آسیب‌های فرهنگی و هنری ناشی از سیاست‌های اقتصادی و نفوذ رسانه‌ای

شما اینجا هستید

آسیب‌های فرهنگی و هنری ناشی از سیاست‌های اقتصادی و نفوذ رسانه‌ای

 

در سال‌های اخیر، صحنه تئاتر ایران شاهد غلبه شیوه‌ای از اجرا بوده که بر پایه‌های سست شوخی‌های سخیف، متلک‌پرانی‌های زننده و لودگی استوار شده است. تئاتر به عنوان کهن‌ترین و نجیب‌ترین هنر نمایشی که رسالت آن بازتاب دردهای جامعه، نقد قدرت، کالبدشکافی روابط انسانی و بیدارگری وجدان‌های خفته بوده، امروز در برخی سالن‌ها به ابزاری صرفا تجاری برای خنداندن مخاطب به هر قیمتی تقلیل یافته است. آنچه زمانی به عنوان شاخصه بارز برخی تولیدات نازل و شتاب‌زده سینمایی شناخته می‌شد، اکنون با سرعتی هشداردهنده سالن‌های نمایش را درنوردیده و در مواردی از حیث بی‌مایگی و جسارت در زیر پا گذاشتن اصول زیبایی‌شناختی، از سینما نیز جلو زده است.

شناخت دقیق این بحران، نیازمند موشکافی زیرساخت‌های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی حاکم بر این جریان است. ریشه اصلی دگرگونی فرم و محتوا در تئاتر معاصر، حاکمیت بلامنازع منطق سرمایه بر فرآیند تولید هنر است. طی یک دهه گذشته، سیاست‌های انقباضی و عقب‌نشینی دولت از حمایت‌های مالی مستقیم و حذف یارانه‌های تئاتری، تولیدکنندگان را به سالن‌های خصوصی با اجاره‌بهای سنگین واگذار کرد. در شرایطی که یک گروه نمایشی باید هزینه‌های سرسام‌آور اجاره سالن، دکور، تبلیغات شهری و دستمزدها را صرفا از محل فروش بلیت تأمین کند، دغدغه اندیشه‌ورزی و وفاداری به اصول زیبایی‌شناسی تئاتر جای خود را به محاسبات گیشه می‌دهد. تئاتر به یک بنگاه زودبازده تبدیل می‌شود که باید در کوتاه‌ترین زمان ممکن، بیشترین ظرفیت سالن را تکمیل کند. منطق بازار به هیچ وجه به ماندگاری، پیام و عمق دراماتیک اثر نمی‌اندیشد. در نتیجه ساده‌ترین، کم‌هزینه‌ترین و پربازده‌ترین مسیر برای جذب توده خریدار بلیت، ترویج لودگی و تولید نمایش‌های سرگرم‌کننده سطحی است.

این مناسبات سودمحور، گروه‌های اصیل و مستقل را که حاضر به حراج اصول هنری خود نیستند، به تدریج از چرخه تولید حذف کرده و زمین بازی را کاملا در اختیار سرمایه‌گذاران ناآشنا با درام قرار داده است. در فضایی که معیار ارزش‌گذاری اثر، نه کیفیت اجرا بلکه سرعت بازگشت سرمایه و ثبت رکوردهای فروش است، سرمایه‌گذار ریسک تولید متون سنگین، چالش‌برانگیز و تراژیک را نمی‌پذیرد و ترجیح می‌دهد بر روی کمدی‌های باسمه‌ای و لودگی‌های کلامی سرمایه‌گذاری کند. نتیجه چنین رویکردی، کالایی‌شدن مطلق تئاتر است. جایی که هنر از یک ضرورت فرهنگی و انتقادی، به محصولی مصرفی در سبد فراغت طبقات مرفه یا ابزاری برای فراموشی موقت واقعیت بدل می‌گردد. در این ساختار بیمار، ابتذال دیگر یک حادثه نیست، بلکه به عنوان یک فرمول تولید اقتصادی و مکانیسمی سیستماتیک برای بقا تثبیت شده و هرگونه تلاش برای ارتقای کیفی را با بی‌بست مالی و انزوای صحنه‌ای مواجه می‌سازد.

عامل بنیادین دیگری که در انحطاط تئاتر معاصر نقش دارد، هجوم بی‌رویه و شتاب‌زده چهره‌های فضای مجازی، اینفلوئنسرها و کمدی‌های اینستاگرامی به صحنه‌های نمایش است. پدیده‌ای که مرزهای میان مهارت تخصصی و شهرت کاذب را به کلی مخدوش ساخته است. تئاتر در طول تاریخ به عنوان هنری نخبه‌گرا و متکی بر ممارست، تسلط بر بدن، درک ریتم، پرورش فن بیان، انضباط، نیازمند سال‌ها کشف ظرایف روان‌شناختی نقش و فهم دقیق رابطه بازیگر با صحنه و تماشاگر بوده است. با این حال، در مناسبات سرمایه‌محور کنونی، تهیه‌کنندگان و سالن‌داران با نگاهی کاملا ابزاری به هنر، میلیون‌ها دنبال‌کننده مجازی این چهره‌ها را به عنوان مشتریان بالقوه گیشه ارزیابی می‌کنند و به سادگی، نقش‌های اصلی و محوری نمایشنامه‌ها را به افرادی می‌سپارند که کوچک‌ترین شناختی از الفبای درام، تمرین‌های طاقت‌فرسای کارگاهی و اصول بنیادین حضور صحنه‌ای ندارند.

این دادوستد تجاری، اگرچه در کوتاه‌مدت بازگشت سرمایه و تکمیل ظرفیت سالن‌ها را تضمین می‌کند، اما در درازمدت ضربه‌ای مهلک به پیکره کیفی هنر نمایش وارد ساخته و استانداردهای زیبایی‌شناختی بازیگری را به حضیض می‌کشاند. حضور این افراد بر صحنه، فرآیند اجرای تئاتر را به امتداد زنده هم‌آمیزی‌های اجتماعی شبکه‌های اجتماعی، شوخی‌های چندثانیه‌ای و تعاملات سطحی بدل می‌سازد. بازیگری که تجربه و زیست تئاتری ندارد، به جای تجزیه و تحلیل دراماتیک کنش‌ها و ورود به لایه‌های زیربن متن، همان اداه‌ها، ژست‌های تکراری، تکیه‌کلام‌های دست‌مایه و شوخی‌های خام‌ساز تپ‌های اینترنتی را به صحنه تحمیل می‌کند. در این میان، تماشاگرانی که صرفا به انگیزه دیدار نزدیک با چهره محبوب مجازی خود بلیت خریده‌اند، انتظاری جز دریافت همان محتوای دم‌دستی و سخیف ندارند و با تشویق‌ها و خنده‌های هیجانی خود، این چرخه معیوب را بازتولید و تقویت می‌کنند. نتیجه این فرآیند، حاشیه‌نشینی و دلسردی بازیگران دانش‌آموخته، متعهد و صحنه‌شناس است. کسانی که سال‌ها عمر خود را صرف یادگیری شیوه‌های اصیل بازیگری کرده‌اند اما اکنون به دلیل نداشتن فالوئر در فضای مجازی، از عرصه تولید حرفه‌ای کنار گذاشته می‌شوند. به این ترتیب، صحنه مقدس تئاتر که جایگاه تجلی ناب‌ترین جلوه‌های بازیگری و مکاشفه انسانی است، به یک پلتفرم فیزیکی برای نمایش رفتارهای بی‌کیفیت و ارزان‌قیمت فضای مجازی تنزل می‌یابد.

خستگی روانی جامعه و تمایل به سرگرمی‌های فاقد تفکر، عامل سوم و مهمی است که بستر پذیرش لودگی را فراهم می‌کند. شرایط پیچیده اقتصادی، تنگناهای معیشتی و فشارهای فزاینده زیستی در سال‌های اخیر، بخش اعظمی از جامعه را با نوعی فرسودگی عمیق، خستگی روحی و اضطراب مداوم مواجه ساخته است. در چنین اتمسفری، توان ذهنی و ظرفیت روانی مخاطبان برای مواجهه با پدیده‌های چالش‌برانگیز، چالش‌های اندیشه‌ای اخلاقی و پرسش‌های بنیادین فلسفی و اجتماعی به شدت کاهش می‌یابد. شهروندی که در طول روز زیر بار سنگین مشکلات روزمره فرسوده شده، هنگام مراجعه به مراکز فرهنگی و سالن‌های نمایش، اغلب در پی مفری برای گریز موقت از واقعیت است. او می‌خواهد ساعتی از زندگی واقعی فاصله بگیرد و باری مضاعف بر دوش ذهن خسته خود احساس نکند. اگرچه سرگرمی‌آفرینی سالم، نشاط‌بخشی و تلطیف روان همواره یکی از کارکردهای اصیل و ارزشمند تئاتر به شمار رفته است، اما بحران زمانی آغاز می‌شود که مرز میان طنز نقادانه و کمدی موقعیت با لودگی عریان و تحمیق مخاطب در هم می‌آمیزد.

از یک رسانه آگاهی‌بخش و برانگیزاننده به ماده‌ای مخدر برای بی‌حس کردن موقت ذهن‌ها و فرار از واقعیت‌های انضمامی بدل می‌گردد. مخاطب خسته و مضطرب، به جای طلب آثار فاخر یا کمدی‌های موقعیت هوشمندانه که نیازمند تمرکز، تحلیل و درک روابط پیچیده انسانی هستند، آگاهانه به نمایش‌هایی روی می‌آورد که هیچ‌گونه فعالیت فکری یا بازاندیشی انتقادی را از او طلب نمی‌کنند. تولیدکنندگان مبتذل‌ساز نیز با سوءاستفاده از این آسیب‌پذیری روانی و نیاز مبرم جامعه به خندیدن، نازل‌ترین شوخی‌ها، تمسخر ناتوانی‌های جسمی و متلک‌های غیراخلاقی را به نام شادی به خورد تماشاگر می‌دهند. تکرار مداوم این الگو، سلیقه و ذائقه عمومی را دچار فرسایش شدید کرده و تماشاگر را به دریافت خنده‌های ارزان و بی‌محتوا عادت می‌دهد. وضعیتی که در آن هرگونه نمایش جدی، ترازدی عمیق یا درام متفکرانه به سرعت به عنوان اثری خسته‌کننده، تلخ و پس‌زننده طرد می‌شود و بازار تئاتر به تسخیر کامل شوخی‌های میان‌تهی درمی‌آید.

در کنار این عوامل، بحران نمایشنامه‌نویسی و کمبود متون عمیق دراماتیک نیز مزید بر علت شده است. ادبیات نمایشی به عنوان ستون فقرات، پی‌رنگ اصلی و بستر زایش هر اثر ماندگار تئاتری شناخته می‌شود. متنی که اگر استوار و چندلایه باشد، امکان خلق جهانی معنایی و زیبایی‌شناختی را برای بازیگر، طراح و کارگردان فراهم می‌سازد. با این حال، سال‌هاست که تئاتر با بحران جدی و فقر مفرط در تولید متون بومی، اصیل و عمیق روبه‌روست. این بحران حاصل تلاقی مجموعه‌ای از عوامل ساختاری است. از یک سو نبود حمایت‌های مادی و معنوی شایسته، نمایشنامه‌نویسان توانمند را به سوی نگارش فیلم‌نامه‌های تلویزیونی یا کارهای سفارشی رانده است. از سوی دیگر، سازوکارهای نظارتی سلیقه‌ای و ممیزی‌های چندباره، جسارت پرداختن به مضامین عمیق، دردهای انضمامی و آسیب‌های حاد اجتماعی را از نویسنده سلب کرده است. در کنار این موارد، غلبه ترجمه‌های شتاب‌زده و ناقص از متون خارجی که تناسبی با اتمسفر فرهنگی، دغدغه‌های بومی و جهان‌بینی مخاطب داخلی ندارند، فاصله میان متن نمایشی و واقعیت زیسته جامعه را عمیق‌تر کرده است.

وقتی یک گروه نمایشی از داشتن متنی با پیرنگ منسجم، گره‌افکنی دقیق، شخصیت‌پردازی‌های خاکستری و دیالوگ‌نویسی درخشان محروم باشد، فرآیند تمرین و اجرا در همان گام‌های نخست دچار لکنت و پوچی می‌شود. کارگردان در غیاب یک چارچوب دراماتیک مستحکم، توان خلق زیبایی و معماری صحنه را از دست می‌دهد و بازیگر نیز متریالی برای پرداخت کاراکتر و جان‌بخشی به کنش‌های روانی در اختیار ندارد. در این بن‌بست محتوایی و در مواجهه با وحشت از سکوت سنگین سالن و خستگی تماشاگر، عوامل اجرایی دست به دامان ساده‌ترین و نازل‌ترین راهکارها می‌شوند. آن‌ها ناگزیر خلاهای متن را با وصله‌پینه‌های بی‌ربط، بداهه‌گویی‌های بی‌هدف، استفاده مفرط از رقص‌ها و حرکات ناموزون و عیغ و فریادهای اغراق‌آمیز پر می‌کنند. در واقع، لودگی روی صحنه در بسیاری از موارد معلول و نقابی برای پنهان کردن فقر دراماتیک، ناتوانی در قصه‌گویی و نبود دیالوگ‌های پرمغز است که به ناچار تئاتر را از یک هنر تأمل‌برانگیز به ملغمه‌ای از هزل و رفتارهای مضحک تنزل می‌دهد.

برای مهار این جریان فرساینده و احیای شان تاریخی و فرهنگی تئاتر به عنوان سنگر اندیشه‌ورزی، گفت‌وگوی انتقادی و بازتاب وجدان جمعی، نیازمند طراحی و اجرای مجموعه‌ای از اقدامات بنیادین و مداخلات ساختاری در سطوح سیاست‌گذاری، مدیریت دولتی، تشکل‌های صنفی و نهادهای آموزشی هستیم. احیای نظام حمایتی و اختصاص سوبسید هدفمند به تئاتر اندیشه‌محور، بزرگ‌ترین خطای راهبردی در مدیریت فرهنگی را جبران می‌کند. در تمام جوامع پیشرو، تئاتر جدی و درام متفکرانه به عنوان کالایی عمومی و زیرساختی فرهنگی نگریسته می‌شود که نیازمند حمایت مداوم حاکمیتی است. وزارت فرهنگ، نهادهای متولی و شهرداری‌ها باید با بازتعریف جدول یارانه‌ها، سازوکاری شفاف و به دور از رانت برای اختصاص سوبسید به تولیدات فاخر، متن‌های پژوهش‌محور و تجربیات کارگردانان دغدغه‌مند ایجاد کنند. در اختیار گذاشتن سالن‌های تئاتر دولتی و شهری با هزینه‌های حداقلی یا رایگان برای گروه‌های مستقل و دانشگاهی، فشار پرداخت اجاره‌بهای سنگین را از دوش هنرمندان برمی‌دارد. وقتی یک گروه تئاتری دغدغه بازپرداخت چک‌های سنگین سالن‌دار را نداشته باشد، دیگر ناچار نخواهد بود برای پر کردن هر شب صندلی‌ها به فرمول‌های نازل گیشه‌پسند، شوخی‌های مبتذل یا دعوت از چهره‌های بی‌ارتباط با بازیگری متوسل شود.

درجه‌بندی کیفی آثار و احیای جریان نقد صریح، مستقل و شجاعانه، یکی از گره‌های اصلی فضای نمایشی است. فقدان شفافیت در تفکیک گونه‌های نمایشی و قریب مخاطب از طریق آگهی‌های گمراه‌کننده است. باید سامانه‌های روشن و تخصصی برای رده‌بندی کیفی و محتوایی آثار مستقر شود تا مرزهای میان تئاتر اجتماعی به صورت شفاف در پیش‌فروش بلیت‌ها ثبت و اعلام گردد. با این سازوکار، مخاطب بر اساس نیاز و سلیقه آگاهانه خود دست به انتخاب می‌زند و انتظاری متناسب با فرم اثر خواهد داشت. علاوه بر این، جریان نقد تئاتر که در سال‌های اخیر زیر آوار تبلیغات هیجانی و روابط عمومی‌های پولی حاشیه‌نشین شده است، باید احیا گردد. ایجاد فضاهای رسانه‌ای مستقل و بی‌طرف برای منتقدان باسابقه و تئاترشناسان، موجب می‌شود تا آثار سطحی و مبتذل که در پس چهره‌های سرشناس یا جنجال‌های تبلیغاتی پنهان شده‌اند، از منظر زیبایی‌شناختی و فکری به درستی عیار سنجی شوند و جامعه هنری از توهم موفقیت‌های کاذب مالی برهد.

صیانت صنف از شأن صحنه، نظارت بر صلاحیت‌های حرفه‌ای و پایبندی به منشور اخلاق هنری، سومین اقدام ضروری است. صنف تئاتر و تشکل‌های تخصصی نظیر خانه تئاتر، انجمن بازیگران و کانون کارگردانان نباید نظاره‌گر تخریب استانداردهای حرفه‌ای باشند. لازم است قوانین صنفی مدون، روشن و سخت‌گیرانه‌ای برای ورود افراد به صحنه‌های حرفه‌ای تصویب و اعمال شود. هرچند نباید راه ورود استعدادهای نو مسدود گردد، اما کسب صلاحیت بازیگری و کارگردانی باید منوط به طی دوره‌های آکادمیک، سوابق تجربی معتبر و آزمون‌های تخصصی باشد تا صحنه نمایش به سکوی پرتاب تجاری سلبریتی‌های مجازی، اینفلوئنسرها و چهره‌های غیرمتخصص تبدیل نشود. از سوی دیگر، صنف باید دارای هیئت‌های داوری و نظارت داخلی باشد تا در صورت مشاهده پرده‌دری‌های رکیک، نقض آشکار اخلاق حرفه‌ای، تمسخر ناتوانی‌های انسانی یا بداهه‌پردازی‌های ضد فرهنگی روی صحنه، با تذکر، اخطار و حتی تعلیق فعالیت متخلفان، از اصالت و شان این کهن‌هنر در برابر زیاده‌خواهی سوداگران محافظت کند.

 

سرمایه‌گذاری بنیادین بر آموزش، پرورش درام‌نویسان و بازخوانی متون غنی ادبیات کهن و معاصر، چهارمین راهبرد کلیدی است. هیچ تئاتر استواری بدون حضور یک نمایشنامه عمیق، غنی و لایه‌دار شکل نمی‌گیرد. بحران کنونی صحنه‌ها تا حد زیادی ناشی از قحطی درام ساختارمند و قصه‌گویی اثرگذار است. نهادهای فرهنگی و دانشگاه‌ها باید اقدام به برگزاری مستمر کارگاه‌های درام‌نویسی، حمایت مستقیم از نمایشنامه‌نویسان خلاق از طریق جوایز ملی معتبر، تضمین پرداخت حق‌التالیف‌های شایسته و تسهیل انتشار کتاب‌های نمایشنامه کنند. از سوی دیگر، سوق دادن درام‌نویسان به سوی گنجینه‌های عظیم ادبیات کهن، شاهکارهای حماسی و عرفانی، و همچنین بازنمایی واقع‌گرایانه مسائل و چالش‌های زیسته انسان امروز، خونی تازه در رگ‌های ادبیات نمایشی جاری خواهد ساخت. متنی که از پیرنگی پرتعلق، شخصیت‌پردازی‌های انسانی چندبعدی و دیالوگ‌نویسی فاخر برخوردار باشد، بازیگر و کارگردان را در مسیری غنی هدایت می‌کند. در چنین ساختاری، کلیت گروه اجرایی هیچ‌گاه نیازی احساس نخواهد کرد که برای گرفتن یک خنده گذرا یا فرار از رکود سالن، به لودگی، شوخی‌های دم‌دستی و لودگی‌های کلامی پناه ببرد.