از بازار تا مرزهای جنگ؛ چگونه فشار اقتصادی به ابزار نبرد ترکیبی تبدیل می‌شود؟

شما اینجا هستید

از بازار تا مرزهای جنگ؛ چگونه فشار اقتصادی به ابزار نبرد ترکیبی تبدیل می‌شود؟
 
خلاصه خبری:
اقتصاد ایران در هفته‌های اخیر به عرصه‌ای برای تقابل راهبردی تبدیل شده است، جایی که سوءمدیریت داخلی و طراحی‌های خارجی به هم رسیده‌اند. نوسانات ارزی و اعتراضات صنفی نشان می‌دهد که فشار بر معیشت مردم به سطح بحرانی رسیده است. در این وضعیت، تصمیمات سران قوا برای تسهیل مالیات‌ها حکایت از درک خطر انباشت نارضایتی دارد، اما اجرای این سیاست‌ها به‌طور کامل شفاف و اقناع‌کننده نیست. در این فضای ابهام، پروژه «جنگ از مسیر خیابان» فعال می‌شود که در آن نارضایتی‌های داخلی به‌عنوان فرصتی برای بی‌ثباتی مورد استفاده قرار می‌گیرد. واکنش جامعه، به‌ویژه جداسازی اعتراضات صنفی از اغتشاشات، مانع جدی در برابر این سناریو شد. در سطح منطقه‌ای، ناکامی‌های اسرائیل در برابر ایران و تلاش‌های آن برای پیوند زدن مشکلات داخلی با بحران‌های منطقه‌ای، نشان‌دهنده توهم تغییر معادله است. ایران باید با اصلاحات اقتصادی و شنیدن صدای واقعی مردم، به تهدیدات خارجی پاسخ دهد و به‌جای امنیتی‌سازی صرف، راه‌هایی برای مقابله با سوءاستفاده‌های خارجی بیابد. در غیر این صورت، بحران‌ها ممکن است به همان نقطه آغاز شوند که مردم صرفاً به دنبال معیشت خود هستند.
 
در هفته‌های اخیر، اقتصاد ایران نه‌تنها به‌عنوان یک مسأله داخلی، بلکه به‌مثابه یک میدان تقابل راهبردی ظاهر شده است. نوسانات ارزی، فشار بر اصناف و اعتراضات محدود صنفی، همزمان با تحرکات رسانه‌ای و امنیتی بازیگران خارجی، نشان می‌دهد معیشت مردم به نقطه تلاقی «سوءمدیریت داخلی» و «طراحی بیرونی» رسیده است؛ جایی که مرز اعتراض و آشوب به‌طور هدفمند مخدوش می‌شود.
از یک‌سو، تصمیم سران قوا برای تسهیل تکالیف مالیاتی را باید اعترافی غیرمستقیم به سنگینی فشار بر اصناف دانست. پذیرش رسید کارتخوان به‌عنوان صورتحساب، تعویق اجرای کامل مالیات بر ارزش افزوده و تمدید بخشودگی جرایم، نشانه آن است که نظام تصمیم‌گیری به خطر انباشت نارضایتی واقف شده است. اما مسأله اینجاست که سیاست‌های اصلاحی، زمانی اثرگذارند که زودهنگام، شفاف و همراه با اقناع اجتماعی باشند؛ چیزی که در این مرحله هنوز به‌طور کامل محقق نشده است.
در همین خلأ، پروژه «جنگ از مسیر خیابان» فعال می‌شود. تجربه سال‌های اخیر، به‌ویژه پس از جنگ ۱۲ روزه، به‌وضوح نشان داد که اسرائیل و آمریکا دیگر به حمله مستقیم به‌عنوان نقطه آغاز بحران تکیه ندارند. شکست آن سناریو، آنها را به الگوی معکوس رسانده است: ابتدا آشوب داخلی، سپس فشار یا حمله خارجی.
واکنش برق‌آسای رسانه‌ها و مقامات صهیونیستی به اعتراضات محدود بازار، تصادفی نبود. از فراخوان‌های علنی موساد و شبکه‌های تلویزیونی اسرائیل تا مواضع مقامات آمریکایی، همه نشان می‌دهد هر نارضایتی اقتصادی، بالقوه یک «فرصت امنیتی» تلقی می‌شود. در این چارچوب، اعتراض صنفی نه برای حل مسأله، بلکه برای تولید بی‌ثباتی بازنمایی می‌شود.
نکته تعیین‌کننده اما رفتار خود جامعه است. واکنش بازاریان، که صف خود را از آشوبگران جدا کردند، و همچنین موضع‌گیری دانشجویان در تفکیک «اعتراض» از «اغتشاش»، نشان داد این سناریو با مانع جدی مواجه است: انسجام اجتماعی در برابر تهدید خارجی. همین انسجام است که خشم و «زوزه» تل‌آویو را برانگیخته و به تهدیدهای عریان ترامپ و نتانیاهو انجامیده است.
در سطح منطقه‌ای نیز، تحرکات علیه لبنان و حزب‌الله را باید امتداد همین ناکامی دانست. رژیمی که پس از پنج جنگ ناموفق، هنوز به‌دنبال مصاف ششم است، بیش از آنکه از قدرت خود مطمئن باشد، اسیر توهم تغییر معادله است. پیوند زدن فشار داخلی ایران با پرونده‌های منطقه‌ای، تلاشی برای جبران شکست‌های میدانی است.
ایران امروز در نقطه‌ای ایستاده که بی‌توجهی به معیشت مردم، سوخت پروژه دشمن می‌شود و نادیده گرفتن نقش دشمن، غافلگیری راهبردی به‌دنبال دارد. راه عبور، نه امنیتی‌سازی صرف است و نه رهاسازی خیابان؛ بلکه ترکیبی هوشمند از اصلاح اقتصادی، شنیدن صدای واقعی مردم و بستن مسیر سوءاستفاده خارجی است. در غیر این صورت، جنگ آینده الزاماً از مرزها آغاز نخواهد شد؛ ممکن است از همان جایی شروع شود که مردم فقط نان می‌خواستند.