از کشته‌سازی تا بازگشت لمپنیسم؛ پروژه کشته‌سازی دشمن با هوشمندی امنیتی و بصیرت مردم شکست خورد

شما اینجا هستید

از کشته‌سازی تا بازگشت لمپنیسم؛ پروژه کشته‌سازی دشمن با هوشمندی امنیتی و بصیرت مردم شکست خورد
خلاصه:
ناآرامی‌های اخیر در ایران، پروژه‌ای طراحی‌شده توسط دشمن برای برهم زدن نظم ملی و تخریب مشروعیت نظام از طریق تولید صحنه‌های خشن و کشته‌سازی گسترده بود. با هوشمندی دستگاه‌های امنیتی و مدیریت میدانی، این پروژه شکست خورد. نکته قابل توجه، خویشتنداری نیروهای حفاظت امنیت و ممنوعیت استفاده از سلاح در درگیری‌ها بود. در این ناآرامی‌ها، سطح خشونت و اقدامات تروریستی مانند آتش زدن مساجد و قرآن، سر بریدن و حملات با سلاح سرد، فراتر از رفتارهای گروهک‌های تکفیری بود. تحلیلگران، ریشه این خشونت‌ها را در نفوذ سرویس‌های جاسوسی بیگانه و «حصر شناختی» دشمن برای بخشی از جامعه، به‌ویژه جوانان، جستجو می‌کنند. همچنین، نقش «لومپن‌پرولتاریا» یا اراذل و اوباش اجتماعی در این آشوب‌ها قابل توجه بود که به ابزاری در دست دشمن تبدیل شدند. در نهایت، شکست پروژه کشته‌سازی نشان داد که حفظ انسجام ملی و آگاهی نسبت به ترفندهای دشمن، ضرورتی انکارناپذیر برای عبور از پیچ‌های تاریخی است.
 
گذار از بحران‌های امنیتی و اجتماعی سال‌های اخیر، تصویری پیچیده از تلاش دشمنان برای برهم زدن نظم ملی و بهره‌گیری از ابزارهای نوین جنگ ترکیبی را ترسیم می‌کند. بررسی‌های کارشناسانه نشان می‌دهد که آنچه در ناآرامی‌های اخیر رخ داد، ادامه‌ای منطقی بر پروژه‌های شکست‌خورده گذشته بود، اما با تفاوتی بنیادین در شدت خشونت و نوع ابزارهای به‌کارگرفته شده.
دشمن که در پروژه‌های قبلی، از جنگ‌های نیابتی گرفته تا فتنه‌های سیاسی، نتوانسته بود به اهداف خود برسد، این بار با محاسباتی جدید وارد میدان شده بود. تحلیلگران معتقدند پس از آنکه قدرت بازدارندگی و انسجام ملی در برابر تهدیدات نظامی و سخت اثبات شد، دشمن به این نتیجه رسید که تنها راه شکستن اراده مردم، حمله به «پدافند اجتماعی» است. در این استراتژی، هدف اصلی ایجاد شکاف میان ملت و حاکمیت و تخریب مشروعیت نظام از طریق تولید صحنه‌های خشن و کشته‌سازی گسترده بود.
بر اساس اسناد و اذعان خود طرف‌های معاند، سناریوی طراحی‌شده برای رقم زدن آمار کشته‌های بسیار بالا (حتی تا سقف صدها هزار نفر) بود تا با بهره‌برداری رسانه‌ای، جهان را علیه ایران متحد کنند. این پروژه «کشته‌سازی» که قرار بود توجیهی برای مداخلات نظامی خارجی باشد، با هوشمندی دستگاه‌های امنیتی و مدیریت میدانی خنثی شد. نکته حائز اهمیت در این میان، خویشتنداری نیروهای حفاظت امنیت در برابر اغتشاشگران بود؛ تا جایی که حتی در اوج درگیری‌ها، استفاده از سلاح ممنوع اعلام شده بود. این رویکرد اگرچه باعث شهادت و مجروحیت شدن تعدادی از مأموران شد، اما مانع از تحقق آرزوی دشمن برای ایجاد یک حمام خون و به‌هم‌ریختن معادلات سیاسی گردید.
اما آنچه این ناآرامی‌ها را از وقایع گذشته متمایز کرد، «سبعیت» و نوع خشونت به‌کارگرفته شده بود. اقداماتی نظیر آتش زدن مساجد و قرآن، سر بریدن و حملات با سلاح سرد، سطوحی از خشونت را آشکار کرد که حتی فراتر از رفتارهای گروهک‌های تکفیری مانند داعش بود. کارشناسان این رفتارها را ناسازگار با روح ملی و فرهنگی ایرانیان می‌دانند و ریشه آن را در دو عامل اصلی جستجو می‌کنند: نخست، نفوذ سرویس‌های جاسوسی و دستگاه‌های اطلاعاتی بیگانه که به‌دنبال اجرای پروژه‌های تخریبی بودند؛ و دوم، «حصر شناختی» که دشمن برای بخشی از جامعه به‌ویژه جوانان ایجاد کرده است.
 
در دنیای امروز، دشمن با بهره‌گیری از الگوریتم‌های پیچیده شبکه‌های اجتماعی و تکنیک‌های شست‌وشوی مغزی، نوعی انزوای رسانه‌ای و شناختی ایجاد می‌کند. در این فضا، افراد از دسترسی به واقعیت‌ها محروم شده و در حباب‌های اطلاعاتی گرفتار می‌شوند که نهایتاً آن‌ها را به سمت خشونت افراطی و شکاف هویتی با جامعه سوق می‌دهد. این پدیده که یادآور روش‌های فرقه‌های مخرب در دهه‌های گذشته است، باعث می‌شود افراد تحت تأثیر تبلیغات، دست به اقداماتی بزنند که هیچ تناسبی با هویت تاریخی و فرهنگی آنان ندارد.
در کنار این ابعاد رسانه‌ای و امنیتی، نمی‌توان از نقش «لومپن‌پرولتاریا» یا همان اراذل و اوباش اجتماعی غافل شد. نظریه‌پردازان علوم سیاسی همواره هشدار داده‌اند که در شرایط «خلأ قانون» و بی‌نظمی، این طبقه خطرناک است که میدان را تسخیر می‌کند. شواهد میدانی نشان می‌دهد که بسیاری از کسانی که در اغتشاشات رجزخوانی می‌کردند و اقدامات جنایتکارانه انجام دادند، سابقه کیفری و پرونده‌های سرقت مسلحانه و قتل در کارنامه خود داشتند.
این افراد که در شرایط عادی، طردشدگان جامعه هستند، در جریان آشوب‌ها به ابزاری در دست دشمن تبدیل شدند تا پروژه «خونین‌سازی خیابان» را پیش ببرند. حضور این اوباش که با شعارهای عوام‌فریبانه تلاش در مشروعیت‌بخشی به جنایات خود داشتند، نشان‌دهنده آن است که دشمن برای ضربه زدن به امنیت ملی، از هیچ عنصری حتی تبهکاران و قاتلان مسلحی فروگذار نیست. این پدیده زنگ خطری است که نشان می‌دهد در کنار مقابله با توطئه‌های خارجی، باید به ریشه‌های فرهنگی و اجتماعی شکل‌گیری خوی شرارت نیز توجه ویژه‌ای شود.
نهایتا می‌توان گفت که اگرچه پروژه کشته‌سازی و آشوب‌های خشن با هوشمندی امنیتی و حضور بصیرت‌افزای مردم در صحنه شکست خورد، اما دشمن همچنان در پی استفاده از ابزارهای دیگر مانند فشار اقتصادی، انزوای بین‌المللی و جنگ روانی است. تجربه اخیر به‌خوبی ثابت کرد که امنیت، کلید واژه مدنیت است و در نبود آن، جامعه به سرعت به سمت قوانین جنگل پیش می‌رود؛ لذا حفظ انسجام ملی و آگاهی نسبت به ترفندهای دشمن، ضرورتی انکارناپذیر برای عبور از این پیچ‌های تاریخی است.