایه بررسی کند:
 
۱. بحران هویت و بازتعریف جایگاه:
به نظر می‌رسد اصلاح‌طلبی در یک دو راهی تاریخی گیر کرده است: از یک سو، ذاتِ نام "اصلاح‌طلبی" ایجاب می‌کند که خود را درون ساختار تعریف کرده و با ارائه راهکارهای "درون‌سیستمی" به دنبال تغییر تدریجی باشد. از سوی دیگر، فشارهای سیاسی، محدودیت‌های میدانی و انتقادات تند از سوی بخش‌های دیگر جامعه سیاسی، اغلب این جریان را به حاشیه می‌راند. نتیجه این تنش، ایجاد نوعی "سکوت گزینشی" یا "موضع‌گیری محتاطانه" است. این جریان در مواجهه با رویدادهایی که ماهیتی امنیتی-اجتماعی پیدا می‌کنند (مانند اغتشاشات خیابانی)، به جای ارائه یک روایت صریح و جایگاه‌مند، ناگزیر به حفظ فاصله یا پرداختن به جنبه‌های فرعی می‌شود. این استراتژی اگرچه ممکن است در کوتاه‌مدت از آن حفاظت کند، اما در بلندمدت به "مبهم‌سازی هویت سیاسی" آن دامن می‌زند و پایگاه اجتماعی‌اش را با سردرگمی مواجه می‌سازد.
 
۲. رسانه‌ها به مثابه میدان نبرد گفتمانی:
رسانه‌های منتسب به این جریان، خود صحنه‌ای از این بلاتکلیفی هستند. از یک طرف، روزنامه‌هایی مانند "اعتماد" که به نهادهای حکومتی پیوند خورده‌اند، بین انتقاد از وضع موجود و حفظ ارتباط با ساختار در نوسانند. از طرف دیگر، رسانه‌هایی مانند "شرق" گاه نقدهایی رادیکال‌تر را طرح می‌کنند. این چندصدایی، گرچه ممکن است نشانه‌ای از پویایی باشد، اما در نبود یک رهبری یا استراتژی رسانه‌ای واحد، بیشتر به عنوان نشانه‌ای از "انفعال و پراکندگی" تفسیر می‌شود. آنها اغلب در دام "واکنش‌گری" به جای "کنش‌گری" می‌افتند و در روایت رخدادها، گاه به جای پیشنهاد راهکار، به توصیف دردها می‌پردازند.
 
۳. انتخابات شوراها؛ آزمونی برای معناداری یا حاشیه‌نشینی:
تغییر نظام انتخابات شوراها به سمت تناسبی، از منظر تحلیل حاضر، می‌تواند یک نقطه عطف باشد. این تغییر یک فرصت طلایی در اختیار اصلاح‌طلبان قرار می‌دهد: آنها می‌توانند حتی بدون کسب اکثریت، با تکیه بر پایگاه وفادار خود، حضور کمّی و کیفی در نهادهای محلی داشته باشند و کارنامه‌ای عملی ارائه دهند. اما این فرصت، یک تهدید بزرگ نیز هست. اگر این جریان نتواند فهرست‌های منسجم، برنامه‌های کاربردی و گفتمان جذابی برای مسائل روزمره مردم (از حمل‌ونقل گرفته تا محیط زیست) ارائه دهد، شکست در این انتخابات به معنای "خداحافظی نهایی با ادعای نمایندگی اقشار گسترده شهری" خواهد بود. شوراها عرصه عمل‌گرایی و مدیریت خرد هستند، جایی که شعارهای کلی و انتقادهای مبهم خریداری ندارد.
 
۴. آینده‌ای نامشخص: انحلال، ادغام یا بازتولید؟
سرنوشت این جریان به پاسخ چند پرسش وابسته است: آیا می‌تواند از "موضع انتقادی محض" به سمت "ارائه آلترناتیو عملی" حرکت کند؟ آیا قادر است بین نسل قدیم و جدید حامیان خود پلی بزند و گفتمانی نوین متناسب با مسائل نسل جوان (اشتغال، آزادی‌های اجتماعی، فناوری) تولید کند؟ و آیا می‌تواند در عین حفظ اصول خود، زبانی برای گفت‌وگو با سایر جناح‌ها پیدا کند؟
بدون پاسخ روشن به این پرسش‌ها، خطر "حاشیه‌ای شدن دائمی" یا "تجزیه درونی" وجود دارد. ممکن است بخشی از آن به جریان میانه‌روی حکومتی جذب شود، بخشی به کنشگری اجتماعی غیرسیاسی روی آورد و بخشی نیز به حزب کوچکی با حامیان محدود تقلیل یابد.